جرعه جرعه تا غدیر

http://www.tvshia.com/sites/default/files/field/photo/tvshia.com-gadire-khom_1.jpg

پایگاه تحقیقاتی غدیر در نظر دارد به منظور آشنایی مخاطبان گرامی با واقعه ی غدیر، رویدادهای مربوط به آن ، و همچنین پاسخگوئی به سوالات و شبهات اعتقادی جامعه طرح کتابخوانی غدیر را با نام «جرعه جرعه تا غدیر» تقدیم مخاطبان نماید. 

لذا این سیر مطالعاتی در سه سطح مقدماتی، متوسطه و پیشرفته تنظیم شده است تا مخاطب در یک مسیر مشخص و گام به گام با معارف عمیق و ارزشمند غدیری آشنا گردد.

سیر کامل مطالعاتی غدیر

سطح مقدماتی

سطح متوسطه

سطح پیشرفته

طبیعی است که این سیرکتابخوانی با توجه به دسترسی به منابع و چاپ کتاب های جدید در رابطه با غدیر و مباحث مربوط به آن به روز رسانی خواهد شد. 

یا علی

درس دوم توحید در خطابه غدیر

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند متعال به وسيله ي زبان پيامبر اکرم صلّي الله و عليه و آله حَمد شده و به وسيله ي حَمد پيامبر اکرم صلّي الله و عليه و آله مسائل ريز توحيدي مطرح شده است با نگاهي به توحيد ذات خداوند متعال در حمد و ثناي پيغمبر صلّي الله و عليه و آله، مي بينيم که توحيد تنزيهي است و نه تشبيهي و نه تعطيلي است.

