جرعه جرعه تا غدیر

http://www.tvshia.com/sites/default/files/field/photo/tvshia.com-gadire-khom_1.jpg

پایگاه تحقیقاتی غدیر در نظر دارد به منظور آشنایی مخاطبان گرامی با واقعه ی غدیر، رویدادهای مربوط به آن ، و همچنین پاسخگوئی به سوالات و شبهات اعتقادی جامعه طرح کتابخوانی غدیر را با نام «جرعه جرعه تا غدیر» تقدیم مخاطبان نماید. 

لذا این سیر مطالعاتی در سه سطح مقدماتی، متوسطه و پیشرفته تنظیم شده است تا مخاطب در یک مسیر مشخص و گام به گام با معارف عمیق و ارزشمند غدیری آشنا گردد.

سیر کامل مطالعاتی غدیر

سطح مقدماتی

سطح متوسطه

سطح پیشرفته

طبیعی است که این سیرکتابخوانی با توجه به دسترسی به منابع و چاپ کتاب های جدید در رابطه با غدیر و مباحث مربوط به آن به روز رسانی خواهد شد. 

یا علی

ویژه نامه همایش تخصصی فاطمیه سلام الله علیها(با موضوع مقتل شناسی)

 

 

ویژه نامه

 

همایش تخصصی فاطمیه سلام الله علیها

 

با موضوع مقتل شناسی

 

 

تقدیم به آستان مقدس حلیفة العبادة و التقوی1 (قسم خورده ی پرستش و پرهیزکاری)

مهر خدا درگرو مهر تو

... مي دانم كه تو به دنبال چشمى براى دیدن و دلى براى فهمیدن گشتى و نیافتى! من با چشمهاى كودكانه خودم شاهد بودم كه تو با آن حال نزار، سوار بر مركب مي شدى و به همراه پدرم على و دو برادرم حسن و حسین، شبانه بر در خانه هاى تك تك مهاجرین و انصار مي رفتید و آنها را به دریافتن حقیقت، دعوت مي كردید.

«اى گروه مهاجرین و انصار! خدا را، پیامبر را و وصى و دخترش را یارى كنید؛ این شما نبودید كه با پیامبر بیعت كردید و عهد بستید كه فرزندان او را به مثابه فرزندان خود بشمارید؟ هر ظلمى را كه بر خاندان خود نمي پسندید، بر خاندان رسول هم نپسندید؟ اكنون اگر مَردید به عهد خود وفا كنید»

اما مرد نبودند، به عهد خود وفا نكردند، بهانه آوردند، بهانه هایى كه حتى كودكانشان را مي خنداند و دل بزرگان را به آتش مي كشید!

-حیف شد، ما دیگر با ابوبكر بیعت كرده ایم! -دیر آمدید، اگر زودتر گفته بودید، با شما بیعت مي كردیم!

-براى ما كه فرقى نمي كند، شما هم زودتر مي آمدید با شما بیعت مي كردیم!

-حق با شماست ولى كارى است كه شده! - افسوس، نصّ پیامبر آن زمان یادمان نبود!

-عجب! ماجراى غدیر را به كل فراموش كرده بودیم، حالا كه گذشته...! -آیه تطهیر مختص شماست ولى...!

- من قرآن را حفظم... ولى... آیه اكمال رسالت هم در قرآن هست، بله، ولى...!

-فدك را یادم هست پیامبر به شما بخشید ولى در افتادن با خلیفه زندگى آدم را ساقط مي كند!

- بگذارید زندگي مان را بكنیم...! آرامشمان به هم مي خورد...!

اینها كه مهاجرین و انصار بودند، اصحاب بودند، جواب هایى از این دست دادند، واى به حال بقیه. یادم هست كه آخرین خانه، خانه معاذبن جبل بود، حرفها را كه شنید گفت: كسى دیگر هم حاضر به حمایت از شما شده است؟ و تو مادرم، پاسخ گفتى كه: نه، هیچكس. معاذبن جبل گفت: پس از من تنها، چه كارى ساخته است؟

یعنى كه: من هم "نه" تو روى برگرداندى و گفتى: معاذ! دیگر با تو سخن نمي گویم تا بر پیامبر وارد شوم. شنیدم كه بعد از تو، پسر معاذ از راه مي رسد و ماجرا را از پدرش مي پرسد و وقتى حرف آخر تو را مي شنود به پدرش مي گوید: من هم دیگر با تو حرف نمي زنم تا بر پیامبر وارد شوم.

كاش این مردم مي فهمیدند كه مهر تو یعنى چه، قهر تو یعنى چه؟ لطف تو یعنى چه؟ خشم تو یعنى چه؟

رسول الله بسیار تلاش كرد كه این معنا را به مردم بفهماند اما نشد. نتوانست در ملاء عام جار زد كه:

اى فاطمه مهر تو یعنى جواز بهشت و قهرتو یعنى قعر جهنم!

 اى فاطمه مهر تو یعنى مهر خدا، قهر تو یعنى قهر خدا!

اى فاطمه رضاى تو رضاى خداست و خشم تو خشم خداست!

همه این ماجراها مگر چند روز پس از وفات پیامبر اتفاق افتاد؟ چه كسى خشم آشكار تو را نفهمید؟ چه كسى نارضایى تو را از اوضاع و زمانه درك نكرد2؟!

