جرعه جرعه تا غدیر

http://www.tvshia.com/sites/default/files/field/photo/tvshia.com-gadire-khom_1.jpg

پایگاه تحقیقاتی غدیر در نظر دارد به منظور آشنایی مخاطبان گرامی با واقعه ی غدیر، رویدادهای مربوط به آن ، و همچنین پاسخگوئی به سوالات و شبهات اعتقادی جامعه طرح کتابخوانی غدیر را با نام «جرعه جرعه تا غدیر» تقدیم مخاطبان نماید. 

لذا این سیر مطالعاتی در سه سطح مقدماتی، متوسطه و پیشرفته تنظیم شده است تا مخاطب در یک مسیر مشخص و گام به گام با معارف عمیق و ارزشمند غدیری آشنا گردد.

سیر کامل مطالعاتی غدیر

سطح مقدماتی

سطح متوسطه

سطح پیشرفته

طبیعی است که این سیرکتابخوانی با توجه به دسترسی به منابع و چاپ کتاب های جدید در رابطه با غدیر و مباحث مربوط به آن به روز رسانی خواهد شد. 

یا علی

نقش نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در إعتلاي فرهنگ جامعه بشريت

موضوع: نقش نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در إعتلاي فرهنگ جامعه بشريت _ خاتميت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و شريعت جاودانه

قسمت اول
نكته اول:
نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) يكي از شعارهايي كه در بدو رسالت داشت، اين بود كه فرمود:
إنما بعثت لإتمم مكارم الأخلاق1.
من مبعوث شده ام تا اخلاق را به حد اعلي برسانم و مردم را به بالاترين درجه كمال اخلاقي نائل كنم .
 در اين زمينه، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) موفق بود. تمام مورخان نوشته‌اند كه هنگام بعثت، در سراسر مكه، جز 11 نفر و در مدينه، جز 13 نفر، سواد خواندن و نوشتن نداشتند. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين جامعۀ غير متمدن و غير آشنا به فرهنگ را به مرحله‌اي رساند كه جناب آقاي دكتر گوستاولبون فرانسوي در كتاب تمدن اسلام و غرب به صراحت مي‌گويد:
اگر فرهنگ و تمدن اسلامي نبود، تمدن ما اروپائيان 400 سال به عقب مي‌افتاد و ما اروپائيان شرم مي‌كنيم بگوئيم اين مسلمانان بودند كه ما اروپائيان را از توحّش و بربريت نجات دادند.
نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از آن جامعه فاقد تمدن، تمدني ساخت كه به تعبير آقاي ويل دروانت، مورخ آمريكائي:
دانشگاه بزرگ بغداد در يك حدي از كمال و شهرت رسيده بود كه اگر يك دانشجوي اروپائي و آمريكائي موفق مي‌شد در كنكور آن قبول و به آنجا ورود پيدا مي‌كرد، در ميان دوستان و قبائل خود مباهات مي‌كرد و افتخار مي‌ورزيد. بيمارستان‌هاي مدرن بغداد به حدي بود كه بزرگان و سلاطين و پادشاهان از گوشه و كنار جهان براي مداوا به بيمارستان‌هاي پيشرفته بغداد مراجعه مي‌كردند.
اين نمونه‌اي از عملكرد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود.
نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وقتي وارد مدينه شد، اوس و خزرج، دو قبيله بزرگ و پرآوازه مدينه، گرفتار جنگ داخلي بودند. به تعبير طبري در تفسيرش و سيوطي در الدر المنثور در ذيل آيه شريفه:
... وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَ كُنْتُمْ عَلَي شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا ...2
اوس و خزرج، 120 سال گرفتار جنگ خانمان سوز بودند و به بركت اسلام و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، اين جنگ از ميان آنان رخت بربست. همواره نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين نعمت را به مردم گوشزد مي‌فرمود و در طول اين ده سال و اندي كه در مدينه بود، يكي از اساسي‌ترين دغدغه های رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، رفع هرگونه اختلاف قبائلي و خويشاوندي و اختلافي كه نشأت گرفته از اوصاف و اخلاق جاهلي بود.
نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد و بين اين مردمي كه 120 سال گرفتار جنگ و كشت و كشتار بودند، طوري صلح برقرار كرد كه در برخي از غزوات مانند أحد، وقتي براي شهيدي كه لحظات آخر جان دادنش است، آب مي‌آورند، مي‌گويد آن زخمي و جانبازي كه در آن طرف افتاده است، از من بيشتر نياز دارد و آب را به نفر دوم مي‌رساند، و او هم همين‌طور تا نفر دهم كه مي‌گويد نفر اول بيشتر از من تشنه‌‌تر است، آمدند ديدند كه نفر اول شهيد شده است، ديدند نفر دوم تا دهم، همگي به شهادت رسيده‌اند. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از عرب جنگجو كه جز جنگ و غارت، در فرهنگش چيز ديگري نبود، حتي به تعبير خود آقاي ويل دورانت در كتاب تاريخش:
وقتي پيامبر اسلام از نعمت‌هاي بهشتي سخن مي‌گفت، از حور و طيور و قصور بهشتي سخن مي‌گفت، عربي برخاست و گفت: يا رسول الله! آيا در بهشت جنگ و كشتار هم هست يا خير؟ پيامبر اسلام فرمود: بهشت جاي جنگ نيست. آن عرب گفت: پس اين بهشت به درد ما نمي‌خورد.
يعني نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از اين قبائل و با اين سجاياي اخلاقي، شخصيت‌هاي برجسته‌اي ساخت كه تاريخ به وجود آنان افتخار مي‌كند.

نكته دوم:
از آنجايي كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خاتم أنبياء است و با آمدنش پرونده نبوت براي هميشه مختومه مي‌شود و شريعتش پايان بخش تمام شرايع آسماني است و پس از آن ديگر شريعتي نخواهد آمد، اين شريعت در يك حدي از كمالات است و توانائي دارد تا قيام قيامت، پاسخگوي تمام مشكلات سياسي و اجتماعي مردم باشد
زماني كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خود در رأس حكومت اسلامي قرار گرفته است و وظيفه‌اش تبيين شريعت الهي و پاسداري از هرگونه انحراف، تحريف، اقامه عدل و جلوگيري از ظلم است، قطعا اين را هم مي‌داند، شريعتي كه مي‌خواهد تا قيام قيامت بماند، بعد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نياز به رهبري همانند نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دارد كه در عرصه تبيين عقائد و معارف اسلامي، پاسخگوي تمام مشكلات و شبهات جامعه باشد؛ در مسائل سياسي و اجتماعي، براي هر معضلي كه در جامعه پيش مي‌آيد، راه حلي ارائه بدهد. چون اگر بنا باشد، اين شريعت و نبوت، منحصر به دو سه نفر باشد و پس از او اين شريعت به دست اين و آن بيفتد، افراد جاهل و ناداني كه جز كلمه نمي‌دانم در فرهنگ آنان، چيز ديگري يافت نمي‌شود و در برابر مشكلات و معضلاتي كه پيش مي‌آيد، از ديگران استقصاء مي‌كنند، اينها به درد رهبري اين دين و تببين مباني فكري و اعتقادي اين دين نمي‌خورند. روي همين جهت بود كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از همان روزهاي آغازين رسالت، به فكر مسئله رهبري و امامت و وصايت و جانشيني بعد از خويش بود.
شما تاريخ را مراجعه كنيد، چه تاريخ شيعه و چه اهل سنت؛ تاريخ الطبري و الكامل في التاريخ إبن أثير و المستدرك علي الصحيحين حاكم نيشابوري و مجمع الزوائد هيثمي و ... همه نقل كرده‌اند كه پس از نزول آيه شريفه:
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ3
پس از آنكه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) موظف شد رسالتش را علني كند، در يك مجمع 40 نفره، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سه بحث اساسي و ريشه‌اي را در آغاز رسالتش مطرح كرد:

بحث اول:
مردم! چيزي براي شما آورده‌ام كه هيچ كسي براي قومش زيباتر و با ارزش‌‌تر از آن نياورده است و آن توحيد است. قولوا لا اله الا الله تفلحوا.

بحث دوم:
آن پيامبري كه انبياء بشارت آمدن او را داده بودند، آن پيامبر، من هستم. آنكه شريعتش، خاتم بخش تمام شرايع است و نبوتش آخرين نبوت است تا قيام قيامت، من هستم.

بحث سوم:
دست حضرت علي (عليه السلام) را گرفت، با اين‌كه 13 بهار بيشتر از عمر پر بهايش نگذشته بود و فرمود:
هذا أخي و وصيي و خليفتي من بعدي.
اين علي ، برادر من و وصي و جانشين من بعد از من است.
بزرگان اهل سنت، همه به صحت اين روايات اعتراف دارند و آقاي حاكم نيشابوري در المستدرك علي الصحيحين، جلد 3، صفحه 130 مي‌گويد روايت صحيح است. جناب هيثمي در مجمع الزوائد، جلد 7، صفحه 119 مي‌گويد روايت صحيح است. آقاي متقي هندي در كنز العمال، جلد 12، صفحه 128 مي‌گويد روايت صحيح است. و ده‌ها بزرگان ديگر كه بر صحت روايت تأكيد دارند.
پس از آن، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در هر مناسبتي كه پيش آمده، بحث وصايت و جانشيني حضرت علي (عليه السلام) را مطرح كرده هستند.
قضيه آيه مباهله پيش آمده است و با نصاراي نجران مباهله مي‌كند:
فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَي الْكَاذِبِينَ4
عزيزترين و گرامي‌ترين فرد در نزد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، پا به عرصه مباهله مي‌گذارد و مردم مي‌بينند كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جز حضرت علي (عليه السلام) و حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) و امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام)، كس ديگري را براي مباهله نمي‌آورد.
ابن تيميه حراني، تئورسين وهابيت مي‌گويد با اين‌ كه از فرزندان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، غير حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) بود؛ از زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، عايشه و حفصه بودند؛ ولي با همه اينها، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از ميان مردان، حضرت علي (عليه السلام) را و از ميان زنان، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) را و از ميان فرزندان، حسنين (عليهم السلام) را انتخاب كرد.
مي‌خواهد به مردم معرفي كند و بگويد، اين شخصيت‌هايي كه براي تاييد نبوت من پا به عرصه مباهله گذاشته‌اند، شايسته‌ترين افراد هستند براي استمرار نبوت من.
خود آقاي مسلم بن حجاج نيشابوري در كتاب صحيح مسلم، جلد 7، صفحه 120، كه بعد از قرآن، صحيح‌ترين كتاب اهل سنت است به نظر خود اهل سنت، مي‌نويسد:
در قضيه مباهله، جز علي و فاطمه و حسن و حسين، كس ديگري نبود.
آيه تطهير نازل مي‌شود:
إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا5
نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، حضرت علي (عليه السلام) و حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) و امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) را در زير عباي خود جمع مي‌كند و به مردم اعلام مي‌كند كه اينها اهل بيت من هستند كه خداوند فرموده است. همچنين اين قضيه را باز هم آقاي مسلم در صحيح مسلم، جلد 7، صفحه 130 آورده است.
حتي ام سلمه آمد و گفت:
أ أنا منهم؟
آيا من هم جزء اينها هستم؟
حضرت فرمود:

تنهي، انت من ازواج النبي و هولاء اهل بيتي6 .
دور شو، تو از همسران من هستي و اينان اهل بيت من هستند.
از زيد بن أرقم سوال مي‌كنند:
آيا زنان يك نفر مي‌توانند از اهل بيت او باشند؟ مي‌گويد: خير، چگونه ممكن است؟! يك زن و شوهر، يك عمر با هم زندگي كنند و وقتي هماهنگي و سازنگي با هم ندارند، طلاق مي‌گيرند و زن خانه پدر مي‌رود7.
آيه شريفه 55 سوره مائده:
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ.
نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اشاره مي‌كند كه مراد از اين آيه، حضرت علي (عليه السلام) است.
از علماي بزرگ اهل سنت و شخصيت‌هاي كلامي اهل سنت، مثل عضد الدين ايجي، صراحت دارد:
و أجمع أئمة التفسير بأن المراد  علي8 .
تمام پيشوايان و فرزانگان علم تفسير، اجماع دارند كه مراد از اين آيه، علي است و بس.
همچنين آقاي آلوسي كه هواي وهابيت به سر دارد، در كتاب تفسير روح المعاني، جلد 6، صفحه 167 صراحت دارد:
و غالب الأخباريين علي أنها نزلت في علي كرم الله تعالي وجهه.
اكثر تاريخ نگاران اتفاق نظر دارند كه مراد از اين آيه، آقا اميرالمومنين (عليه السلام) است.
در قضيه جنگ تبوك، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اميرالمومنين (عليه السلام) را به عنوان خليفه خويش در مدينه مي‌گذارد و مي‌فرمايد:
أنت مني بمنزلة هارون من موسي إلا أنه ليس نبي بعدي9.
علي! جايگاه تو نزد من، همانند جايگاه حضرت هارون (عليه السلام) به حضرت موسي (عليه السلام) است، الا اين‌كه بعد از من نبوتي نيست.
در قضيه جنگ يمن، سپاه يمن از برخورد قاطعانه اميرالمومنين (عليه السلام) دلخور مي‌شوند و نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌آيند براي عرض شكايت و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌فرمايد:
عليا مني و أنا منه و هو ولي كل مومن.
علي از من و من هم از علي هستم و او ولي تمام مومنين است.
حاكم نيشابوري اين حديث را آورده و مي‌گويد:
هذا صحيح علي شرط الشيخين10 .
صحت اين روايت در حد صحيح بخاري و صحيح مسلم است.
و مناسب‌هاي متعدد ديگر تا اين‌كه اوج اينها، به همايش بزرگ و بي‌نظير غدير مي‌رسد.
بنا به نقل آقاي ابن حجر هيثمي، متوفاي 974 هجري مي‌گويد:
حداقل مردم در غدير، 90 هزار و حداكثر 124 هزار نفر تخمين زده مي‌شود.
نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) پس از نزول آيه :
يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ11
علي (عليه السلام) را به عنوان خليفه براي مردم معرفي كن و اگر او را معرفي نكني، امر رسالت تو ناتمام است.
به دنبال نزول اين آيه، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در آن همايش بي‌نظير، دست حضرت علي (عليه السلام) را مي‌گيرد و مي‌فرمايد:
من كنت مولاه فعلي مولاه.
بزرگان اهل سنت، همانند فخر رازي در تفسير الرازي، جلد 12، صفحه 42 و آقاي سيوطي در الدر المنثور، جلد 2، صفحه 298 و آقاي آلوسي در كتاب روح المعاني، جلد 6، صفحه 139 مي‌گويند:
بعد از نزول اين آيه شريفه، پيامبر (صلي الله عليه و سلم) دست علي را گرفت و به مردم گفت:
من كنت مولاه و فهذا علي مولاه.
به دنبال معرفي امر براي خلافت، حضرت جبرئيل نازل شد و آيه سوم از سوره مائده را نازل كرد:
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا12
يا رسول الله! امروز دينت به كمال رسيد و آن ديني كه قرار است تا قيام قيامت بماند، امروز، مسئول و سرپرست و ولي آن دين معين شد. آن كسي كه تا قيام قيامت بايد از دين پاسداري كند و معضلات اجتماعي مردم را در حوزه دين پاسخگو باشد، معرفي شد و دين به كمال رسيد و آن اسلام دلخواه خداوند، امروز معرفي شد.
بزرگان ديگر اهل سنت، مانند خطيب بغدادي در تاريخ بغداد، جلد 8، صفحه 284 با سند 100% صحيح و با راويان ثقه، اين قضيه را نقل مي‌كند كه اين اكمال دين، بعد از معرفي اميرالمومنين (عليه السلام) براي خلافت از سوي حضرت جبرئيل نازل شد.
در رابطه با اين آيه، سخن بسيار است؛ ولي به حول و قوه الهي و عنايت آقا حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) خواستم يك نگاهي گذرا به اين قضيه داشته باشم.
نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در طول اين 23 سال، يكي از بزرگ‌ترين دغدغه‌هايش، مسئله جانشيني بعد از خود بود.

نكته سوم:
نكته بعدي، سه حادثه دردناك در اواخر رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود كه در اثر آنها، در همچنين روزي، نزديك اذان ظهر، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تلخ‌ترين و دردناك‌ترين وداع را با امت كرد و با قلبي پر از اندوه پيش خدا رفت.

حادثه اول:
حادثه اول طرح ترور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) توسط صحابه بود. پس از برگشتن از جنگ تبوك، 12 تن از صحابه تصميم گرفتند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را ترور كنند. شتري را كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بر او سوار بود، رم بدهند تا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را تا ته دره بفرستند و به آمال آرزوهاي خويش برسند.
اين 12 نفر كه بودند؟ حالا ما كاري نداريم. اين‌كه مرحوم مجلسي (ره) و شيخ طوسي (ره) و سيد مرتضي (ره) و ... چه دارند در اين مورد، نمي‌خواهم سخن به ميان بياورم.عزيزان را معرفي مي‌كنم به يك كتاب معتبر فقهي اهل سنت، به نام «المحلي» براي آقاي ابن حزم آندلسي كه از بزرگان و استوانه‌هاي علمي اهل سنت است. آقاي ابن حزم در كتاب المحلي، كتاب القصاص، باب قصاص المرتد، جلد 11، صفحه 224، چاپ مصر و در جلد 12، صفحه 160، چاپ بيروت اسامي آنها را آورده است.
البته جامعه مدرسين حوزه عليمه قم، يك جزوه كوچكي از بنده چاپ كرده به نام «40  سوال پيرامون امامت و خلافت» ؛ من هم در آنجا مفصل اين مطلب را آورده‌ام. خود آقاي ابن حزم بعد از نقل اين قضيه، افرادي را كه در ترور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شركت داشتند را نام مي‌برد. بعد مي‌گويد اين روايت از طريق عمر بن جنيد است كه نزديك 12 نفر از بزرگان اهل سنت مانند صاحب الطبقات الكبري و آقاي ابن حجر عسقلاني صاحب تهذيب التهذيب و آقاي ذهبي صاحب كتاب سير اعلام النبلاء و آقاي ترمذي در كتاب تهذيب الكمال، آقاي عمر بن جنيد را توثيق كرده‌اند.
پس يكي از دردناك‌ترين حوادثي كه قبل از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اتفاق افتاد و جامعه اسلامي را تكان داد و قلب نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را دردناك كرد و اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) را در يك دلهره خاصي قرار داد، قضيه ترور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود.

حادثه دوم:
اين حادثه دردناك، قضيه جيش اسامه بود. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از آرزوها و توطئه‌هاي دولت ننگين روم در حراس بود. حدود يك هفته قبل از رحلت خود، سپاهي به فرماندهي آقاي اسامة بن زيد 18 ساله ترتيب داد و فرمود به بركت خدا حركت كنيد. ولي  در داخل خانه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، به صورت سري پيام رفت كه حال پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وخيم است و امروز و فرداست كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) رفتني باشد. كساني كه در جيش اسامه بودند، آقاي ابن حجر عسقلاني كه از اركان علمي اهل سنت است، در كتاب فتح الباري شرح صحيح البخاري، جلد 8، صفحه 128 مي‌گويد:
جناب عمر و ابوبكر جزء كساني بودند كه داخل جيش اسامه بودند.
با اين‌كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
لعن الله من تخلف عن جيش اسامة13
خداوند لعنت كند كساني را كه از جيش اسامة تخلف مي‌كنند.
همچنين آقاي سيد جرجاني در كتاب المواهب، صفحه 619 همين را مي‌گويد.
ولي اينها امروز و فردا كردند تا همچنين روزي بود كه 28 صفر مصادف با روز دوشنبه، در خانه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سرك كشيدند. حالا چه كسي خبر بُرد؟ بماند. گفتند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آخرين لحظات عمرش است. اينها باز هم تعلل كردند تا اين‌كه وقت نماز ظهر رسيد. از خانه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) پيام فرستادند به سپاه اسامه كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رفت. جيش اسامه‌اي كه به دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بايد مي‌رفت براي مقابله با دولت روم، با دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مخالفت كردند و برگشتند به مدينه.
اين دومين حادثه دردناك بود.

حادثه سوم:
سومين حادثه‌اي كه از همه دردناك‌‌تر بود، قضيه دوات و قلم بود.
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) روز پنجشنبه، يعني 4 روز قبل از رحلت خود فرمود:
هلم اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي.
يا:
ائتوني بقلم و دوات اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي.
دفتر و يا كاغذ و قلمي به من بدهيد تا چيزي بنويسم كه تا ابد شما را از گمراهي بيمه كند.
اين روايت را بزرگان اهل سنت، همه نقل كرده‌اند. كتب روائي و تاريخي حديث دوات و قلم را نقل كرده‌اند. حتي خود بخاري در صحيح بخاري در 13 جا و آقاي مسلم در صحيح مسلم نزديك 18 جا اين حديث را آورده است.
حتي برخي از بزرگان اهل سنت مانند طبراني كه مقيد بود فقط روايات صحيح را نقل كند، در ج11، ص30 مي‌گويد:
پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود قلم و كاغذي بياوريد و چيزي بنويسم تا:
لا يختلف بعدي حتي إثنان.
حتي دو نفر هم بعد از من اختلاف نداشته باشند.
ولي متاسفانه صحابه‌اي كه 23 سال تلاش شبانه‌روزي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را براي نجات اينها از توحش و بربريت ديده بودند و تلاش نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) درغزوات براي مقابله با مهاجمين را ديده بودند، اين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه نهايت تلاشش را براي نجات اين امت به كار گرفته بود، در آخرين لحظات عمرش با ركيك‌ترين جملات، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را مشايعت كردند و گفتند:
ان رسول الله قد يهجر (يا) هجر.
پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هذيان مي‌گويد.
اگر يكي از برادران اهل سنت كه پدرش در حال جان دادن است، چيزي از ما بخواهد و ما بگوييم كه پدرت هذيان مي‌گويد، ناراحت مي‌شود و با ما مقابله مي‌كند و مي‌گويد شما به پدر من جسارت كرديد؛ ولي از كنار جسارت صحابه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سخاوتمندانه رد مي‌شوند. تعبيرات و توجيهات احمقانه دارند. يا آنجايي كه به خليفه دوم نسبت مي‌دهند:
قال عمر: قد غلبه الوجع.
پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در اثر زيادي درد، اين حرف‌ها را مي‌زند.
يعني نستجير بالله، سخنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ياوه است. قرآن مي‌گويد:
وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي14
پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هر آنچه كه مي‌گويد، وحي است.
چه سنت و چه قرآن. ولي اينها اين جمله را گفتند.
با اين‌كه قرآن مي‌گويد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ15
كسي حق ندارد صدايش را بالاي صداي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بلند كند.
سپس:
فتازع الناس، فكثر اللغو.
نزد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) درگيري و نزاع كردند، حرف‌هاي بيهوده و لغو نزد او زدند. دسته‌اي گفتند: كاغذ بياوريد و دسته‌اي گفتند: نياوريد. به‌طوري‌كه قلب نازنين نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مكدر شد و اندوهناك. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه مفتخر است به:
وَ إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ16
يا در شأنش گفته شده:
فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ17
اگر بد اخلاق بودي، همه پراكنده مي‌شدند.
اما اين پيامبر، قلبش به قدري به درد آمد كه فرمود:
قوموا عني.
از خانه من بيرون برويد.
چقدر اين درد است، چقدر بايد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) متاثر شود و مردم را از خانه‌اش بيرون كند.