توحيد تعطيلي؛ معنايش اين است که بگوييم خدا نيست و يا در مورد خدا صحبت نکنيم، توحيد تشبيهي؛ اين است که خداوند را به يکي از موجودات تشبيه کنيم. با بررسي کلام معصومان عليهم السلام  راجع به توحيد بحث مي کنند، مي بينيم که بيشتر هَمِّشان نفي توحيد تشبيهي و اثبات و تذکّر توحيد تنزيهي است که در درسِ قبل در اين مورد توضيحاتي داده شد، در اين درس افعال خداوند را که آن هم تنزيهي است و شبيه به هيچ چيز نيست بررسي مي کنيم. فعل خدا مِثل ندارد و مَثَل دارد. خداوند در قرآن مَثَل زده است و مِثل ندارد. 
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ   مِثل فعلش هم چيزي نيست.
اکنون بررسي  نکاتي از توحيد در خطابه ي غدير مي پردازيم:
1. « بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ وَ داحِي الْمَدْحُوّاتِ » خداوند سقف ها را که آسمان ها هستند از هيچ آفريده؛ « باري» از لغت« بَري» به معني  "از هيچ آفريدن " است. « لَا مِنْ شَيْ‏ء » است نه «من لا شي» و داحِي الْمَدْحُوّاتِ مسطح ها را مسطح کرده. دَحْوِ الْأَرْضِ به معني مسطح شدن زمين است. روز بيست و پنج ذيقعده که  دَحْوِ الْأَرْضِ  شده است، زمين از زير خانه اي که الان خانه ي کعبه در آن جا است، جوشيده و صاف شده است. 
2. « وَ جَبّارُالْأَرَضينَ وَالسّماواتِ » خداوند ارضين و سماوات را به فعل و انفعالاتي  که دارند، وادار کرده است، جبّار به معني جبران کننده و مجبور کننده است، و هر دو معني در مورد خداوند و آفرينش درست است. خداوند متعال کسري ها را جبران مي کند چرا که موجودات پس از آفرينش به سوي کمال مي روند، و به کمال که مي روند، نقصهايشان جبران مي شود. لذا مي گويند« جَبّارُالْأَرَضينَ وَالسّماواتِ». و يک معني ديگر مجبور کننده و حاکم است. خداوند کاري مي کند که موجودات غير مختار به طور تکويني کارهايشان را انجام دهند. مُسَّخَّرند به وسيله خداوند. يعني خداوند جبار است. زمين ها و آسمان ها تحت تسخير خداوند، امر تکويني خداوند را انجام مي دهد. در قرآن کريم داريم:«قالَتا أَتَيْنا طائِعينَ»    زمين و آسمان گفتند که آمديم در حالتي که مطيع تو هستيم و اطاعت مي کنيم.
معمولاً بعد از هر چند جمله اي در خطابه ي غدير که راجع به ذات خداوند و فعل خداوند تذکر داده شده است (پيغمبر اکرم (صلّي الله و عليه و آله و سلم) ضمن اين که در مورد توحيد مستقيم سخن نمی گويند، بلکه حمد و ثنا به جا می آورند، در ضمن حمد و ثنا، تقديس و تنزيه را بيان مي کنند؛ داريم که« قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ » خداوند مقدس و منزه است. همانطور که در درس گذشته تذکر داده شد، اين « قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ » تکرار نيست، هر چه قدر که ما خداوند را در ذاتش و فعلش، تسبيح و تنزيه کنيم، خداوند باز هم مقدس است و هرچقدر خداوند را تقديس و تنزيه کنيم، خداوند از آن تنزيه و تقديس ما هم مقدس است.
3. سپس مي فرمايند « رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ » اين فعل خداوند است. خداوند که « رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ » است، ربوبيت مي کند؛ ربوبيت چيست؟ وقتي که موسي و هارون، دو برادر پيش فرعون و اطرافيانش رفتند، فرعون از ايشان پرسيد«  قالَ فَمَنْ رَبُّكُما يا مُوسى‏ » 2 گفت اي موسي رب شما کيست؟ چرا که من رب همه ي اهل مصر هستم. « قالَ رَبُّنَا الَّذي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى ‏» گفت رب ما کسي است که به هر موجودي، هستيش را عطا مي کند و سپس حرکت مي دهد و هدايت مي کند.  ربوبيت چند حوزه دارد : خلق، تعيين هدف، دادن ابزار، حرکت دادن به سوي هدف. خداوند متعال پس از اسم الله دو اسم دارد که خيلي بزرگ است و تمام اسم هاي ديگر زيرمجموعه ي اين دو اسم مي باشند:«رَب و رحمان» لذا رب و رحمان را جايز نيست براي موجودات ديگر اسم گذاري شود. بعضي از اسم هاي ذات هم مثل حي را نيز نمي شود براي بشر اسم گذاشت، لذا  بايد عبدالرحمان، عبدالصمد، عبدالرب بگذاريم. رب از اسم هاي اختصاصي خداوند است. رب؛ اسمي است که فعل خداوند را نشان مي دهد. هم هستي مي دهد، هم هدف تعيين مي کند، هم ابزار مي دهد و هم همراه آن ها، آن ها را به حرکت در مي آورد. همان که قرآن گفته است: «  قالَ رَبُّنَا الَّذي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏ ». لذا ربوبيت اختصاص به خدا دارد و در بيشتر ادعيه هم، با اسم رب، خدا را صدا مي کنيم، چرا؟ براي اين که اگر از خدا شفا مي خواهيم با اسم ربوبيتش است، اگر از خدا پول مي خواهيم، با اسم ربوبيتش است، اگر از خدا ثروت مي خواهيم، با اسم ربوبيتش است اگر از خدا غفاريت مي خواهيم با اسم ربوبيتش است، لذا معمولاً در دعا ها آمده : رَبِّ، رَبِّ، رَبِّ، رَبِّ. 