 

روز شمار فاطمیه

تعیین زمان دقیق روزشمار هجوم به خانه وحی دشوار است، چراکه راویان تاریخ، معمولا تحت فشار و فرمانبر حکومت­های زمان خویش بوده و به این خاطر تاریخی مشوّه و متناقض ارائه کرده­اند؛ با چنین وضعیتی نباید از چنین رویدادی متعجب بود، بلکه باید از رسیدن همین مقدار از تاریخ نعجب نمود و آنچه به ما رسیده جز با لطف خداوند و کرامت اهل بیت علیهم­السلام امکان­پذیر نبوده. برای روشن­تر شدن حوادث، روزشمار هجوم به خانه وحی را از پیش از رحلت جانگداز پیامبر صلی­الله­علیه­وآله آغاز می­کنیم:

1. پنج­شنبه 24 صفر: بزرگ­ترین مصیبت جهان اسلام

الف- روز مشهور به «رَزیَّهُ یَومِ الخَمیس؛ فاجعه روز پنج­شنبه» به عبارت دیگر روز «درخواست قلم و دوات از سوی پیامبر صلی­الله­علیه­وآله برای نوشتن وصیّت و ممانعت برخی از صحابه».

ب- دستور به تشکیل سپاه اسامه.

2. جمعه 25 صفر: تاکید بیشتر پیامبر صلی­الله­علیه­وآله بر اعزام سپاه اسامه

از جمعه 25 صفر پس از دستور پیامبر صلی­الله­علیه­وآله به اردو زدن سپاه اسامه در منطقه «جُرف» تا روز 28 صفر، پیامبر صلی­الله­علیه­وآله در هر فرصتی بر پیوستن صحابه به سپاه اسامه تأکید می­ورزید.

3. شنبه 26 صفر: سرکشی برخی صحابه از سپاه اسامه و لعن پیامبر صلی­الله­علیه­وآله

    در این روز شاهد سرپیچی گروهی از صحابه از پیوستن به سپاه اسامه و لعن پیامبر صلی­الله­علیه­وآله به آنان هستیم.

4. یک­شنبه 27 صفر: خوراندن دارو به پیامبر صلی­الله­علیه­وآله و وخیم شدن حال حضرت

خوراندن دارو به پیامبر صلی­الله­علیه­وآله توسط عایشه و حفصه و وخیم شدن حال حضرت با دارویی که مورد نهی حضرت بود و خشم حضرت از اقدام آن­دو پس از به هوش آمدن.

5. دوشنبه 28 صفر: رحلت جانگداز پیامبر صلی­الله­علیه­وآله

الف- روز رحلت جانگداز پیامبر صلی­الله­علیه­وآله و تجهیز پیکر مطهر حضرت برای دفن، توسط امیرمؤمنان علیه السلام از بعد از ظهر آن روز.

ب- اجازه امیر مؤمنان علیه­السلام به عموم مردم برای نماز بر پیکر مطهر پیامبر صلی­الله­علیه­وآله به صورت فرادی از عصر روز دوشنبه تا ظهر روز سه شنبه.

ج- رهاکردن پیکر مطهر پیامبر صلی­الله­علیه­وآله و رفتن برخی از صحابه خصوصاً ابوبکر و عمر برای فراهم نمودن مقدمات تشکیل سقیفه بنی­ساعده توسط گروهی از صحابه برای تعیین خلیفه.

د- بیعت گروه اندکی از صحابه با ابوبکر در سقیفه.

ه- آغاز رفت و آمدها به خانه امیرمؤمنان علیه­السلام برای درخواست بیعت با ابوبکر.

6. سه­شنبه 29 صفر: نخستین روز حکومت ابوبکر و خاکسپاری پیامبر صلی­الله­علیه­وآله در نیمه­های شب

الف- به مسجد بردن ابوبکر و به منبر نشاندن وی برای رسمیت بخشیدن به خلافت وی و تهدید کسانی که برای بیعت حاضر نشده­اند.

ب- تنها گذاردن امیرمؤمنان علیه­السلام و اهل بیت علیهم­السلام برای دفن پیامبر صلی­الله­علیه­وآله در نیمه­های شب چهارشنبه به همراه گروه انگشت­شماری از صحابه.

ج- خاکسپاری پیامبر صلی­الله­علیه­وآله در شب چهارشنبه و عدم شرکت ابوبکر و عمر در آن.

7. چهارشنبه 30صفر: نخستین هجوم به خانه وحی و نخستین مراجعه شبانه امیرمؤمنان علیه­السلام به درب خانه صحابه به همراه حضرت زهرا علیهاالسلام

الف- احتمالاً نخستین مراجعه به خانه وحی (که شاید بتوان از آن به نخستین هجوم یاد کرد) و تهدید برای بیعت، در این روز.

ب- مراجعه شبانه امیرمؤمنان علیه­السلام به همراه حضرت زهرا علیهاالسلام به خانه انصار و یادآوری آنان نسبت به بیعت عَقَبه (که در آن وعده یاری به پیامبر صلی­الله­علیه­وآله و اهل بیت علیهم­السلام او را داده بودند) و درخواست یاری از آنان و وعده دادن چهل و چهار نفر برای یاری امیرمؤمنان علیه­السلام در فردای آن روز با سرهای تراشیده و دفاع از اهل بیت علیهم­السلام تا سرحدّ مرگ، امّا تخلّف از وعده و حاضر نشدن به جز 4 نفر(مقداد، عمار، ابوذر و سلمان).

ج- ترس اصحاب سقیفه از قدرت گرفتن و یارگیری های شبانه امیرمؤمنان علیه­السلام برای مواجهه با آنان و تشدید فشارها برای بیعت گرفتن از امیرمؤمنان علیه­السلام و عذرآوردن حضرت با بهانه های متفاوت همچون عزادار بودن و خانه نشینی برای گردآوری قرآن و ...

8. روز پنج­شنبه 1 ربیع­الاول: هم­پیمانی گروهی از صحابه در مخالفت با جریان حاکم

یادآوری توصیه­های پیامبر صلی­الله­علیه­وآله در حق حضرت زهرا علیهاالسلام و اهل بیت علیهم­السلام توسط 12تن از صحابه و هوشیاری آنان و مشورت با یکدیگر در مخالفت با جریان حاکم و به زیر کشاندن ابوبکر از مسند خلافت از آنان در مسجد النبی صلی­الله­علیه­وآله و یادآوری جریان غدیر.