نكته چهارم:
سه حادثه دردناك هم بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) انجام شد كه تا 14 قرن قلب اهل بيت (عليهم السلام) را به درد آورده است و امروز يقين داريم كه قلب مقدس آقا حضرت ولي عصر (ارواحنا فداه) درد است و همچنين شما شيعيان.

حادثه اول:
همين حضراتي كه وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از آنها قلم و كاغذ خواست، گفتند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حال جان دادن است و مرض بر او غلبه كرده است و سخنان او بيهوده است، بعد از اين‌كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رفت، خليفه دوم شمشير به دست گرفت و گفت:
من قال ان محمد قد مات ضربته بسيفي 18.
هر كس بگوي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مرده است، با اين شمشير گردنش را مي‌زنم.
يعني چي؟! قضيه چيست؟ چه اتفاقي افتاده است؟ خليفه دوم در طول اين 23 سال، كاري كه منجر به شمشير گرفتنش باشد نشده است. شما تاريخ را مطالعه كنيد و ببينيد. من به عنوان يك شيعه اين را نمي‌گويم، به عنوان كسي مي‌گويم كه 40 سال، شبانه روز تحقيق كرده در اين موارد؛ آقايان اهل سنت به ما بگويند:
يك روز يك مگسي روي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نشسته بود، جناب خليفه دوم براي دفاع از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، آن مگس را از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دور كرد.
در اين اندازه شجاعت از خليفه دوم نديديد. حتي در تمام جنگ ها. خودش نقل مي‌كند:
در يكي از جنگ‌ها كه جنگ مغلوبه شد، به سوي كوه فرار كرد:
عن عمر، قال: تفرقنا عن رسول الله صلي الله عليه و سلم يوم أحد، فصعدت الجبل، فسمعت يهود تقول: قتل محمد19 .
ديدم يك يهودي مي‌گويد: پيامبر (صلي الله عليه و سلم) كشته شده است.
خودش با كمال افتخار مي‌گويد كه فرار كرده است. حالا چه شده كه در واپسين لحظات بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، شمشير كشيده است و آن جملات را مي‌گويد. حتي إبن عباس آمد و گفت:
اي عمر! اين چه وضعي است؟ عمر گفت: همان‌طور كه حضرت موسي (عليه السلام) رفت به ديدار خدا، پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هم به ديدار خدا رفته و بعدا خواهد آمد و تا تمام منافقين را از جزيرة العرب ريشه كن نكند، نمي‌ميرد. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) آخرين نفري است از ما كه از دنيا خواهد رفت.ابن عباس رو كرد به مردم و گفت: آيا همچنين چيزي را شنيده ايد؟ گفتند: خير. ابن عباس گفت: آقاي عمر! من خودم رفتن بالاي سر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) و آثار مرگ را ديدم. گفت: نه، هر كس بگويد كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مرده است، با اين شمشير گردنش را مي‌زنم. تا اين‌كه جناب ابوبكر كه خارج از مدينه بود، رسيد. ديد كه در مسجد معركه است و يك دسته در اطراف آقاي عمر و از گفتار او طرفداري مي‌كنند و يك دسته هم اطراف آقاي ابن عباس و ديگران. ابوبكر گفت: ‌اي عمر چه شده است؟ گفت: پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نمي‌ميرد. آقاي ابوبكر شروع كرد اين آيه را خواندن:
وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَي أَعْقَابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلَي عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ20
آقاي عمر گفت: ابوبكر اين آيه قرآن است كه مي‌خواني؟ گفت: بله. گفت: والله قسم تاكنون اين آيه را نشنيده بودم و نمي‌دانستم اين آيه در قرآن وجود دارد.
شما ببينيد كتاب الدر المنثور سيوطي، جلد 2، صفحه 81 اين روايت را نقل مي‌كند كه آقاي خليفه دوم برگشت گفت:
فقال عمر: هذه الآية في القران؟ و الله ما علمت أن هذه الآية أنزلت قبل اليوم.
قسم به خدا نمي‌دانستم اين آيه نازل شده است.

همين جناب سيوطي كه از استوانه‌هاي علمي اهل سنت است و وقتي او از دنيا رفت، به تعبير اهل سنت، علم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) زير خاك دفن شد؛ يعني اينقدر ارزش داشت.او نقل مي‌كند از عمر بن الخطاب كه:
روزي داشت در مدينه روز جمعه خطبه مي‌خواند و گفت: مردم! وقتي در جنگ احد، جنگ مغلوبه شد و ما ديديم كه مشركين به رهبري خالد بن وليد حمله كرده‌اند و مسلمانان را تار و مار مي‌كنند، من به سمت كوه فرار كردم و از يك يهودي شنيدم كه مي‌گفت: پيامبر (صلي الله عليه و سلم) كشته شده است. خود آقاي عمر مي‌گويد: آمديم ديديم پيامبر (صلي الله عليه و سلم) زنده است و اين آيه نازل شد:
وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَي أَعْقَابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلَي عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ21
شأن نزول اين آيه را خود خليفه دوم نقل كرده است. ولي در همين كتاب، صفحه 80 مي‌گويد:
به خدا كه من نمي‌دانستم اين آيه‌اي هم در قرآن وجود دارد!
إن شاء الله اين قضايا مي‌ماند و روزي در محكمه عدل الهي مشخص مي‌شود و روزي كه فرزند حضرت علي (عليه السلام) خواهد آمد و جهان را روشن و پر از عدل خواهد كرد، همه را به پاي ميز محاكمه خواهد كشيد. اين اولين حادثه دردناكي بود بعد از رحلت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم).

حادثه دوم:
در بعد از ظهر روز دوشنبه 28 صفر، مردم جمع شدند در خانه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و براي مراسم غسل و كفن و دفن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، به هم كمك مي‌كنند. يك موقع به آقاي خليفه دوم خبر دادند كه جناب عمر، خبر نداري كه عده‌اي از انصار در سقيفه بني ساعده، خليفه بازي مي‌كنند و مي‌گويند:
قالت الأنصار: منا أمير و منكم أمير22 .
خليفه دوم كسي را فرستاد دنبال ابوبكر و گفت اگر دستت آب است، نخور و بيا.
در سقيفه بني ساعده چه گذشت؟ ما نمي‌دانيم.
اولين كسي كه از ماجراي درون سقيفه خبر داد، شخص خليفه دوم، در سال 23 هجري، در آخرين روزهاي عمرش بود و بعد از اين‌كه از مكه برگشت، رفت بالاي منبر و گفت:
مردم! بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)
قد خالفنا المهاجرين و الانصار و اجتمعوا في سقيفة بني ساعده.
مهاجرين و انصار با ما مخالفت كردند.

شما ببينيد كه در سقيفه بني ساعده چه شد؟
به تمام محققان اعلام مي‌كنم كه حتي يك نفر از اعضاي سقيفه، آنچه كه در سقيفه گذشته، تا سال 23 هجري، سخن نگفته است. حق سخن گفتن هم نداشتند. تا اين‌كه خليفه دوم در آخرين روزهاي زندگي خود، بحث سقيفه را مطرح كرد. در آن روز سقيفه، سعد بن عباده را كه كانديد انصار بود، آنچنان بايكوت كردند كه خليفه دوم گفت:
قتله الله.
خداوند او را كشت (او را چه به كانديد شدن براي خلافت).
حباب بن منذر آمد سخن گفت و به تعبير آقاي ابن ابي الحديد:
قتل حباب بن منذر23 .
آنچنان مشت زدند به بيني حباب بن منذر كه له شد.
در آن اختلاف به اين نتيجه رسيدند كه تمام سخنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در طول اين23 سال، بايد كنار گذاشته شود. تمام توصيه‌هاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) زير پا له شود؛ چون ما بر اين عقيده هستيم كه خليفه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بايد آقاي ابوبكر باشد نه حضرت علي (عليه السلام).
خيلي جالب است، عزيزاني كه اهل قرآن و تفسير هستند را توصيه مي‌كنم به مطالعه آيه 31 سوره مدثر، اطرافيان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را 4 دسته مي‌كند:
وَ يَزْدَادَ الَّذِينَ آَمَنُوا إِيمَانًا وَ لَا يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْكَافِرُونَ . . .
مومنين، كفار، اهل كتاب، و كساني كه در قلبشان بيمار‌اند.
مفسرين دچار حيرت شده‌اند كه اين دسته چهارم كيانند؟
آقاي فخر رازي گفت: يعني:
و الذين في قلوب المنافق مرض.
در حالي‌كه در مكه منافقي نبود. منافق در جايي است كه براي حكومت اسلامي، شوكت و قدرتي باشد. از شوكت و قدرت اسلام مي‌ترسيدند و نفاق به كار مي‌بردند. در مكه كه اسلام شوكتي نداشت تا كسي نفاق بورزد.
يا اين‌كه گفتند:
يعني في قلوبهم شك 24.
آنهايي كه به ظاهر به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ايمان آورده بودند، ولي در ته دلشان به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شك داشتند. آنهايي بودند كه روزي از اين نمد، براي خود كلاهي بسازند. همان‌هايي كه در صلح حديبيه افاضه فرمودند:
ما شككت في نبوت محمد كشكي في يومي هذا.
من تا بحال مانند امروز در نبوت محمد شك نكرده بودم.
خوب اينها چه كساني بودند؟ آن خانمي كه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌گويد:
أنت الذي تزعم أنك رسول الله؟
آيا خيال مي‌كني كه رسول الله هستي؟ً