يا در قرآن می خوانيم: « رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَة  » و يا « فَدَعا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ  » هر کاري که از خدا مي خواهيم با ربوبيت خدا و با اسم ربوبيت خداوند است، چراکه اين اسم همه جا حاکم است. خداوند متعال اسامي دارد که در راس مخروط اسمائش « هو » قرار مي گيرد زيرمجموعه اش «ا لله » است و پايين تر از آن « احد » قرار مي گيرد و صمد هم ترجمه ي احد است. بعد از اين ها رب و رحمن است. در قرآن داريم« الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى ‏»  يعني آنکه مستولي به عرشِ خداوند است. که با صفت رحمانيت بيان شده است. رحمانيت يکي از بزرگترين صفات خداوند است و به معني مطلق محبت و رحمت خداوند بر همه ي موجودات و در همه ي مقاطع است. ربوبيت هم همين گونه است اداره و مديريت جزئي و کلي جهان از انسان تا کهکشان، مربوط به رب است.
علت اين که معمولاً« رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ » و يا « قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ » مي گويند اين است که، خلق ملائکه و روح در نظر مردم بزرگتر است و الا خلق يک دانه نُترُون هم، همين است و براي خداوند تفاوتي در خلق وجود ندارد ولي از نظر مردم ملائکه و روح موجودات بزرگتري هستند. و براي تعظيم« رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ  » مي گويند همين طور است در قرآن داريم : «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ  إِلهِ النَّاسِ  »؛ « قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ». 
در خطابه ی غدير آمده« وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ» همه ي اين ها ربوبيت است. ملائکه و روح چون در نظر مردم بزرگ هستند جهت نشان دادن عظمت ربوبيت به مردم« رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ » گفته شده است.
4. « مُتِفَضِلٌ عَلي جَميعِ مَن برَاهَ » فعل خداوند، فضل است يعني کسي از خدا طلبکار نيست. « مُتِفَضِلٌ » فضل مي کند و بزرگواري مي کند.« عَلي جَميعِ مَن برَاهَ » براي تمام کساني که آن ها را بدون material آفريده به تمام اين ها تفضل  مي کند.
اگر از شما بپرسند که خداوند براي چه آفريده است و فلسفه ي آفرينش چه چيز است؟ بايد بگوييم، تفضلش است، حکمتش است، و لطفش است.
خوب اگر پرسيده شود، هدف از آفرينش چيست؟ بايد بپرسيم هدف براي چه کسي؟ اگر هدف از آفرينش را براي خداوند مي خواهيد، خداوند هدف ندارد چرا که هدف مکمل موجود هدف دار است و خداوند مکمل نمي خواهد زيرا کامل است. اما اگر هدف را براي موجودات مي خواهيم، موجودات هدف دارند چرا که در قرآن است:«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ » خداوند براي عبادت جن و انس را آفريده است.
زمين و آسمان را براي جن وانس آفريده است، وجن و انس را هم براي هدف آفريده که هدف انسان کامل و کامل شدن است. لذا اگر بگوييم که هدف آفرينش، خود آفرينش، کل آفرينش، انسان کامل است که پيغمبر صلي الله وعليه و آله  و امام عليه السلام است درست گفته ايم و در روايات هم، همين را داريم. ولي خود خداوند نمي تواند هدف داشته باشد. خدا خلقتش چيست؟ فضل است. يعني کسي طلبکار نيست. الان اين که ما مهمان کسي مي شويم وصاحب خانه ي محترم از ما پذيرايي مي کند و شامي که مي دهد، تفضل است و ما از ايشان طلبکار نيستيم، بستني هايي که مي آورد، چايي و انواع غذاها که براي ما آماده مي کند، فضل است چون ما طلبکار نيستيم. اما شما وقتي به رستوران مي رويد و براي شما غذا مي آورند، فضل نيست. شما طلبکاريد چون پول داده يا مي خواهيد بدهيد. « مُتِفَضِلٌ عَلي جَميعِ مَن برَاهَ » تمام فعل خداوند، فضل است. خدا از روي فضل آفريده. اول با فضل آفريده، در دايره ي فضل يک قسمتش را با عدل آفريده. از فضلش کل هستي را آفريده و از عدلش در يک قسمتش جهنم را آفريده است. اول فضل است، بعد عدل است. « يَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه ». اول رحمت و بعد غضب است.
5. « مُتَطَوِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ  » همان است منتهي يک پرده ي ديگر است. « مُتَطَوِّلٌ » يعني نعمت دهنده است بر جميع موجوداتي که انشا کرده است. « برَاه يا أَنْشَأَهُ » نزديک يکديگر هستند « أَنْشَأَهُ » يعني « لا مِن شي» آفريده است. خداوند « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ء» و «لَيسَ کَمثله فِعله شي» است. تمام کساني که در آفرينش چيزي آفريدند، material اوليه دارند. اما خداوند براي آفرينشش material لازم ندارد، لذا « مُتَطَوِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ » يعني تمام چيزهايي که خداوند انشا کرده است. خداوند اصل آفرينش را انشا کرده و توي دايره ي آفرينش، خلق کرده است، خلق يعني « مِن شي» اما « اِبدا و باری و بَراَه» « لا من شي» است. سپس اصل خلق را « لا من شي » آفريده و در درون خلق و چيزهايي که به وجود مي آورد، «من شي» است و material دارد.
نکته ي مهم: يک نگاه به عالم اين است که خداوند متعال اصل عالم را «إنشا» و «إبدا» کرده و «لا من شي» آفريده و سپس حالا که دايره اي به نام خلقت، خلق شده است، در اين خلقت ديگر آفرينش جديدي ندارد بلکه تبديل موجود به موجودي دارد، يا ترکيب موجود به موجودي دارد. که اين يک نظر است و غلط هم نيست مثل اين که خداوند خاک را آفريده و از خاک گياه مي آفريند و از گياه حيوان مي آفريند و از حيوان، انسان مي آفريند، از نطفه انسان مي آفريند... که همه در دايره ي موجودات اند. ولي در هر صورت طبق نظريه فيکس يا ترانسفورميس[اشتقاق انواع]، اصل موجودات را آفريده و حالات گونه گون موجودات از material موجود مي آفريند. 
يک نگاه دقيق تر اين است که خداوند متعال لحظه به لحظه به جهان، هستي مي دهد که توحيد قرآن همين است. « يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ »  و يا « كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في‏ شَأْنٍ » « كُلَّ يَوْمٍ » يعني هر لحظه اي خداوند در يک کاري است ، الان، از نيستي ما را به هستي به وجود مي آورد. از نظر ظاهري ما ماده داريم، من را از نطفه آفريده است، گياه را از دانه آفريده ولي لحظه به لحظه، هستي جديد به آن مي دهد که اين نگاه دقيق تر است. اتفاقاً ملاصدرا، صدرالمتالهين شيرازي، فيلسوف بزرگ اسلام در اثر انس با قرآن به همين نگاه دقيق تر رسيده است.
اگر اين گونه است« مُتَطَوِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ » مرتب خداوند تمام موجودات را انشا مي کند و وجود جديد مي دهد و« بَرَاُهُ» يعني باري است و هميشه باري است. بنابراين الان هم که الکترون دور نوترون و پروتون مي چرخد، اين چرخش دائماً خلق جديد است.
« اگر نازي کند از هم فرو ريزند، قالبها» و لحظه به لحظه خداوند آفرينش دارد. تفضل مي کند و تطول دارد. تفضل يعني لطف کرده و طلبکار نيستيم، تَطَوُّل يعني همه اش نعمت است. هرچه خدا داده نعمت است حتي جهنم، چراکه ما بترسيم و راه را درست برويم.
6. « يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ  وَالْعُيُونُ لاتَراهُ » اين ها همه به خداوند برمي گردد.
«کَريمٌ» فعل خداوند است و کرامت مي کند و مي بخشد. کريم با جود متفاوت است. جود ممکن است براي عوض باشد ولي کريم از روي بزرگواري است يعني مي بخشد بدون توقع و ابتداعاً مي بخشد.
7. كَريمٌ حَليمٌ ذُوأَناتٍ،  قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَي‏ءٍ رَحْمَتُهُ   رحمت خداوند به هر چيزي پهن است. روي هر چيزي پهن است. رحمت خداوند هم ادامه ي آفرينش است هم رحمت لطف و محبت است.
8. « لا يَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ» کار خداوند اين گونه است که به انتقام عجله نمي کند و شکيبا و صبور است؛« لا يَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ ، وَلايُبادِرُ إِلَيْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ   » اين هم از افعال خداوند است که در انتقام کساني که مستحق عذاب اند، عجله نمي کند. زود مبادرت به عذاب آنان که مستحق عذاب اند، نمي کند. 