9. روز جمعه 2 ریبع­الاول: هجوم دوّم و سوّم به خانه وحی و وقوع حوادث دردناک و شهادت حضرت محسن علیه­السلام

هجوم دوّم به خانه وحی: آمدن گروهی از طرفداران سقیفه با دسته های هیزم و شعله های آتش به درب خانه، در این روز اتفاق افتاد؛ چراکه سخنرانی دوازده نفر از صحابه که در همین روز در مسجد نبوی اتفاق افتاد چنان تأثیری میام مردم گذارد که موجی علیه توطئه گران سقیفه به پا ساخته، حکومت نوپا را به شکلی متزلزل ساخت که باعث شد سریعاً گروه انبوهی از اعراب بادیه­نشین که قبیله «اَسلَم» بودند را از بیابان­ها به مدینه کشانده تا مردم را ولو با خشونت برای بیعت اجباری حاضر کنند!

در هجوم دوّم، آمدن گروهی از صحابه با سرکردگی عمر بن خطّاب به درب خانه حضرت زهرا علیهاالسلام، و درگیر شدن زبیر_ از تحصّن کنندگان در خانه وحی_ با گروه آتش به دست. پس از شکسته شدن شمشیر وی، و با بازگشت او به داخل خانه وحی، غائله به همین جا ختم گردید.

هجوم سوّم دقایقی پس از هجوم دوّم شکل گرفت؛ این همان هجومی است که در آن شعله­های آتش بر درب خانه حضرت زهرا علیها السلام زبانه کشید و درب را به پهلوی حضرت علیها السلام کوبید و موجب سقط جنین وی شد. انداختن ریسمان به گردن امیرمؤمنان علیه­السلام و کشاندن وی به سوی مسجد در این روز اتفاق افتاده است.

10. شهادت حضرت محسن علیه­السلام در هجوم سوّم:

شهادت حضرت محسن علیه­السلام پس از جسارت­هایی بود که در هجوم سوّم بر تنها یادگار پیامبر صلی­الله­علیه­وآله روا داشته شد.

11. حضور حضرت زهرا علیهاالسلام در مسجد و خطبه فدکیه

با توجه به برخی قرائن ایراد خطبه فدکیه پس از هجوم سوّم بوده، چراکه حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام در این خطبه به این موضوعات اشاره کرده و حجّت را بر آنان تمام و توطئه­های آنان را افشا ساخته است.

 12. باز پس­ گرفتن قباله فدک از حضرت زهرا علیهاالسلام توسط عمر بن خطاب و پاره کردن آن

    «امیرمؤمنان علیه ­السلام می­فرماید: فاطمه علیهاالسلام نزد ابوبکر رفته و فرمود: پدرم فدک را به من بخشید و همسرم علی علیه­السلام و ام­ایمن بر این موضوع شهادت می­دهند. ابوبکر گفت: تو درباره آنچه پدرت به تو بخشیده جز حق سخن نمی­گویی. به همین روی، ابوبکر صفحه­ای از پوست خواست و قباله فدک را برایش نوشت. چون فاطمه علیهاالسلام از نزد ابوبکر بازگشت در مسیر راه عمر با فاطمه برخورد کرد و پرسید: از کجا می­آیی؟ فرمود: نزد ابوبکر بودم و او را از اقدام پدرم و شهادت علی علیه­السلام و ام­ایمن بر بخشش فدک آگاه ساختم، او نیز نوشته­ای داد و فدک را به من بازگرداند. عمر قباله را گرفت و نزد ابوبکر رفت و به او گفت: آیا تو چنین کاری کردی؟ ابوبکر گفت: آری. عمر گفت: شهادت علی علیه­السلام به نفع خود او بوده و ام­ایمن نیز چون زن می­باشد شهادتش به تنهایی پذیرفته نیست. عمر آب دهان بر قباله افکند و آن را پاره کرد

وحدت اسلامى‏ از دیدگاه شهید مطهری

   مقصود از وحدت اسلامى چيست؟ آيا منظور این است که از ميان مذاهب اسلامى يكى انتخاب شود و ساير مذاهب كنار گذاشته شود؟ يا مقصود اين است كه مشتركات همه مذاهب گرفته شود و مفترقات همه آنها كنار گذاشته شود و مذهب جديدى به اين نحو اختراع شود كه عين هيچ يك از مذاهب موجود نباشد؟ يا اينكه وحدت اسلامى به هيچ وجه ربطى به وحدت مذاهب ندارد و مقصود از اتحاد مسلمين اتحاد پيروان مذاهب مختلف در عين اختلافات مذهبى، در برابر بيگانگان است؟

    مخالفين اتحاد مسلمين براى اينكه از وحدت اسلامى مفهومى غيرمنطقى و غيرعملى بسازند، آن را به نام وحدت مذهبى توجيه مى‏كنند تا در قدم اول با شكست مواجه گردد. بديهى است كه منظور علماى روشنفكر اسلامى از وحدت اسلامى، حصر مذاهب به يك مذهب و يا اخذ مشتركات مذاهب و طرد مفترقات آنها- كه نه معقول و منطقى است و نه مطلوب و عملى- نيست. منظور اين دانشمندان متشكل شدن مسلمين است در يك صف در برابر دشمنان مشتركشان.