حادثه سوم:
سومين حادثه بعد از رحلت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، هجمه به دودمان ائمه عصمت و طهارت (عليهم السلام) بود.
آقاي إبن أبي الحديد معتزلي سني صراحت دارد بر اين‌كه:
وقتي اينها از سقيفه بين ساعده بيرون آمدند، آقاي براء بن عازب مي‌گويد: ديدم جناب خليفه دوم را با تعدادي چماق به دست (به تعبير شيخ مفيد (ره): في ايديهم القصب: چوب بدست) مردم را سركوب مي‌كردند و به زور دست مردم را مي‌گرفتند و درون دست خليفه اول مي‌گذاشتند.
شاء ذلك أو أبي
25 .
چه مي‌خواستند و چه نمي‌خواستند.
تعدادي از چماق به دستان اطراف مدينه را آوردند در داخل مدينه. در روز اول، قبيله بني اسلم بناي عداوت با انصار داشتند. خليفه دوم با اينها پيمان نظامي بست و گفت در رابطه با بيعت ابوبكر به ما كمك كنيد و هر چه بخواهيد از پول و امكانات به شما مي‌دهيم.
اين تعبير را هم طبري دارد و هم ابن اثير دارد و هم ابن كثير دمشقي سلفي كه وقتي خليفه دوم چشمش به جوانان قبيله بني اسلم افتاد يا همان چماق به دستان، دستور داد اينها را به هر نحوي است بكشانيد براي بيعت با ابوبكر.
جاء عمر بقبس من النار.
خليفه دوم وقتي به خانه وحي هجوم آورد، يك جا ندارد كه با شمشير و نيزه و كمان آمدند، همه (مورخان) دارند كه اينها با وسائل آتش‌سوزي آمدند، چرا؟ چه شده بود؟ براي اين‌كه اگر اينها با سلاح مي‌آمدند، قطعا بني هاشم در مقابل اينها مي‌ايستاد. زبير، يكي از مدافعان اميرالمومنين (عليه السلام) بود، اينها آمدند خانه اميرالمومنين (عليه السلام) را آتش بزنند و آنچه كه در خانه است، همه را به آتش بسوزانند:
فقيل له: يا أبا حفص! إن فيها فاطمة، قال: و إن 26.
گفتند: آقاي عمر! در اين خانه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) است، گفت: باشد، گفتند: حسن و حسين (عليهما السلام) هستند، گفت: باشد.
شما تاريخ طبري را ببينيد، در وقايع سال 11 هجري نوشته شده است. آقاي شهرستاني، از علماي بزرگ شافعي مذهبي است، در الملل و النحل، جلد 2، صفحه 64، مفصل نقل كرده است. صراحت دارد كه در روز بيعت:
إن عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتي القت الجنين من بطنها 27.
عمر آنچنان به شكم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) زد، نوزادي كه در رحم داشت، سقط شد.
اين سخن مجلسي (ره) و كليني (ره) نيست؛ سخن يك عالم سني شافعي است.
همچنين نقل مي‌كنند از حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها):
صبت علي مصائب لو أنها، صبت علي الأيام صرن لياليا28 .
آنقدر مصيبت‌ها بر من فاطمه آمد، اگر اين مصيبت‌ها بر سر روز روشن مي‌آمد، به شب ظلماني مبدل مي‌شد.
اينها درد است.
آقاي ذهبي ـ كه از او به امام الحديث تعبير مي‌كنند ـ استادش آقاي امام الحرمين وجيني است كه ذهبي در مدحش مي‌گويد:
الإمام المحدث الأوحد الأكمل29 .
پيشوا و محدث و يگانه دهر و داراي كمالات بالا.
ايشان در كتابش به نام فرائد السمطين يك روضه‌اي براي حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) نقل كرده، آن هم از زبان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم). اهل سنت مي‌گويند كه شهادت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) افسانه است و واقعيت ندارد. ما هم مي‌گوييم‌ اي كاش افسانه بود!‌اي كاش! اين قضايا واقعيت نداشت. اي كاش! پهلوي حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) شكسته نمي‌شد و سقط محسن (عليه السلام) افسانه بود!
آقاي امام الحرمين تعبيري دارد:
در آن لحظات آخر حيات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه همه در خانه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جمع شده‌اند و نالان هستند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ديد كه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) بي‌تابي مي‌كند و قطرات اشك از چشمانش سرازير است و نفس‌هايش از غم فراق پدر به شماره مي‌افتد. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به نگاهي به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) گفت: حالا كجاي مصيبت است؟
و إني لما رأيتها ذكرت ما يصنع بها بعدي كأني بها و قد دخل الذل بيتها، و انتهكت حرمتها، و غصب حقها، و منعت إرثها و كسر جنبها و أسقطت جنينها و هي تنادي يا محمداه فلا تجاب، و تستغيث فلا تغاث . . . ، فتقدم علي محزونة مكروبة، مهمومة، مغصوبة، مقتولة
30 .
مي‌بينم آن روزي را كه تعدادي به خانه تو هجوم مي‌آورند، حرمت تو را مي‌شكنند، حق تو را غصب مي‌كنند، از ارث ممنوعت مي‌كنند. مي‌بينم كه بين در و ديوار، دنده‌هايت سينه‌ات را مي‌شكند و تو را آن‌چنان بين در و ديوار فشار مي‌دهند كه فرزندت سقط مي‌شود. تو صدا مي‌زني كه يا رسول الله! اي پدرم! ولي كسي به تو پاسخ نمي‌دهد . . . ، تو روز قيامت نزد من مي‌آيي در حالي‌كه پريشان و غمناك و حقت غصب شده و شهيده هستي.

قسمت دوم -
نقش نبي مكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در اعتلاي فرهنگ جامعه بشريت _ خاتميت نبي مكرم (ص) و شريعت جاودانه

در جلسه گذشته بحثي را خدمت عزيزان مطرح كرديم در رابطه با نقش نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در اعتلاي فرهنگ جامعه بشريت و مسئله خاتميت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اينكه شريعتش، شريعت جاودانه است. نياز ضروري است كه بايد كساني را معين كند كه تا قيام قيامت، تا زماني كه اين دين باقي است، از آن پاسداري كنند و معضلات جامعه را در حوزه هاي مختلف سياسي و اجتماعي و فرهنگي پاسخگو باشند. بزرگترين دغدغه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از همان روزهاي آغازين رسالتش، بحث جانشيني و خلافت و وصايت پس از خويش بود. از همان حديث الدار در آن مجمع كوچك 40 نفره آغاز شد، تا در همايش بي نظير غدير با حضور انبوهي از جمعيت كه افزون بر 100 هزار نفر بود، پايان بخشيد.
به قدري مسئله رهبري و جانشيني، اساسي بود، كه حتي وقتي در بستر مرگ افتاده بود، فرمود: كاغذ و قلمي بياوريد تا بنويسم چيزي را، تا پس از من از هر گونه گمراهي در امان باشيد.
بزرگان أهل سنت در ذيل حديث قلم و دوات، هم آقاي ابن حجر عسقلاني در كتاب فتح الباري و هم آقاي نووي در شرح صحيح مسلم، صراحت دارند كه هدف نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از نوشتن نامه، تصريح به نام خلفاء و امامان پس از خويش بود. حتي ابن ابي الحديد معتزلي سني نقل مي كند از ابن عباس، كه:
در اوايل خلافت خليفه دوم با هم قدم مي زديم. آقاي عمر از من پرسيد: اي ابوبكر عباس! آيا متوجه شدي آخرين لحظه اي كه پيامبر قلم و دوات طلب نمود، چه اراده كرده بود بنويسد؟ ابن عباس مي گويد: گفتم اميرالمؤمنين (عمر) بگويد تا ما استفاده كنيم. آقا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در آخرين لحظه (طبق گفتار خليفه دوم) اراده كرد تا به نام آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) به نام خليفه و امام و جانشين تصريح كند و من مانع شدم.
لقد اراد رسول الله أن يصرح بإسم علي فمنعته.