9. «وَالَّذي يُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلامُشاوَرَةِ مُشيرٍ  » و اين هم از افعال خداوند است که بدون اين که با مشاوره ي مشاوري کار کند، خودش انفاذ مي کند و فرمانش را به کار مي گيرد. فرمانش اين است که باران ببارد. فرمانش اين است که نوترون خلق کند، فرمانش اين است که زلزله بيايد. فرمانش اين است که دريا بجوشد، فرمانش اين است که رودها جاري شود. و فرمانش را بدون مشاوره ي مشير، اجرا مي کند.
10. « وَلامَعَهُ شَريكٌ في تَقْديرِهِ » خداوند در کارش شريک ندارد. اگر خداوند طبق گفته ي قرآن: « فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً  » و« وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً  » اين ها را دارد.اين ها با او شريک نيستند بلکه فرمان برهاي او هستند. با مراجعه به آيات آخر قرآن درمي يابيم که خداوند متعال براي خودش دست ها و ايادي را آفريده که اين ها همه در فرمان خداوند اند و اين ها انجام دهنده ي فرامين الهي مي باشند وَ « الْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا   فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا   وَ النَّاشِرَاتِ نَشْرًا  فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا   فَالْمُلْقِيَاتِ ذِكْرًا »  . اين ها همه فرمان نبرهاي خداوند هستند کساني هستند که فرمان خدا را انجام مي دهند.
« وَ النَّازِعَاتِ غَرْقًا   وَ النَّاشِطَاتِ نَشْطًا  وَ السَّابِحَاتِ سَبْحًا   فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا   فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا » اين ها همه کساني هستند که فرمان هاي خداوند را انجام مي دهند، و کارهايي را که خداوند امر کرده همه ي اين ها را، آن ها انجام مي دهند. 
11. اين ها شريک خدا در سطح خدا نيستند« وَلامَعَهُ شَريكٌ في تَقْديرِهِ » در سطح خدا، شريکي در تقدير واندازه گيري ندارد. به يک مهندس ارشد، به يک مهندس استراکچر بگويد که تو دستور بده، ديوارها بچينند و به يک کارگر هم بگويد که تو آجر بينداز. پس شريک ندارد و اگر هستند تمام فرمانده هايش و فرمانبراو مي باشند.
12. « وَلايُعاوَنُ في تَدْبيرِهِ  » تدبير يعني سامان ريزي و مديريت کاملِ کامل. و خداوند در تدبير خودش معاون ندارد و کمک گرفته نمي شود.
13. « صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلي‏ غَيْرِ مِثالٍ  » يکي از نکات خلقت خداوند همان گونه که گفته شد، اين است که خداوند در خلقتش متريال ندارد، و طراحي و اتود اوليه هم ندارد. يک مهندس وقتي مي خواهد جايي را بسازد، حداقل در ذهنش يک نقشه دارد، ماکت مي سازد و... « صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلي‏ غَيْرِ مِثالٍ » يعني خداوند طرح قبلي، نقشه ي قبلي، بوردا، ژورنال ندارد. تمام کساني که امروز کار انجام مي دهند، ژورنال دارند و اين ها الگو دارند، حتي براي پذيرايي در اتاق پذيرايي، امروزه طراحان الگو و بوردا دارند.
14. «وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَكَلُّفٍ وَلاَ احْتِيالٍ » نه زحمت مي کشد و نه حيله و انديشه و فکر به کار مي برد. در قرآن داريم:« إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ  » هنوز اراده کرده و نگفته «کُن»، «فَيکونُ» ولذا کار خداوند زمان بر نيست، کار خداوند تدريج ندارد. مگر قابل، قابليتش اين باشد که تدريج بخواهد. خداوند کل عالم هستي را بدون تدريج و زمان آفريده، اما در موجوداتي که خودشان بايد زمان بر باشند، زمان داده و در شش مرحله آفريده است. خداوند متعال:«إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » ولي انسان موجودي است که بايد از پدر و مادر بيايد، لذا تدريج و زمان دارد که از پدر و مادر بيايد. خداوند کل امرش را کرده و هستي و نظام را آفريده و توي نظام بعضي از موجودات هستند که بايد آسمان و بعضي بايد زمين شوند. بعضي ها سقف و بعضي ها کف شوند. بعضي ديوار و بعضي پنجره شوند. بعضي ها پسر و بعضي ها پدر باشند، بعضي ها اصل و بعضي فرع باشند.
15. « أَنْشَأَها فَكانَتْ » خداوند تا انشا مي کند، مي شود.
16.  «وَ بَرَأَها فَبانَتْ » تا برائت مي کند وبارء مي شود و اراده ي آفرينش مي کند،« فَبانَت» مشخص مي شود.