   اين دانشمندان مى‏گويند مسلمين مشترکات بسيارى دارند كه مى‏ تواند مبناى يك اتحاد محكم گردد. مثل اعتقاد به خدای یکتا، نبوت رسول اكرم، قرآن، قبله ی واحد، اعمال عبادی مشترک مثل نماز، روزه، حج ... و حتی برنامه ی زندگی مشترک مثل معاملات، تربیت کودکان، ازدواج، دفن اموات و ...؛ به استثنای  امورى جزئى، در اين كارها با هم تفاوتى ندارند. مسلمين همه از يك جهان‏بينى و يك فرهنگ مشترک، برخوردارند و در يك تمدن عظيم و باشكوه و سابقه‏دار شركت دارند. وحدت در جهان‏بينى، در فرهنگ، در سابقه تمدن، در بينش و منش، در معتقَدات مذهبى، در پرستشها و نيايشها، در آداب و سنن اجتماعى خوب، مى‏تواند از آنها ملت واحد بسازد و قدرتى عظيم به وجود آورد كه قدرتهاى عظيم جهان ناچار در برابر آنها خضوع نمايند، خصوصاً اينكه در متن اسلام بر اين اصل تأكيد شده است.

   هيچ ضرورتى ايجاب نمى ‏كند كه مسلمين به خاطر اتحاد اسلامى، صلح و مصالحه و گذشتى در مورد اصول يا فروع مذهبى خود بنمايند، همچنان‏كه ايجاب نمى‏كند كه مسلمين درباره اصول و فروع اختلافى بحث و استدلال نكنند و كتاب ننويسند. تنها چيزى كه وحدت اسلامى، از اين نظر، ايجاب مى‏كند، اين است كه مسلمين- براى اينكه احساسات كينه‏توزى در ميانشان پيدا نشود يا شعله‏ور نگردد- متانت را حفظ كنند، يكديگر را سبّ و شتم ننمايند، به يكديگر تهمت نزنند و دروغ نبندند، منطق يكديگر را مسخره نكنند و بالاخره عواطف يكديگر را مجروح نسازند و از حدود منطق و استدلال خارج نشوند و در حقيقت- لااقل- حدودى را كه اسلام در دعوت غيرمسلمان به اسلام لازم دانسته است، درباره خودشان رعايت كنند:«ادْعُ الى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ احْسَنُ 3»

   على در برابر ربايندگان حقش قيام نكرد و قيام نكردنش كارى حساب‏شده و انتخاب‏شده بود. او از مرگ بيم نداشت، چرا قيام نكرد؟ على علیه السلام می دانست مصلحت اسلام در آن شرايط، ترك قيام و بلكه همگامى و همكارى است.  حضرت علیه السلام در بساری موارد به اين مطلب تصريح مى‏كند.

   امیرمومنان علیه السلام اصل «يا همه يا هيچ» را در اين مورد محكوم مى‏ دانسته است. نيازى نيست درباره روش و سيره على عليه السلام در اين موضوع بيشتر بحث شود، شواهد و دلايل تاريخى در اين زمينه فراوان است4.

 

نقش الغدیر در وحدت اسلامی

    علامه امينى یکی دیگر از علمای طرفدار وحدت اسلامى هستند و با نظرى وسيع و روشن‏بينانه بدان مى‏نگرند. ایشان در فرصتهاى مختلف در مجلدات الغدير اين مسئله را طرح كرده‏اند؛ از جمله:

در مقدمه جلد اول اشاره كوتاهى مى‏ كنند: الغدير تلاشی است برای خدمت به دين و اعلاى كلمه حق و احياى امت اسلامى.

    نيز در پايان جلد سوم، پس از انتقاد از چند كتاب از كتب قدما از قبيل عِقدالفريد ابن عبد ربّه، الانتصار ابوالحسين خيّاط معتزلى، الفرق بين الفِرَق ابومنصور بغدادى، الفصل ابن حزم اندلسى، الملل و النحل محمّد بن عبدالكريم شهرستانى، منهاج السنه ابن تيميّه و البداية و النهايه ابن كثير و چند كتاب از كتب متأخرين از قبيل تاريخ الامم الاسلاميه شيخ محمّد خضرى، فجر الاسلام احمد امين، الجولة فى ربوع الشرق الادنى محمّد ثابت مصرى، الصراع بين الاسلام و الوثنيه قصيمى و الوشيعه موسى جار اللَّه مى‏ گويند:

«هدف ما از نقل و انتقاد اين كتب اين است كه به امت اسلام اعلام خطر كنيم و آنان را بيدار نماييم كه اين كتاب ها بزرگترين خطر را براى جامعه اسلامى به وجود مى‏آورد، زيرا وحدت اسلامى را متزلزل مى‏كند، صفوف مسلمين را مى‏پراكند، هيچ عاملى بيش از اين كتب صفوف مسلمين را از هم نمى‏پاشد و وحدتشان را از بين نمى‏برد و رشته اخوّت اسلامى را پاره نمى‏ كند.»

   علامه امينى در مقدمه جلد هشتم تحت عنوان «الغدير يوحّد الصفوف فى الملأ الاسلامى» مستقيماً وارد بحث نقش الغدير در وحدت اسلامى مى‏شوند. ایشان در اين بحث، اتهامات كسانى را كه مى‏گويند الغدير موجب تفرقه بيشتر مسلمين مى‏شود، به شدت رد مى‏كنند، و ثابت مى‏ كنند كه برعكس، الغدير بسيارى از سوء تفاهمات را از بين مى‏برد و موجب نزديك تر شدن مسلمين به يكديگر مى ‏گردد.

   نقش مثبت الغدير در وحدت اسلامى از اين نظر است كه :

  1.  منطق مستدل شيعه را روشن مى‏كند، و اثبات مى‏كند گرايش در ميليون ها مسلمان به تشيع- برخلاف تبليغات زهرآگين عده‏اى- مولود جريانهاى سياسى يا نژادى و غيره نبوده است، بلكه يك منطق قوى متكى به قرآن و سنت موجب اين گرايش شده است.
  2.  ثابت مى‏كند پاره‏اى اتهامات به شيعه به كلى بى‏اساس و دروغ است.
  3. شخصیت اميرالمؤمنين على عليه السلام مظلومترين و مجهول‏القدرترين شخصيت بزرگ اسلامى است؛ شخصیتی که مى‏تواند مقتداى عموم مسلمين واقع شود.