و ديروز ما مطالبي را عرض كرديم در رابطه با حوادث تلخ و دردناك قبل از رحلت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و بعضي از حوادث تلخ و ناگوار بعد از رحلت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم). آنچه كه امروز مي خواهم خدمت شما عزيزان تقديم كنم، اين است كه با آن همه تأكيد و اصرار نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، چه عواملي دست به دست هم داد تا دستورات رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در امر امامت ناديده گرفته شود و مردم علي (عليه السلام) را دور بزنند و سراغ فرد ديگري بروند. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه 23 سال براي اينها شبانه روز تلاش كرده، عقل و وجدان و انصاف وادار مي كرد كه اينها در روز رحلت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جمع شوند و جنازه او را از زمين بردارند و پس از خاك سپاري آن، به فكر خلافت بيفتند؛ ولي متأسفانه جنازه را جلوي دست و پاي تعدادي از بني هاشم از جمله اميرالمؤمنين (عليه السلام) رها كردند و در سقيفه بني ساعده رفتند به دنبال خليفه سازي و گفتند: منا أمير و منكم أمير.
سؤال اول اينجاست: آيا با آن همه تأكيدات نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، در آن غوغا سالاري سقيفه، با آن همه شدت، كه حتي بيني حباب بن منذر را له مي كنند، آقاي سعد بن عباده را زير دست و پا تا نزديك مرگ مي برند، حتي سعد بن عباده ريش عمر را مي گيرد و مي كشد و عمر مي گويد اگر يك مو از ريش من كم شود، تمام دندان هايت را خرد مي كنم، در آن سرزمين و محل پر ماجرا، آيا اسم علي (عليه السلام) به ميان آمد؟ يا به ميان آمد، ولي براي او ارزشي قائل نبودند؟ تاريخ براي ما صراحت دارد و خيلي روشن و واضح مي گويد كه همه انصار يا تعدادي از انصار گفتند:
فقالت الأنصار أو بعض الأنصار: لا نبايع إلا عليا 31.
ما با كسي غير از علي (عليه السلام) بيعت نمي كنيم.
اين يكي از شعارهاي سقيفه بود.
همچنين در تاريخ يعقوبي، ج2، ص123 صراحت دارد كه:
و كانوا مهاجرين و الأنصار لا يشكون في علي.
مهاجرين و انصار، در خلافت و جانشيني علي (عليه السلام) شك و شبهه اي نداشتند.
ولي آنچه كه مهم و اساسي است، تعدادي را آنچنان حب رياست و سياست و فرماندهي جلوي چشمانشان را گرفته بود كه اصلا حقايق را نمي ديدند. آقاي ذهبي كه از استوانه هاي علمي أهل سنت است، در كتاب سير أعلام النبلاء، ج19، ص328 در شرح حال ابوالمعالي نقل مي كند:
آقاي غزالي صاحب العيون از او سؤال كرده اند جناب آقاي غزالي! آيا آقاي عمر بن خطاب در روز غدير حضور داشت و اولين كسي بود كه به علي (عليه السلام) تبريك گفت و گفت: بخ بخ لك يا علي، أصبحت مولاي و مولاي كل مؤمن و مؤمنة، يا نه؟ آقاي غزالي گفت: بله. سؤال كردند: آيا اين يك نوع بيعت بود يا نه؟ گفت: بله، بيعت بود. گفتند: پس چرا بيعت را شكستند؟ آقاي غزالي گفت: حب رياست و هوي و هوس، جناب عمر را به شكستن بيعت كشاند و به رفتن سراغ غير علي (عليه السلام) وادار كرد.
اينها مشخص است و با اين وضع، شعارهاي لا نبايع إلا عليا، جواب نمي دهد. حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) يگانه فرزند و پاره تن نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، در واپسين روز رحلت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در مسجد، در جمع مهاجرين و انصار حضور مي يابد و فرياد مي كند:
أنسيتم قول رسول الله يوم غدير خم قال: من كنت مولاه فعلي مولاه32 .
آيا فراموش كرديد شما مردم، سخن پدرم را در روز غدير كه فرمود: هر كه را من مولاي اويم، علي مولاي اوست.
يا بنا به نقل شيخ صدوق در خصال، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) فرمودند:
هل ترك أبي يوم غدير خم لأحد عذرا33؟
آيا پدرم در روز غدير خم، براي كسي عذر و راه گريزي گذاشت؟!
اينها همه فرياد بود، همه دفاع از علي (عليه السلام) بود؛ ولي كسي گوش شنوائي نداشت تا به اين سخنان گوش فرا دهد. اينها مسئله اي بود كه از قبل پي ريزي كرده بودند. از ماه ها و سال ها قبل، مقدمات اين قضيه را فراهم كرده بودند و تمام زمينه هايش را پيش بيني كرده بودند.
آقاي ابوريّه از علماي بنام و مشهور مصر و آزادانديش و سني است، ‌در كتاب مع رجال الفكر في القاهرة، ج2، ص102 نقل مي كند از آقاي ابو ريه كه:
إن الحزب القرشي الذي يرأسه أبو بكر و عمر و أبو عبيدة لم يكن وضعا حاضرا و لا وليد مفاجأة أو ارتجال و إنما كان وليد مؤامرات سرية مبرمة،  حيكت أصولها و ربت أطرافها، بكل عناية و إحكام  و إن أبطال هذه المؤامرة: أبو بكر، عمر بن الخطاب، أبو عبيدة بن الجراح  و من أنصار هذا الحزب: عائشة و حفصة.
خلافت ابوبكر، محصول چند ساعت گفتگوي در سقيفه نبود، بلكه يك توطئه سري بود و از مدت ها قبل مقدماتش را فراهم كرده بودند. قهرمانان اين توطئه، ابوبكر و عمر و ابوعبيده جراح بودند و از پشتيبانان اين توطئه، عايشه و حفصه بودند.
اين سخن يك عالم سني است نه شيعي؛ ولي نشان از وجدان و حريت و آزادگي دارد.
آقاي عبد الفتاح عبد المقصود از شخصيت هاي بنام و پر آوازه مصري است، در همين كتاب مع رجال الفكر في القاهرة، ج2، ص111 وقتي مسئله قلم و دوات را مطرح مي كند، جلوگيري عمر بن خطاب را از نوشتن اين وصيت پيش مي آورد و مي گويد:
به نظر من وقتي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود قلم و كاغذ بياوريد تا بنويسم چيزي را كه تا ابد شما را گمراه نكند و عمر جلوگيري كرد، اين توطئه اي بود كه از يك طرف، پَرَش را علي (عليه السلام) را گرفت و او را از امامت و خلافت مانع شدند و يك طرف توطئه هم مربوط به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است كه اينها سخنان 23ساله پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را زير پا نهادند.
‌آقاي ابن قتيبه دينوري در كتاب الإمامة و السياسة، ج1، ص31 - 29 وقتي قضيه سقيفه را مطرح مي كند، عباراتي دارد كه والله اين عبارات، قلب انسان را به درد مي آورد.
وقتي كه خليفه دوم وارد خانه علي (عليه السلام) مي شود، علي را كشان كشان به طرف مسجد مي برند. خليفه دوم به علي (عليه السلام) گفت بايد بيعت كني. علي (عليه السلام) گفت: امروز تو پايه هاي حكومت ابوبكر را تقويت مي كني تا فردا اين حكومت را دو دستي تقديم تو كند.
آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه، نامه 28 مي نويسد:
إني كنت أقاد كما يقاد الجمل المخشوش حتى أبايع و لعمر الله لقد أردت أن تذم فمدحت ، وأن تفضح فافتضحت.
همانند شتري كه دهان بسته و به زور مي كشند، آنچنان مرا از خانه كشان كشان به مسجد آوردند.

آقاي ابن قتيبه در جاي ديگري مي گويد:
قالوا لعلي: بايع، فقال علي: إن لم أفعل فمه؟ قالوا: إذا والله نضرب عنقك، فقال علي: إذا تقتلون عبدالله و أخا رسوله! فقال عمر: أما عبدالله فنعم، و أما أخو الرسول فلا.
عمر به علي (عليه السلام) گفت: با ابوبكر بيعت كن. علي (عليه السلام) گفت: اگر بيعت نكنم چه مي شود؟ عمر گفت: قسم به خدا گردنت را مي زنم. علي (عليه السلام) گفت: آيا برادر پيامبر و يك بنده خدا را مي كشي؟ عمر گفت: اينكه يك بنده خدا را مي كشم، بله، اما اينكه برادر رسول خدا را مي كشم، خير، تو برادر رسول الله نيستي.