17. « المُتْقِنُ الصَّنْعَةَ » صنعت خدا هيچ عيبي ندارد، مو لاي درزش نمي رود.
18. « اَلْحَسَنُ الصَّنيعَةِ» صنعتش خيلي هم زيبا است. امروزه بزرگترين نقاشانِ عالم، کساني هستند که بتوانند خوب از طبيعت طراحي کنند و نقشه بکشند. اگر کسي خوب از طبيعت الگو بگيرد، کارش جالب و زيبا خواهد بود. در داستاني مولوي رومي اين گونه بيان مي کند:
در روزگاري پادشاهي مي خواست که روي ديوار نقاشي زيبايي کشيده شود. دو گروه براي اين کار اعلام آمادگي کردند يک گروه چيني ها و ديگري رومي ها، چيني ها در تصوير و نقاشي بسيار ماهر بودند و فوق العاده بودند و بسيار ابزار و قلم و رنگ خواستند، رومي ها گفتند که ما فقط  صيقل دهنده مي خواهيم و گفتند که کارمان را بعد از اتمام نقاشي چيني ها و کاملاً روبروي ديوار چيني ها شروع مي کنيم و خواستند که پادشاه بعد از اتمام کار هر دو گروه به ديدن ديوارها بيايد.
طبق گفته ي داستان مُلّای رومي، گروه چيني ها بعد از سال ها رنج و زحمت و خرج فراوان نقاشي زيبايي مي کشيدند و سپس رومي ها شروع به صيقل کردن ديوار روبروي ديوار چيني ها، کردند. و تمام ديوار آنان به صورت آينه ي تمام نما شد و روز افتتاح وقتي پادشاه آمد ديد صنعت رومي ها بهتر است زيرا صيقل داده بودند و هيچ بالا و پاييني نداشت و هيچگونه کو و غير کوري در آن نبود. اين مثال را آوردند که يکي تصويرگر است و يکي دلش را جلا مي دهد و صورت خدا و آيات خداوند را در دل خودش پيدا مي کند.
خداوند «اَلْحَسَنُ الصَّنيعَةِ» است. امروزه کساني بهترين صنعت را دارند که از صنعت خداوند خوب تقليد کنند. اگر پيکاسو نقاش ماهري است، اگر ميرعماد خطاط خوبي است، اگر فلان نقاش کسي است که خوب مي تواند منظره بکشد به اين خاطر است که بهتر مي توانند از طبيعت تقليد کنند. لذا بهترين منظره آن است که بيننده بگويد چقدر طبيعي است، بهترين گل مصنوعي آن است که بيننده بگويد چقدر خوب آن را ساخته اند من فکر کردم طبيعي است، و اصولاً بهترين صنعت آن است که، شبيه ترين به طبيعت باشد، لذا صفت خداوند اصل است و صنعتش بهترين و زيباترين است. 
19. « مَلِكُ الْاَمْلاكِ  » ؛نمونه هايي ديگر از افعال خداوند عبارتند از: 
« مَلِكُ الْاَمْلاكِ  وَ مُفَلِّكُ الْأَفْلاكِ » افلاک را خداوند به حرکت در مي آورد
20. « وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ،  كُلٌّ يَجْري لاَِجَلٍ مُسَمّي.  يُكَوِّرُالَّليْلَ عَلَي‏النَّهارِ  وَيُكَوِّرُالنَّهارَ عَلَي الَّليْلِ يَطْلُبُهُ حَثيثاً  » و اين ها نمونه هايي ديگر از کارهاي خداوند متعال است.
21. و ما بقي موارد:
« قاصِمُ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ  شکننده هر ستمگر لجوج» در آخرت. « وَ مُهْلِكُ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ هلاک کننده ی هر شيطان سرکش» در وقت خودش. « يَشاءُ فَيُمْضي » مي خواهد، نافذ مي کند و امضاء مي کند.« وَيُريدُ فَيَقْضي » اراده مي کند و حکم مي کند. 
« وَيَعْلَمُ فَيُحْصي » مي داند و احصاء مي کند تمام گناهان و ثواب هاي ما و موجودات را «وَيُميتُ وَيُحْيي » مَميت است و مُحي« وَيُفْقِرُ وَيُغْني  » محتاج مي کند و بي نياز مي کند« وَيُضْحِكُ وَيُبْكي » مي خنداند و مي گرياند« وَيُدْني وَ يُقْصي » نزديک مي کند و دور مي کند« وَيَمْنَعُ وَ يُعْطي » مي دهد و مي گيرد« لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ  » همه ي ملک مال اوست و چون همه ي ملک مال اوست « وَلَهُ الْحَمْدُ » نتيجه اش اين است که سپس حمد برای اوست.
« يُولِجُ الَّليْلَ فِي النَّهارِ وَيُولِجُ النَّهارَ في الَّليْلِ  » شب را در روز فرو مي برد و روز را در شب « مُسْتَجيبُ الدُّعاءِ  » و دعا ها را او جواب مي دهد« مُجزِلُ العَطاءِ  » يعني خداوند چيزهايي را که به انسان مي دهد به بهترين شکل مي دهد و مثل ما انسان ها با خفّت و خواري نمي دهد.« مُجزِلُ العَطاءِ » يعني کادو پيچي مي کند، روبان مي بندد، داخل سيني مي گذارد و دو دستي مي دهد. نعمت جزيل، اجر جزيل يعني زيبا و خوشگل، کلاً خداوند زيبا و خوشگل آفريده و زيبا هم به ما عطا مي کند.« مُحْصِي الْأَنْفاسِ» خداوند نفس ها را مي شمارد.« وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ » که در توضيح ربوبيت خداوند توضيح داده شد.