برداشت بسيارى از دانشمندان بى‏غرض مسلمان غيرشيعه از الغدير همين است.

محمّد عبدالغنى حسن مصرى در تقريظ خود بر الغدير كه در مقدمه جلد اول، چاپ دوم، چاپ شده است مى ‏گويد: «از خداوند مسئلت مى‏كنم كه بركه آب زلال شما را سبب صلح و صفا ميان دو برادر شيعه و سنى قرار دهد كه دست به دست هم داده، بناى امت اسلامى را بسازند

عادل غضبان، مدير مجله مصرى «الكتاب»- در مقدمه جلد سوم- مى ‏گويد: «اين كتاب، منطق شيعه را روشن مى‏كند و اهل سنت مى‏توانند به وسيله اين كتاب، شيعه را به طور صحيح بشناسند. شناسايى صحيح شيعه سبب مى‏شود كه آراء شيعه و سنى به يكديگر نزديك شود و مجموعاً صف واحدى تشكيل دهند.»

دكتر عبدالرحمن كيالى حلبى در تقريظ خود بر مقدمه جلد چهارم الغدير چاپ شده، پس از اشاره به انحطاط مسلمين در عصر حاضر، و اينكه چه عواملى مى‏تواند مسلمين را نجات دهد، و پس از اشاره به اينكه شناخت صحيح وصىّ پيغمبر اكرم يكى از آن عوامل است، مى‏ گويد: «كتاب الغدير و محتويات غنى آن، چيزى است كه سزاوار است هرمسلمانى از آن آگاهى يابد، تا دانسته شود چگونه مورخان كوتاهى كرده‏اند و حقيقت كجاست. ما به اين وسيله بايد گذشته را جبران كنيم و با كوشش در راه اتحاد مسلمين به اجر و ثواب نايل گرديم5

 

حبل الله در کلام پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم

«واعتصموا بحبل‌الله جميعاً ولاتفرقوا؛ و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد، و پراكنده نشويد6»

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: اي حذيفه، همانا حجّت خدا بر شما پس از من، عليّ‌بن ابي‌طالب عليه‌السلام است. کفر به او، كفر به خدا،‌ شرك به او شرك به خدا، شكّ در او شكّ در خدا، رويگرداني از او رويگرداني از خدا،‌ انكار او انكار خدا، و ايمان به او ايمان به خداست. چون او برادر رسول‌خدا،‌ و وصيّ او، و امام امّتش و صاحب اختيار آنان است. و او ريسمان محكم الهي و دستاويز مورد اطميناني است كه هيچ بريدگي در آن راه ندارد، دو نفر درباره او(علی) هلاک خواهند شد و هیچ گناهی بر او(علی)نیست. دوستدار غالی(افراطی) و کسی که در حق او کوتاهی کند(تفریط). ای حذیفه از علی جدا نشو زیرا از من جدا خواهی شد و با علی مخالفت نکن، زیرا مخالفت با او مخالفت با من است؛ همانا علی از من و من از علی هستم. کسی که او را کوچک بشمارد من را کوچک شمرده و کسی که او را راضی کند من را راضی کرده است 7

و فرمود: ـاي گروه مهاجران و انصار، و اي جنّ و انسي كه در اين ساعت و روز حضور داريد، شاهدان شما بايد به غايبانتان برسانند كه:‌ همانا من كتاب خدا را كه حجّت خدا بر شما و حجّت خودم و حجّت وليّ من بر شماست، در ميان شما باقي مي‌گذارم. در اين كتاب، نور و هدايت، و بيان هر چيزي است كه خداوند تبارك و تعالي واجب فرموده است. و بزرگترين نشانه، يعني نشانة دين، و نور و روشنايي دين را در ميان شما باقي مي‌گذارم. و او علي‌ّبن ابي‌طالب عليه‌السلام است. آگاه باشيد كه اوست ريسمان محكم خدا. پس به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد8...».

   در اين ريسمانِ وحدت، و در اين حبل‌الله المتين، سستي و تعدّد و اختلاف رأي و از هم گسستگي و هوا و هوس، راه ندارد. اين ريسمان همان ريسماني است، كه اعتصام و چنگ زدن به آن، قطعاً مورد رضاي خداست. زيرا خداوند آن را براي همين منظور تعيين فرموده و به آن سفارش و تأكيد كرده است.

    امروز، حبل‌الله المتين، و محور الهي وحدت، كه اختلاف در وجودش راه ندارد، و با اعتصام به آن، گفتارها يگانه مي‌شود و تفرقه‌ها به اجتماع تبديل مي‌گردد، و همة ما موظّف و مكلّف به تبعيّت و چنگ زدن و آويختن به آن مي‌باشيم، وجود مقدّس آن قدّيس آسماني، و محور عالم هستي، حجّة‌بن الحسن العسكري عليه آلاف التّحيّة و الثّناء است، كه بشر عصیانگر، به غضب غيبتش گرفتار آمده است.

 

غدير معيار الهي وحدت

   غدير بي ترديد، تبلور وحدت الهي است. زيرا پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم به امر صريح و مؤكّد خدا، وليّ خدا را به عنوان حبل متين الهي به مردم معرّفي فرمود، و همة آنان را موظّف نمود که به اين حبل‌الله چنگ زنند. همة حاضران در غدير، اين امر خدا را به ظاهر اطاعت كرده، بيعت كردند و تبريك گفتند. حاضران، مكلّف شدند به غايبان خبر دهند تا آنان نيز به وظيفة خويش عمل نمايند. در آنجا خداوند دستاويزي را معرّفي کرد که گسستني نبود. كسي را به عنوان حبل الله معرّفي نمود، که خطا و سهو و جهل و نسيان و اختلاف و تعدّد رأي و هوا و هوس، در او راه نداشت. او عصمت مطلق بود.