آقاي ابن قتيبه يك تعبيري دارد كه خيلي زشت و درد آور است. مردم تا آن روز از علي (عليه السلام) به عنوان قهرمان بي بديل تمام عزوات اسلامي شناخت دارند. علي (عليه السلام) را به عنوان فاتح بدر و خيبر و أحد و حنين مي شناسند. وقتي سخن از علي (عليه السلام) مي آيد، ضرب شست علي (عليه السلام) را در جنگ ها در برابر بزرگ قهرمانان كفار در ذهنشان تداعي مي شود. از علي (عليه السلام) تا كنون مظلوميت و اشك چشم و عجزي نديده اند. ابن قتيبه مي گويد:
وقتي كار به اينجا رسيد، علي (عليه السلام) ناله سر داد و اشك ريخت و رو به قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كرد و گفت: اي پسر عمويم، كار به اينجا رسيده كه اين مردم توطئه قتل مرا در سر مي پرورانند. عمر به ابوبكر گفت: چرا دستور نهائي را نمي دهي و كار علي (عليه السلام) را تمام كني؟! ابوبكر گفت: تا وقتي يك حمايت كننده اي مانند زهرا سلام الله عليها دارد، نمي توانم آخرين سخن و فرمانم را صادر كنم. همينجا بود كه فرمان قتل حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) صادر شد و توطئه حذف حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) از زندگي علي (عليه السلام) چيده شد و ... آتش ... درب ... سقط محسن بن علي ... .
اينها توطئه اي از پيش تعيين شده و پنهاني بود.
نكته ديگري كه در اينجا مطرح است اين است كه آيا علي (عليه السلام) از حق خود دفاع كرد؟ يا از همان لحظات آغازين خلافت ابوبكر و حذف علي (عليه السلام) است از عرصه سياست و خلافت، سكوت را انتخاب كرد؟
سؤالي است كه بسياري از عزيزان مي كنند.
أهل سنت مي گويند اگر علي (عليه السلام) حق و خليفه منصوب و منصوص رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود، چرا يك بار هم از حق خود دفاع نكرد؟ و شما شيعيان چيزي را مي گوييد كه خود علي (عليه السلام) مدعي آن نبود؟
اينها يا جاهل اند يا خود را به تجاهل و ناداني زده اند؟ يا تاريخ تاريخْ نويسان خود را مطالعه نكرده اند؟ يا مطالعه كرده اند ولي عنودا و عنادا انكار مي كنند؟
همين آقاي ابن قتيبه و طبري و ديگران، مفصل نقل كرده اند كه علي (عليه السلام) در خانه نشسته و وقتي قنفذ، غلام عمر مي آيد و مي گويد:
فأتى عمر أبابكر، فقال له: ألا تأخذ هذا المتخلف عنك بالبيعة؟ فقال أبوبكر لقنفد و هو مولى له: إذهب فادع لي عليا، قال فذهب إلى علي فقال له: ما حاجتك؟ فقال يدعوك خليفة رسول الله، فقال علي: لسريع ما كذبتم على رسول الله. ... فقال علي: أنا أحق بهذا الأمر منكم لا أبايعكم و أنتم أولى بالبيعة لي34 .
يا علي! جناب ابوبكر، خليفه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از شما دعوت كرده كه بيائيد مسجد و با ابوبكر بيعت كنيد. علي (عليه السلام) گفت: چه زود بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) افتراء و دروغ بستيد! چه زماني پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ابوبكر را براي خلافت معين كرد؟ من نبايد با شما بيعت كنم، شما بايد با من بيعت كنيد، خليفه منصوب و منصوص من هستم.
آقاي مسلم در صحيح خود قضيه اي را نقل مي كند. أهل سنت به ما مي گويند كه شما در حق ابوبكر و عمر اجحاف مي كنيد و آنها را غاصب حق و دروغگو مي دانيد. ما هم عرض مي كنيم كه ما در مورد اين دو، همان عقيده اي را داريم كه علي (عليه السلام) داشت و خود صحيح مسلم شما بيان كرده است و ما بيش از آن درباره آنها قائل نيستيم:
يك روزي آقاي عباس، عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي گويد با علي (عليه السلام) آمدم پيش عمر بن خطاب (سال 18 هجري) و در رابطه با قضيه ارث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و فدك، براي قضاوت آمده بودم. حدود سي، چهل تن از صحابه هم آتجا بودند. جناب عمر رو كرد به اين دو نفر و گفت:
قال فلما توفى رسول الله صلى الله عليه و سلم، قال أبوبكر: أنا ولى رسول الله صلى الله عليه و سلم، ... ، فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا ... ثم توفى أبوبكر و أنا ولى رسول الله صلى الله عليه و سلم و ولى أبى بكر، فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا ... فوليتها ثم جئتني أنت و هذا و أنتما جميع و أمركما واحد فقلتما إدفعها ألينا
35.
وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رفت، ابوبكر گفت: من جانشين او هستم. شما دونفر (علي و عباس) رأي شما در مورد ابوبكر اين بود كه او دروغگو و گنهكار و حيله گر و خائن است... وقتي كه ابوبكر از دنيا رفت، من جانشين او شدم و رأي شما (علي و عباس) در مورد من اين بود كه من دروغگو و گنهكار و حيله گر و خائن هستم.
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم در مورد علي (عليه السلام) گفت:
علي مع الحق و الحق مع علي، يدور معه حيثما دار36 .
علي با حق است و حق با علي است.
علي (عليه السلام) هم بعد از سخن عمر، به او نگفت كه من چنين عقيده اي ندارم و چرا به من تهمت مي زني. آن صحابه اي كه در آنجا بودند هم اعتراضي نكردند كه آقاي عمر چرا به علي (عليه السلام) دروغ مي بندي. خودشان هم مي گويند كه سكوت نشان رضاست. حالا اگر شيعه بگويد كه آقاي عمر و ابوبكر دروغگو و گنهكار و حيله گر و خائن است، آيا واجب القتل و مهدور الدم است و بايد او را بدون محاكمه اعدام كرد و اموالش را مصادره كرد؟
بر فرض كه علي (عليه السلام) خليفه نيست، امام منصوب هم نيست، آيا يك صحابه عادي هست يا خير؟ شما كه مي گوييد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
أصحابي كالنجوم، بأيهم أقتديتم أهتديتم37 .
اصحاب من مانند ستارگان هستند، به هر كدام كه اقتداء كنيد، ‌هدايت مي شويد.
حالا اگر كسي به عنوان يك صحابه به علي (عليه السلام) اقتدا كند، آيا اين جزايش كفر است؟
در همين 9 مهرماه امسال، همايشي در عربستان سعودي بود، در شهر رياض.  تعدادي از مفتيان تندرو عربستان هم در آنجا بودند و عبدالله بن جبرين و عبدالرحمن براج و فوزان هم در آنجا بودند. يكي از موادي كه در اين همايش مطرح شد اين بود كه:
آقايان مفتيان، رسما از دولت عربستان سعودي تقاضا كردند كه دولت عربستان سعودي حق ندارد به شيعيان اجازه بدهد در مسجد ما سني ها نماز بخوانند، اينها مشرك هستند و با ورودشان به مسجد، مسجد را نجس مي كنند. دولت عربستان حق اجازه دادن به شيعيان براي زيارت خانه خدا ندارد، شيعه مشرك است. دولت عربستان حق ندارد به شيعيان اجازه دهد كه در دانشگاه هاي سني درس بخوانند.
جرم شيعه چيست؟ غير از محبت أهل بيت (عليهم السلام) است. نهايت چيزي كه به ما مي بندند، اين است كه مي گويند شما صحابه را سب و لعن مي كنيد. تمام دنيا بداند كه والله، فقهاء و بزرگان ما همين تعبيري را كه آقاي عمر بن خطاب نقل مي كند از عقيده علي (عليه السلام) نسبت به عمر و ابوبكر، اين را هم در كتاب هاي خود نمي آورند. اگر علي (عليه السلام) امروز بود با او چه معامله اي مي كرديد؟ با او چه رفتاري مي كرديد؟
از آقاي بن جبرين، شخصيت شماره دو عربستان سعودي، سؤال كردند: آيا ما مي توانيم به فقراي شيعه زكات بدهيم يا نه؟ مي گويد: خير، به چهار دليل شيعيان كافر هستند، به كافر نمي شود زكات داد: 1- شيعه معتقد به تحريف قرآن است. 2- شيعه صحابه را قبول ندارد و به آنها فحش و ناسزا مي گويد. 3- ما اهل سنت را نجس مي دانند، اگر با ما دست بدهند و مصافحه كنند، مي روند دستشان را آب مي كشند. 4- ...
اگر يك شترچران و خرچران بيابان هاي عربستان اين حرف ها را بزند، ناراحت نمي شويم و گلايه نمي كنيم، اين را مفتي و شخصيت عربستان سعودي مي زند، فردي كه هم مفتي است و هم دكتر و هم استاد دانشگاه و هم استاد حوزه علميه است. آن هم در عصر ارتباطات كه دسترسي به منابع و عقائد شيعه آسان است، با توجه به اينترنت و ماهواره، دنيا را به صورت يك دهكده در آورده است؛ آن وقت اينها اين حرف ها را مي زنند.
ما حداقل در خود ايران، در استان هاي كرمان و كرمانشاه و سيستان و بلوچستان سني زياد داريم، بنده خودم متجاوز از دو، سه هزار نفر از دوستاني سني دارم كه با ايشان مرتبط هستم، شيعه با سني ازدواج مي كند، يا به عكس، زندگي مي كنند و مشكلي ندارند. در همين كردستان، أهل سنت در مجالس عزاداري شيعيان شركت مي كنند. يا اگر مجالس ختم و غيره براي أهل سنت باشد، شيعيان شركت مي كنند. من نمي دانم اين چه حرفي است كه مي زنند.
مثلا به عنوان مثال، آقاي دكتر غفاري، از اساتيد پر آوازه دانشگاه هاي رياض است، كتابي نوشته به نام اصول مذهب الشيعة الإثني عشري، كه رساله دكتراي ايشان است و كتاب درسي دانشگاه بين المللي مدينه است، در ج3، ص1921 مي گويد:
فأذان الصلوات في جوامع الشيعة هكذا الله اكبر، الله اكبر ، خميني رهبر اي و هو القائد ثم قال أشهد أن محمدا رسول الله.
در ايران و در جوامع شيعي، بعد از اينكه انقلاب اسلامي پيروز شد، مردم آمدند و نام رهبرشان امام خميني (رضوان الله تعالي عليه) را داخل اذان كردند و نام او را قبل از نام پيامبر مي گويند.
اگر اين را در كتاب داستان و رمان بياورند، گلايه اي نداريم، در يك كتاب درسي دانشگاه نوشته اند، الآن در دانشگاه مدينه، در مدت سه سال در مقطع كارشناسي ارشد تدريس مي شود.
من نمي دانم اينها حياء را كجا گذاشته اند، وجدان را چه كرده اند، انصاف را كجا رها كرده اند؛ حالا اسلام و دين و ديانت، پيش كش اينها. به تعبير آقا امام حسين (عليه السلام):
إن لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا أحرارا في دنياكم 38.
اگر دين نداريد و از قيامت نمي ترسيد، لااقل در دنيا آزاد مرد باشيد.
اين آزادگي نيست، اين خيانت است و ذلت. يك روزي مشت بسته شما باز مي شود. اين دانشجوئي كه در دانشگاه بين المللي مدينه تحصيل مي كند، با جوامع شيعي آشنا مي شود و مي بيند كه يك استاد دانشگاه اينچنين هذيان و ياوه گفته و به ياوه سرائي هاي شما مي خندند. آن روز روز خفت شما و ذلت شماست كه دانشجويان شما بر ياوه گوئي شما بخندند و پوزخند بزنند.
نكته و سؤال ديگري كه در اينجا مطرح است و آقايان أهل سنت عمدتا براي خود مستمسك قرار مي دهند اين است:
شما مي گوييد كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در طول 23 سال رسالت خود، براي خلافت علي (عليه السلام) سخن گفته و او را به عنوان خليفه منصوص و منصوب معرفي كرده، آيا اين امكان پذير هست كه صحابه با آن جلالت و قدر و مرتبه كه دارند و با آنهمه فضائلي كه قرآن براي آنها آورده، سخنان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را ناديده بگيرند؟ صحابه و مخالفت و سرپيچي از دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم؟ اين چه ياوه اي است كه شما شيعيان مي گوييد؟
خود آقاي بن جبرين مي گويد يكي از دلائلي كه براي كفر شيعه داريم، اين است كه اينها مي گويند همه صحابه مرتد شدند مگر چهار نفر. يعني پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) 23 سال زحمت كشيده و محصول اين سال ها، چهار نفر است؟ آيا اين اهانت و جسارت به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيست؟
در اينجا جوابي عرض مي كنيم. اين سؤال را يك روزي در منزل دكتر غامدي، كه از اساتيد بزرگ دانشگاه أم القاري مكه است، جواب دادم. گفتم: پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دوران رسالتش چند سال بود؟ گفت: 23سال، گفتم: حضرت نوح (عليه السلام) چند سال دوران رسالتش بود؟ گفت: 950 سال، گفتم: محصول 950 سال، چند نفر شد؟ قرآن مي گويد:
وَ مَا آَمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ39
عده كمي فقط ايمان آوردند. آيا اين دليل ضعف حضرت نوح است؟ يا دليل عدم قابليت مردم است؟ آيا حضرت نوح (عليه السلام)، در كار تربيت و رسالتش موفق نبود؟ يا نه، او تلاش خود را شبانه روز كرد و اين مردم بودند كه شايستگي دعوت پيامبر را نداشتند؟
حضرت موسي (عليه السلام) با آنهمه معجزات خود براي بني اسرائيل، كه من گمان نمي كنم از 124 هزار پيامبر، كسي به اندازه حضرت موسي (عليه السلام) معجزه آورده باشد، ولي همين مردم، وقتي كه حضرت موسي (عليه السلام) چند روز رفت براي ملاقات خدا، مردم همه برگشتند و گوساله پرست شدند. آيا شما مي گوييد كه حضرت موسي (عليه السلام) موفق نبود؟ يا نه، اين قوم بني اسرائيل، قومي لجوج و ناشايست بودند و دستورات او را بكار نگرفتند؟
جواب دوم: اگر چنانچه شيعه مي گويد كه:
إرتد الناس بعد رسول الله إلا أربعة أو خمسة.
خود شماها از قول عايشه، ‌أم المؤمنين نقل مي كنيد كه حتي يك نفر هم بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماند و همه مرتد شدند:
لما توفي رسول الله، إرتدت العرب قاطبة40 .
حالا ما چند نفر باقي گذاشتيم، اما شما همه را مرتد مي دانيد. شما از روايات عايشه، هر جوابي داديد، ما هم ياد مي گيريم و همان جواب را مي دهيم براي حديث خودمان.
جواب سوم: اين روايت اصلا صحيح نيست و ضعف سندي دارد. اگر هم ضعف سندي نداشته باشد، مراد از ارتداد، مخالفت با اساسي ترين دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است. يعني جز چند نفر در راه اميرالمؤمنين (عليه السلام)، مقاوم نبودند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) شبانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را سوار بر مركب مي كرد و خانه مهاجرين و انصار را مي زد. چقدر ناگوار است كه يك مرد براي دفاع از حق خود، همسرش را سوار بر مركب كند و خانه به خانه انصار، شبانه برود و درب بزند. مردم شب قول مي دادند كه يا علي (عليه السلام)، ما فردا آماده هستيم. در بعضي جاها آمده كه تا نزديك سه تا هفت هزار نفر قول دادند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود كه اگر شما راست مي گوئيد، در فلان محل برويد و با سر تراشيده و با شمشير حاضر شويد. گفتند قبول، همه فردا سر ساعت آنجا هستيم. اميرالمؤمنين (عليه السلام) رفت آنجا و ديد كه جز 4 نفر، كسي آنجا نيست. شب بعد اميرالمؤمنين (عليه السلام)، با حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و حسنين (عليهم السلام) درب خانه مهاجرين و انصار را زدند. آنها گفتند كه فردا حتما بر سر تراشيده و شمشير مخفي مي آئيم. فردا اميرالمؤمنين (عليه السلام) آمد و باز هم ديد كه فقط 4 نفر آمده اند. شب سوم باز اميرالمؤمنين (عليه السلام) رفت درب منزل آنها و روز سوم هم جز همان 4 نفر، ديگر كسي نيامد. اين مظلوميت اميرالمؤمنين (عليه السلام) و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و أهل بيت (عليهم السلام) است.
در خود نهج البلاغه، صراحت دارد، كه من هر چه تلاش كردم، جز اهل بيتم، اعوان و انصاري نيافتم:
فنظرت فإذا ليس لي رافد ولا ذاب ولا مساعد إلا أهل بيتي ، فضننت بهم عن المنية (أو عن الموت) فأغضيت على القذى41.
ترسيدم كه اگر اين اهل بيتم در برابر شمشير قريش قرار بگيرند، نسل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي هميشه از روي زمين برداشته خواهد شد.
فرأيت أن الصبر على هاتا أحجى  فصبرت و في العين قذى وفي الحلق شجا أرى تراثي نهبا42
صبر كردم در حاليكه خار در چشم و استخوان در گلو داشتم و ديدم كه تمام ثروت و دارائي و امامت مرا به چپاول و يغما مي برند.
بله! آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) دفاع كرد و اين آقايان، بحث صحابه را براي ما پيش كشيده اند. اگر ما مي گوئيم كه جز 4 نفر از صحابه، همه مرتد شدند، شما اين اندك را هم نداريد، و مي گوئيد كه همه مرتد شدند. اضافه بر اينكه شما خودتان در صحيح بخاري داريد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حديث حوض فرمود:
إن رسول الله صلى الله عليه و سلم قال: يرد على يوم القيامة رهط من أصحابي فيجلون عن الحوض، فأقول: يا رب! أصحابي. فيقول: انك لا علم لك بما أحدثوا بعدك، إنهم ارتدوا على أدبارهم القهقري43 .
فرداي قيامت صحابه من مي آيند نزد حوض تا از آب حوض كوثر بخورند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي بيند كه اينها را منع مي كنند و نمي گذارند كه نزديك حوض شوند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي گويد: خدايا! اينها اصحاب من هستند، چرا نمي گذاريد طرف حوض بيايند؟ جواب مي رسد: اي پيامبر! تو نمي داني كه اينها بعد از تو چه بدعت ها و فتنه هائي بنا نهادند. اينها مرتد شدند و به زمان دوران جاهليت برگشتند.
جالب اينكه در صحيح بخاري با صراحت آمده كه:
فلا أراه يخلص منهم إلا مثل همل النعم 44.
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي گويد: صحابه من را به طرف جهنم مي برند و مي بينم كه جز تعداد اندكي از صحابه من، از آن آتش جهنم خلاص و رهائي نمي يابند.
آقايان أهل سنت نسبت به اين روايت چه مي فرمايند؟ جواب بدهند.
شما مي گوييد كه صحابه مطيع پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بودند. امكان ندارد صحابه و مخالفت با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم). اين افتراء شما شيعه است نسبت به صحابه. مگر مي شود كه خداوند بگويد:
لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا45                                           
خداوند از اينها راضي شده و شما مي گوييد كه اينها خلاف دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) عمل كرده اند؟!
ما از اين آقايان يك سؤال مي كنيم، اگر اين را جواب بدهند، ما تابع آنها هستيم. دو روايت از صحيح بخاري نقل مي كنيم، اگر جواب دادند، ما از ادعايمان بر مي گرديم:
روايت اول: در صحيح بخاري از قول عايشه أم المؤمنين نقل مي كند:
عن عائشة رضي الله عنها، قالت: سألت النبي صلى الله عليه و سلم عن الجدر أمن البيت؟ هو قال: نعم، قلت: فمالهم لم يدخلوه في البيت، قال: إن قومك قصرت بهم النفقة، قلت: فما شأن بابه مرتفعا، قال: فعل ذلك قومك ليدخلوا من شاؤوا و يمنعوا من شاؤوا و لولا أن قومك حديث عهدهم بالجاهلية، فأخاف أن تنكر قلوبهم، أن أدخل الجدر في البيت و أن ألصق بابه بالأرض46 .
از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) پرسيدم كه آيا مگر حجر اسماعيل جزء خانه خدا نيست؟ مي گويد: بله، پس چرا اين را داخل در خانه خدا نمي كنيد؟ و چرا درب خانه خدا اينقدر بالاست و دستور دهيد كه آن را كمي پائين بياورند؟ پيامبر فرمود: اگر نبود كه قوم تو كه هنوز تفكر جاهليت را از ذهنشان بيرون نكرده اند، دستور مي دادم كه حجر اسماعيل را وارد خانه خدا كنند و درب خانه خدا را پايين بياورند؛ يعني مي ترسم اگر اين كار را بكنم، قوم تو از اسلام برگردند و مرتد شوند.
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به عايشه مي گويد: قوم تو يعني بني اميه، نمي گويد سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و ... .
در رابطه با همين قضيه، آقاي ابن ماجه در سنن خود، ج2، ص298 مي گويد:
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نفرمود كه:
لولا أن قومك حديث عهدهم بالجاهلية.
بلكه فرمود:
لولا أن قومك حديث عهدهم بالكفر.
قوم تو آثار كفر از ذهنشان بيرون نرفته.
يعني در طول اين 17، 18 سال، در مكه و مدينه، هنوز تفكر كفري در سر اينها هست.
اين را شما آقايان أهل سنت به ما چه جوابي مي دهيد ؟ كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود كه قوم عايشه، هنوز تفكر جاهلي و كفري دارند. آيا با اين تفكر جاهلي و كفري، انتظار داريد كه اينها كه حاضر نيستند حجر اسماعيل داخل در كعبه شود، امامت و خلافت علي (عليه السلام) را تحمل كنند!
روايت دوم: نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در آخرين سال عمرش براي حج به خانه خدا رفته است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وارد مكه مكرمه شد و دستور داد:
اي مردم! در زمان جاهليت، شما وقتي در ميقات ها احرام مي بستيد، با همان احرام مي آمديد در مكه و ده روز يا بيشتر مي مانديد و يوم الترويه مي رفتيد عرفات و از آنجا به مشعر و از آنجا به منا و بيت الله الحرام و سعي و طواف و نماز و از احرام بيرون مي آمديد، اسلام آمده اين نوع حج را باطل اعلام مي كند.
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين دستور را زماني داد كه سال آخر عمرش بود، سال 22 بعثت و سال ده هجري. صحابه چه كردند بعد از اين دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)؟ گفتند:
يا رسول الله! ما اين حرف تو را نمي پذيريم. ما حاضر نيستيم از احرام بيرون بيائيم ( و جمله ركيكي گفتند: يا رسول الله! شما مي گوييد كه از آلت ما همين طور مني بريزد و ما هم با همين حال وارد عرفات بشويم).47
چه سخن زشت و بي ادبانه و وقيحي به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفتند.
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) عصباني شد. عايشه مي گويد كه آمد به اتاق من و ديدم كه غضبناك است. گفتم: يا رسول الله! چه كسي تو را غضبناك كرد، خدا او را داخل آتش جهنم كند48.
شما به اين چه جوابي مي دهيد؟ صحابه اي كه براي خروج از احرام، اينطور بي ادبانه با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) برخورد مي كنند، عبارت وقيح بكار مي برند و او را غضبناك مي كنند و قرآن مي گويد:
إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآَخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا49
كساني كه خدا و رسولش را آزار و اذيت مي كنند، خداوند لعنتشان مي كند در دنيا و آخرت.
آن وقت شما انتظار داريد كه در رابطه با خلافت آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام)، خيلي ساده و آسان بگويند قبول است! و خلافت علي (عليه السلام) را بپذيرند.
در قضيه صلح حديبيه، چه كساني گفتند كه ما همانند امروز در نبوت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شك نكرديم. در جنگ احد چه كساني بودند كه زمينه كشتن بيش از 70 نفر از عزيزان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را فراهم كردند؟ مگر غير از همين صحابه بودند؟! مگر در نماز جمعه اي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خواند و قرآن هم مي گويد:
وَ إِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا إنْفَضُّوا إِلَيْهَا وَ تَرَكُوكَ قَائِمًا قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجَارَةِ وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ50                                           
چقدر زشت است و وقيح كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خطبه نماز جمعه مي خواند و مردم ‌آنجا نشسته اند، يك دفعه كاروان تجاري وارد شهر مي شود براي فروش كالاي خود، تمام صحابه بلند شدند و رفتند براي خريدن كالا و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را تنها و ايستاده در مسجد رها كردند.
شما از اين صحابه چه انتظاري داريد؟ اگر يك آخوند سني در يك روستا با ده نفر نماز جمعه بخواند، اگر از اينها، پنج نفر وسط خطبه بيرون بروند، آيا امام جمعه نمي گويد كه اينها چقدر نفهم هستند؟! و به من توهين كردند! اين صراحت قرآن است. اين صحابه با اين سابقه، آقايان به ما مي گويند كه شما به صحابه جسارت و اهانت مي كنيد.
يك نكته تأسف آور اينكه، طبق روايت صحيح از شعبي از علماي بزرگ أهل سنت، آمده:
و الله لقد سم رسول الله صلى الله عليه و آله51 .
قسم به خدا كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را مسموم كردند و با مرگ طبيعي از دنيا نرفت.
روز آخر حيات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمدند به زور داروي تلخ به او دادند. اين را خود آقايان نقل كرده اند. راست و دروغش به عهده خودشان. در صحيح بخاري و صحيح مسلم هم آمده است.
قالت عائشة لددناه في مرضه فجعل يشير إلينا أن لا تلدوني فقلنا كراهية المريض للدواء فلما أفاق قال ألم أنهكم إن تلدوني قلنا كراهية المريض للدواء فقال لا يبقى أحد في البيت الا لد و أنا أنظر إلا العباس فإنه لم يشهد كم 52.
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: در حلقوم من داروي تلخ نريزيد، من دارو نيازي ندارم. عايشه مي گويد: شايد او چون مريض است و حواسش نيست، اين جمله را مي گويد.