    از اين رو، غدير، تبلور وحدتي است كه مورد رضاي خدا بوده و به امر خدا محقّق شده و سرپيچي از آن، و شكستن آن، سرپيچي از فرمان خدا وشكستن فرمان خدا و تفرّق و جدايي از فرمان خدا بود.

   ضرورت وحدت بين امت مسلمان مساله اي نيست كه بتوان آن را انكار نمود. هر عقل سليمي با اندكي تامل به اين نكته اذعان مي دارد كه وحدت و همدلي بين دو ميليارد مسلمان در نقاط مختلف دنيا امري زيبا، پسنديده مي باشد. اينكه اين جمعيت گسترده يك مسير و يكسان در راه عبوديت خداي متعال گام بردارند. اما چگونه مي توان به يك وحدت پايدار و ماندگار بين مسلمانان دست يافت؟، راه حل عملي براي رسيدن به چنين وحدتي چيست؟

   نتیجه بخش ترین شیوه ی رسيدن به وحدت تدبیری است که قابل اجرا در عمل باشد. عظمت وحدت و قبله ي آرزوهای همه ي مسلمانان بودنش، به حدي است كه هر انديشمند مسلماني را وا مي دارد كه به دنبال راه حل هاي عملي براي اجراي وحدت اسلامي باشد.

   به نظر مي رسد چاره ي كار در « تحقيق موارد اختلافي » نهفته باشد. اين شيوه قابليت در عمل پياده شدن را دارد. كنار گذاشتن اختلافات منطقي نيست. چراكه نتيجه ي آن تعطيل شدن تمام مباحث دينی و حذف دين به طور كلي از صحنه ي اجتماع خواهد بود. لذا منطقي تر و عملي تر اين است كه موارد اختلافي بررسي شوند و علت و چرايي آنها روشن شود.

   مخفي كردن نه عقلاني است و نه عملي. بلكه حمله به سمت آتش ، خاموشي آن را در پي دارد نه گريختن از آن. اختلافات بين مسلمانان آتشي است كه هستي مسلمانان را مي سوزاند. بنابراين براي خاموش كردن اين آتش فتنه بايد دقيقا سراغ اختلافات رفت. يك قاضي براي رسيدگي به يك پرونده ي حقوقي يا كيفري هرگز با مشتركات طرفين مدعي كاري ندارد بلكه به سراغ مساله ي مورد نزاع رفته، ادله ي طرفين را به دقت بررسي مي كند و در نهايت عادلانه به قضاوت مي نشيند.

   در مسائل مورد اختلاف راه حل منطقي همين است. بايد شكافته شده و بررسي شوند. اختلافات موجود بين فرقه هاي اسلامي بسيار زياد است و دايره ي شمول آن از بنيادي ترين مساله تا فرعي ترين و جزئي ترين مساله را در برمي گيرد. سوالي كه در اينجا به ذهن مي رسد اين است كه آيا تمام اين موارد مورد اختلاف واقع شده بايد يكي يكي بررسي شوند؟! آيا بايد در همه ي اين موارد ادله ي طرفين بررسي شود؟! اين كار شايد سالها و قرن ها به طول انجامد. البته راه حل ساده تري هم وجود دارد، به اين صورت كه سرمنشا اختلافات پيدا شود. بايد ديد اختلاف اصلي كه باعث شده اين همه اختلاف ريز و درشت به وجود بيايد كدام است؟ بايد آن را يافت و مورد بررسي و كنكاش قرار داد.

   به تصريح تمام پژوهشگران و جستجوگران در صفحات تاريخ اعم از شيعه و سني، اصلي ترين اختلافي كه بين مسلمين شكل گرفته و شاخ و برگ آن در ساير قسمتهاي زندگي مسلمانان رشد يافته «اختلاف در جانشيني و ولايت بعد از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم» مي باشد. حل شدن اين اختلاف به خودي خود حل شدن ساير مسائل مورد نزاع را در پي دارد.

   در جواب چنین سوالی گاه گفته مى‏شود: "اتفاقى كه نبايد مى ‏افتاد، افتاده است و اكنون بحث پيرامون آن ضرورتى ندارد، بايد آن را به عنوان يك واقعيت پذيرفت." و يا "الخير فى ما وقع"

 گاهی هم بيان مى‏گردد: " در تاريخ ملتها از اين قبيل حوادث فراوان است، اما وابسته نمودن سرنوشت يك ملت به آن حوادث سودى ندارد و ناگزير از پذيرفتن آثار آن هستيم."

 و اينكه " مصالح جامعه را نمى‏توان فداى جنگ بر سر حوادث گذشته نمود و بايد تسليم وقايع شد."

 در پاسخ بايد گفت آیا این موارد مطرح شده مورد رضایت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است؟! اگر چنین است پس چرا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در معرفی علی علیه السلام آنقدر تاکید می نمودند؟!

   تنها راه حل منطقي و عاقلانه بحث دقیق و عالمانه موارد اختلافی به دور از هرگونه جنجال آفرینی است. بنابراين بررسي عالمانه تاریخ صدر اسلام و حوادث مربوط به آن نه تنها منافاتي با وحدت ندارد بلكه مي تواند به وحدت كمك كند. تمام اختلافات جهان اسلام از فقه گرفته تا ... همه ريشه در صدر اسلام دارد. فرار کردن از اختلافات به حل اختلاف نمی انجامد. البته اين مباحث در صورتي مي تواند مفيد وحدت باشد كه مقدمات و شرايط لازم آن فراهم شده باشد.

   عده اي معتقدند منازعه ي جانشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، اختلافي بين علي بن ابي طالب عليه السلام و ابوبكر بن ابي قحافه بوده و در عصر كنوني كه 1400 سال از آن مي گذرد نبش قبر و زنده كردن چنين مساله اي نه تنها بي فايده است بلكه منجر به نزاع و درگيري بين افراد و گروه هاي مختلف مي شود.

   در پاسخ بايد گفت «امامت» ، مساله اي تمام شده نيست. مساله اي صرفا تاريخي كه مشمول مرور زمان شده باشد نيست. مساله ي امامت گره خورده با دين هر فردي است. از طرفي دين اصلي ترين نهاد زندگي هر انسان است. دين یک فرد علاوه بر تعیین سعادت دنیوی و اخروی وی راه و رسم زندگي وي را تعيين مي كند. حتي چگونگي تغذيه ، ازدواج و ... . حتي اگر كسي مدعي اين باشد كه به هيچ ديني پاي بند نيست. خود اين عدم پاي بندي و به عبارتي بي ديني ، نوعي دين و روش زندگي فرد است. پس دين اصلي ترين نهاد زندگي بشر را تشكيل مي دهد و بقيه امور زندگي وي را تحت الشعاع قرار مي دهد. اما با پذيرفتن دين به عنوان اصلي ترين نهاد تعيين كننده ي شيوه ي زندگاني افراد بايد به اين سوال جواب داد كه امامت در هرم دين چه جايگاهي دارد؟ 

    اين مسأله بديهي است که دين و امام، مرتبط به منبع وحي، و تعيين شده از سوي خداي متعالند. به همين دليل، بايد در پاسخ به اين پرسش تعريفي الهي از دين و امام ارائه شود. زيرا تکاليف و موضوعات و امور آسماني را نمي‌توان با عقل بشري سنجيد. و بدون ارائة تعريفي آسماني، نمي‌توان به شناختي عاري از خطا دست يافت. در نتيجه نسبت امام معصوم با دين خدا، به ناچار بايد از سوي خداي متعال تعيين شود.

   اگر روايات مربوط به امامت در چند جمله، خلاصه شود، تعريفي كه مي‌توان از امام معصوم ارائه داد، به اين ترتيب است: " امامان معصوم عليهم‌السلام، جانشينان خدا و پيامبرند9. وجود مقدّس آنان، از هر پليدي ظاهري و باطني، پاك و منزّه است10. از ابتداي خلقت جسماني، تا واپسين لحظات عمر، مؤيّد به روح القدس، و آراسته‌ به فضائل الهي بوده، و از هرگونه بيهودگي، لغو، بازي و هزل، دور هستند11. همه علوم، مناصب و شايستگي‌هاي رسول‌خدا‌ صلي‌الله عليه و آله به ايشان منتقل شده و در تمام شؤون، وارث بلافصل آن حضرتند12. پذيرفتن امامت و ولايت ايشان، و اطاعت از همه آنان، و سرسپردن به دستورات امام زنده از ايشان در هر زمان، تنها راه رسيدن به رضاي خدا، و يگانه راه دريافت دستورات حضرت حق است. و جز با اطاعت از امام زنده از اين خاندان، عبادت و اطاعت از خدا، محقّق نمي‌شود13. اگر انسانها در تمام عمر خويش، به همه دستورات خدا و پيامبرش عمل كنند، چنانچه امام خويش كه از سوي پروردگار منصوب شده است را نشناسند، و اطاعتش را واجب‌ ندانند، و اعمال و عبادتهايشان مستند به امر امام و اطاعت از امام زنده نباشد، اعمال و عبادات آنان سودي نخواهد داشت. و اگر در اين حالت بميرند، به مرگ جاهليّت مرده‌اند14. امام عليه‌السلام همچون پيامبر صلي‌الله عليه و آله، عمود دين است15. به ‌وجود او دين معنا پيدا مي‌كند، و با اطاعت از او عبادت منعقد مي‌گردد16. خداوند، امام را مجري احكام، مبيّن آيات، مفسّر قرآن و مدافع از حريم خويش قرار داده است. و ...  . "

    بنابراین خداوند امام را مجری احكام، مبيّن آيات، مفسّر قرآن و مدافع از حريم خويش قرار داده است. با چنين تعريفي که از امام معصوم، براساس نصوص فراوان، ارایه شد هرگز نمي‌توان اسلام را دين كامل و بدون نقصی به عنوان مجموعه‌اي از مقرّرات، تصوّر كرد كه از سوي خدا و پيامبرش ارائه شده باشد، و امام و امامت، در آن مطرح نبوده و نقش محوري و اساسي نداشته باشد. اگر دين، مجموعه‌اي از مقرّرات باشد، امام و امامت هم طبق احاديث و روايات فراوان، عمود، اساس و محور اين مقرّرات است. و بدون امام، پايبندي به اين مقرّرات، نه مورد پذيرش خداست، و نه سودي دارد، و نه اجرائي و کاربردي است. و اگر هم [به فرض محال] برخی از موضوعات آن به مرحله عمل هم درآيد و اجرايي شود، در آستان الهي، از هيچ ارزشي برخوردار نيست. از همین روست که خداوند، كمال دين خود و اظهار رضايت خود از اسلام به عنوان دين را، تنها پس از معرّفي عمومي و رسمي اميرالمؤمنين عليه‌السلام به عنوان عمود دين و امام مسلمين، در غدير خم، اعلام مي‌كند و مي‌فرمايد: «الْيومَ اَكْمَلْتُ لَكُم دينَكم و اتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعمَتي، و رضيتُ لَكُمُ الاسلامَ ديناً17». و اگر معرفی ولایت امیرمومنان صورت نگیرد، تمام تلاشها و كارهاي پيامبر را بي‌فايده خواهد بود و مي‌فرمايد: «... وَ انْ لم‌تفعلْ، فما بلّغْتَ رسالتَه...».