مي گويد: دارو را داديم و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از هوش رفت. بعد از مدتي بهوش آمد و گفت: مگر نگفتم كه به گلوي من دارو نريزيد؟
بعد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دستور مي دهد آنهايي كه به من دارو خوراندند، همه را بخوابانيد زمين و در حلقوم همه شان دارو بريزيد، غير از عباس كه او شريك نبود در اين امر.
قريش، 13 سال در مكه با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جنگيدند. انواع اذيت ها و آزارها را به او روا داشتند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) 3 سال در شعب ابيطالب زنداني شد. در سال 13 بعثت ديد در مكه نمي تواند زندگي كند، مجبور به هجرت شد، از دست همين قريش. بعد از آمدن به مدينه، همين قريش 8 سال با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جنگيد. سال 8 هجري، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد مكه را فتح كرد. همين قريشيان، زير شمشير بران سربازان اسلام، به اجبار اسلام آوردند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نامه 16 نهج البلاغه مي فرمايد:
و الذي فلق الحبة و برأ النسمة ما أسلموا و لكن إستسلموا و أسروا الكفر، فلما وجدوا أعوانا عليه أظهروه53.
قسم به خدائي كه دانه و فجر را شكافت، اين قريش (معاويه و ابو سفيان و تابعين آنها)، در روز فتح مكه، مسلمان نشدند و خودشان را متظاهر به اسلام كردند. و كفر را در باطن خود پرورش مي دادند. وقتي ديدند كه امروز بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، ‌زمينه براي اظهار كفر هست، كفر را بروز دادند.
همين تعبير را بزرگان أهل سنت نقل مي كنند از آقاي عمار در روز صفين كه فرمود:
قال عمار بن ياسر يوم صفين و ذكر أمرهم و أمر الصلح فقال و الله ما أسلموا و لكن إستسلموا و أسروا الكفر فلما رأوا عليه أعوانا أظهروه .
اين قريشي كه اينچنين بودند، با كمال تأسف بعد از آمدن به مدينه، به تعبير ابن ابي الحديد:
فكان أبوسفيان كهفا للمنافقين.
پايگاه منافقين در مدينه شد.
بعد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) منافقين ظاهري و باطني دست به دست هم دادند و كردند آنچه كردند. آن اسلامي كه مي رفت تا شرق و غرب عالم را به نور خودش روشن كند، با فتوحات نامناسب و كشتارهاي غير صحيح، چهره نوراني اسلام را به عنوان يك چهره خشن و متكي به نيزه و شمشير به دنيا معرفي كردند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه در طول 23 سال بزرگ مدافع پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود و بزرگ فاتح جنگ ها بود. حتي در تاريخ هست كه در مكه، كفار قريش، بچه هاي خود را ياد مي دادند كه برويد و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را مسخره كنيد و سنگ پرتاب كنيد. اميرالمؤمنين (عليه السلام) 7 يا 8 سال بيشتر نداشت، وقتي مي ديد كه اين بچه هاي قريش پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را اذيت مي كردند، از كمرشان مي گرفت و بلند مي كرد و به زمين مي زد. بطوري كه وقتي كه بچه ها مي خواستند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را اذيت كنند، آن بچه ها وقتي مي ديدند كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) هم هست، همه فرار مي كردند.
در شعب ابي طالب، براي اينكه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در امان بماند، اول شب، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را مي آورد و در گوشه شعب ابي طالب، رختخواب او را پهن مي كرد و مي ترسيد كه كفار از جائي ديده باني كنند و جاي خواب او را ببينند و شبانه حمله كنند و او را از بين ببرند. پاسي از شب كه مي گذشت، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را بيدار مي كرد و مي گفت كه شما بيا وسط بخواب و اگر قرار است خطري متوجه شما شود، متوجه علي (عليه السلام) شود. آفرين به اين عشق و صفا!
در شب ليلة المبيت، تنها كسي كه جاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خوابد علي (عليه السلام) است. در جنگ احد، همه فرار كردند جز علي (عليه السلام) و دو سه نفر ديگر كه مانند پروانه، دور شمع ماندند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را حفظ كردند. در حُنين، نزديك 12 هزار رزمنده اسلام پا به فرار گذاشتند و علي (عليه السلام) با 11 نفر در معركه ماند. خود جناب عمر بن خطاب مي گويد:
لو لا سيف علي لما قام عمود الإسلام54 .
اگر شمشير علي (عليه السلام) نبود، پرچم اسلام برافراشته نمي شد.
ما از آقايان أهل سنت سؤال مي كنيم، در طول اين 25 سال حكومت آقاي ابوبكر و عمر و عثمان، اين شمشير علي (عليه السلام) كجا رفت؟ چرا اثري و خبري از علي (عليه السلام) نيست؟ آيا علي (عليه السلام) از اسلام و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) برگشته؟ يا اينها علي (عليه السلام) را بازي نمي دهند؟ يا اين اسلامي كه اينها طلايه دار آن هستند، علي (عليه السلام) آن را اسلام محمدي (صلي الله عليه و سلم) نمي داند؟ قضيه چيست؟
من چند روايت مي گويم و اين به عنوان يادگاري خدمت عزيزان بماند.
روايت اول: آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) بعد از آن قضايا، وقتي به اين مسائل مي رسد، يك روايتي را از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي كند. روايت صحيح است و آقاي طبراني در معجم كبيرش، ج 11، ص160 از قول پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي كند، فرمود:
. . . حتى علا بكاؤه، قيل: ما يبكيك؟ قال: ضغائن في صدور قوم لا يبدونها لك حتى يفقدوني.
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در نزد علي (عليه السلام) گريه كرد، علي (عليه السلام) گفت: يا رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) چرا گريه مي كني؟ فرمود: كينه هايي در سينه هاي عده اي مي بينم و تمام اين كينه ها بعد از من ظهور مي كند.
روايت دوم: حضرت فرمود:
عن علي رضي الله عنه قال إن مما عهدا لي النبي صلى الله عليه و آله إن الأمة ستغدر بي بعده55 .
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در وصيت هايش به من گفت: امت من بعد از من به تو خيانت مي كنند.
روايت سوم: اميرالمؤمنين (عليه السلام) می فرماید كه:
ما لي و لقريش! إنما وترتهم بأمر الله و أمر رسوله، أفهذا جزاء من أطاع الله و رسوله إن كانوا مسلمين56 !
من با قريش چكار دارم؟ آنها از جان من چه مي خواهند؟ من سران آنها را به دستور خدا و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كشته ام. اگر شما مسلمان هستيد، آيا اين است پاداش كسي كه اطاعت مي كند از خدا و رسولش؟ (كه جلوي همسرش او را كتك بزنند و حقش را غصب كنند).
علي (عليه السلام) فرمود:
أللهم إني أستعديك على قريش، فإنهم أضمروا لرسولك صلى الله عليه و آله ضروبا من الشر و الغدر، فعجزوا عنها، و حلت بينهم و بينها، فكانت الوجبة بي، و الدائرة على. أللهم أحفظ حسنا و حسينا57 .
خدايا! مرا در برابر توطئه قريش ياري فرما. اين قريش مي خواستند توطئه هاي خطرناكي نسبت به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) انجام دهند ولي عاجز شدند از آن و تو مانع شدي از پياده شدن آن همه توطئه و تمام انتقام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را از من علي (عليه السلام) گرفتند و اين همه ظلم و ستم را كه بر من روا مي دارند به حساب رسول الله (صلي الله عليه و سلم) بوده. خدايا! حسن و حسينم (عليهم السلام) را از شر قريش حفظ فرما.
نتيجه عملكرد سقيفه، حادثه عاشورا بود. نتيجه اش اين بود كه در جلوي چشمان همه اهل بيت با چوب به دندان امام حسين (عليه السلام) زده شد. نتيجه اش مصيبت هاي حضرت زينب (سلام الله عليها) بود.

دکتر سيد محمد حسيني قزويني

  • 1. مكارم الأخلاق للطبرسي، ص8 ـ المستدرك علي الصحيحين الحاكم النيشابوري، ج2، ص613 ـ السنن الكبرى للبيهقي، ج10، ص192
  • 2. سوره آل عمران، آيه103
  • 3. سوره شعراء، آيه214
  • 4. سوره آل عمران، آيه61
  • 5. سوره أحزاب، آيه33
  • 6. المستدرك علي الصحيحين الحاكم النيشابوري، ج2، ص416 ـ جامع البيان للطبري، ج22، ص11 ـ شواهد التنزيل للحسكاني، ج2، ص85 ـ تفسير إبن كثير، ج3، ص493
  • 7. صحيح مسلم، كتاب مناقب علي بن أبي طالب
  • 8. المواقف للإيجي، ج3، ص601
  • 9. صحيح بخاري، ج4، ص208 و ج5، ص129 ـ صحيح مسلم، ج7، ص120
  • 10. المستدرك علي الصحيحين الحاكم النيشابوري، ج3، ص111
  • 11. سوره مائده، آيه67
  • 12. سوره مائده، آيه3
  • 13. الملل و النحل للشهرستاني، ج1، ص129
  • 14. سوره نجم، آيه4ـ3
  • 15. سوره حجرات، آيه2
  • 16. سوره قلم، آيه4
  • 17. سوره آل عمران، آيه159
  • 18. السنن الكبري للنسائي، ج4، ص263 ـ الملل و النحل للشهرستاني، ج1، ص23 ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج2، ص40 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج5، ص634 ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير، ج2، ص248
  • 19. الدر المنثور للسيوطي، ج2، ص80 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج2، ص375ـ فتح القدير للشوكاني، ج1، ص388
  • 20. سوره آل عمران، آيه144
  • 21. سوره آل عمران، آيه144
  • 22. المستدرك علي الصحيحين الحاكم النيشابوري، ج3، ص67 ـ مسند احمد، ج1، ص21 ـ السنن الكبري للنسائي، ج2، ص75
  • 23. تاريخ الطبري، ج3، ص210 ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج2، ص16، ط قديم
  • 24. جامع البيان للطبري، ج1، ص177
  • 25. شرح نهج البلاغه إبن أبي الحديد معتزلي، ج1، ص219
  • 26. الإمامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، ج1، ص19
  • 27. الملل و النحل للشهرستاني، ج1، ص57، چاپ بيروت ـ الوافي بالوفيات للصفدي، ج6، ص15
  • 28. تفسير الآلوسي، ج19، ص149 ـ مناقب لإبن شهرآشوب، ج1، ص24 ـ عيون الأثر لإبن سيد الناس، ج2، ص434 ـ الفصول المهمة في معرفة الأئمة لإبن الصباغ، ج1، ص672
  • 29. تذكرة الحفاظ للذهبي، ج4، ص1505
  • 30. فرائد السمطين، ج2، ص34
  • 31. تاريخ طبري، ج2، ص443 - كامل في التاريخ، ج2، ص325
  • 32. أسنى المطالب في مناقب آل أبي طالب، ص33، لشمس الدين محمد الجزري الشافعي (يا أسنى المطالب للجزري، ج1، ص49)
  • 33. خصال شيخ صدوق، ص173
  • 34. الإمامة و السياسة، ج1، ص19
  • 35. صحيح مسلم، ج5، ص152، كتاب الجهاد، باب تقسيم الفيء
  • 36. تاريخ بغداد، ج14، ص322 - تاريخ دمشق، ج42، ص449
  • 37. ميزان الاعتدال ذهبي،‌ج1، ص413 و 607 - لسان الميزان ابن حجر، ج2، ص118 - تفسير رازي، ج2، ص5 - تفسير آلوسي، ج1، ص47 - المغني ابن قدامه، ج3، ص535 - عمدة القاري عيني، ج10، ص202
  • 38. تاريخ طبري، ج4، ص344 - كامل في التاريخ ابن اثير، ج4، ص76 - البداية و النهاية، ج8، ص203
  • 39. سوره هود، آیه40
  • 40. البداية و النهاية ابن كثير، ج6، ص336- تاريخ دمشق، ج30، ص314- النهاية في غريب الحديث ابن اثير، ج4، ص79 - لسان العرب ابن منظور، ج1، ص681 - تاج العروس زبيدي، ج2، ص332
  • 41. نهج البلاغه، خطبه 26 و نامه 217
  • 42. نهج البلاغه، خطبه 3
  • 43. صحيح بخاري، ج7، ص208
  • 44. صحيح بخاري، ج7، ص208، ح6587
  • 45. سوره فتح، آیه 18
  • 46. صحيح بخاري، ج2، ص156
  • 47. صحيح مسلم، ج4، ص37 - صحيح بخاري، ج8، ص129
  • 48. صحيح مسلم، ج4، ص33
  • 49. سوره أحزاب، آیه 57
  • 50. سوره جمعه، آیه11
  • 51. مستدرك حاكم نيشابوري، ج3، ص59
  • 52. صحيح بخاري، ج5، ص143 - ج7، ص17 - ج8، ص40 - صحيح مسلم، ج7، ص24 - عمدة القاري، ج18، ص73 - سنن كبري نسائي،‌ج4، ص255 - صحيح ابن حبان، ج14، ص554 - تاريخ طبري، ج2، ص437 - البداية و النهاية، ج5، ص246
  • 53. مجمع الزوائد هيثمي، ج1، ص113
  • 54. شرح نهج البلاغة ابن ابي الحديد، ج3، ص115
  • 55. مستدرك حاكم نيشابوري، ج3، ص140
  • 56. شرح نهج البلاغة ابن ابي الحديد، ج20، ص328
  • 57. شرح نهج البلاغة ابن ابي الحديد، ج20، ص298