 اعلام كمال دين اسلام از سوي خداي متعال، زماني صورت مي گيرد كه اميرالمؤمنين عليه‌السلام به عنوان ركن و عمود آن، و به عنوان شرط صحّت وكمال تك‌تك اعمال آن، معرّفي شد. از آن پس، انجام همين مجموعه مقرّرات، بدون اعتقاد به ولايت آن حضرت، نه تنها ناقص، بلكه بر اساس رواياتي ، بي‌فايده، و انجام و ترك، و وجود و عدمشان مساوي بوده، و در انجام آنها، هيچ سعادتي وجود ندارد.

بنا براين، نسبت امام معصوم با دين خدا، نسبت اصل و فرع است. اين نکته بديهي است که با وجود تنة دين، شاخ و برگهاي دين هم زنده‌اند. اگر تنه جدا شود، شاخ و برگي نخواهد ماند. با وجود عمود و ستون دين، ساختمان دين پا پرجاست. اگر ستون و عمود برداشته شود ، ساختماني باقي نخواهد ماند.

پس، امام معصوم، و اعتقاد به او، و رفتن در كادر اطاعت از او، جزء دين، اصل دين، و اساس دين، و شرط صحت همة اعمال ديني‌ است. نه عضوي خارج و لازم دين و متلبّس به دين.

درواقع رابطه امامت و دین، عموم و خصوص مطلقی است که به تساوی می انجامد. اگر دین را امر بالله یا حکم بالله بدانیم در واقع امام جزئی از کل است. ولی جزئی که بدون آن حیاتی برای کل نیست. مثل رابطه ي بدن انسان و سر . وقتی می گویند اگر کسی امامت ندارد هیچ سودی از اعمال و عبادات نمی برد به خاطر اینکه دینش روح ندارد. امامت جزئیی است که ریاست دارد و هویت و بقاء بقیه اجزا به این است.

نسبت دين و امامت نسبت تساوی نيست، بلکه عموم خصوص مطلق است اما چون جزء مذکور جزء حیاتی است این جزء ارزش کل را دارد و با نبود او کل منتفی می شود .

و نیز با توجه به حدیث پیامبر: من مات و لم یعرف امام زمانه مات زمان الجاهلیه 18؛ این تکلیف همه است. هرمسلمانی موظف است درباره امام زمان خودش مطلع باشد و این مستلزم تعیین تکلیف درباره سقیفه است.

و از همين روست که در حديث قدسي سلسلة الذّهب، خداي متعال مي‌فرمايد: «کلمة لااله الاّ الله حصني، فمن دخل حصني، امن من عذابي ـ كلمة "لااله الاّ الله" دژ استوار من است. و هركس در دژ من وارد شود، از عذاب من در امان است»، و عليّ‌بن موسي‌الرّضا عليه‌السلام پس از خواندن اين حديث بر مردم، مي‌فرمايد: «بشروطها و انا من شروطها ـ ايمن بودن دژ "لااله الاّ الله" شروطي دارد كه من يكي از آن شروطم  19 ». لذا موضوع امام شناسی نه تنها با مرور زمان کهنه نمی شود بلکه هرکس در هر زمانی و مکانی برای شناخت امام زمان خویش نیازمند این مباحث است.

 

علی بن ابی طالب  علیه السلام در وقایع بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

   چرا علی بن ابی طالب علیه السلام در ماجرای حمله به خانه ی فاطمه زهرا سلام الله علیها واکنشی نشان نداد؟ این سوال در ماجرای غصب خلافت نیز مطرح می شود. حتی گاهی اوقات برخی از افراد از این واکنش علی علیه السلام نتیجه می گیرند که اصل هجوم به خانه وحی دروغ است؛ با این استدلال که علی علیه السلام غیور است و اگر کسی به خانه ی او تعرض می کرد حتما مانع می شد. علی علیه السلام در بحث فدک هم به صورت فعال وارد عمل نمی شود. بنابراین سوال اصلی و مشترک در تمام این وقایع این است که چرا علی بن ابی طالب علیه السلام سکوت کرد؟

برای دست یافتن به جواب این سوال پنج مطلب را که در ظاهر از هم مستقل هستند ولی در واقع پنج ضلع یک منشورند را بررسی می کنیم.

  1.  آیا در این وقایع علی  علیه السلام هیچ واکنشی از خود نشان نداده است؟

   در بسیاری اوقات اشکالی که مطرح می شود بر اساس مقدمه ای است که خود مقدمه دارای اشکال است. در اینجا نیز با پیش فرض سکوت علی علیه السلام اشکالات را مطرح می کنند؛ درحالی که چنین نیست. پاسخ این است که واکنش علی بن ابی طالب  علیه السلام اصلا سکوت نیست. واکنش خاصی است. علی علیه السلام دست به شمشیر نبرد. قیام نکرد. اما سکوت محض و کامل هم نبود. از نظر سیاسی می توان عنوان «مقاومت منفی» بر این واکنش اطلاق کرد.

1- نامی که خود حضرت علیه السلام در چند قسمت نهج البلاغه به این واکنش می نهد «صبر» است. این سوال از دیرباز مطرح بوده حتی در زمان خود علی از او پرسیده شده است:

"أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً وَ طَوَيْتُ عَنْهَا كَشْحاً وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَ يَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِي نَهْباً 20"

   هان به خدا سوگند-  فلان-  جامه خلافت را پوشيد و مى‏دانست خلافت جز مرا نشايد، كه آسيا سنگ تنها گرد استوانه به گردش در آيد. كوه بلند را مانم كه سيلاب از ستيغ من ريزان است، و مرغ از پريدن به قلّه‏ام گريزان.- چون‏ چنين ديدم- دامن از خلافت در چيدم، و پهلو از آن پيچيدم، و ژرف بينديشيدم كه چه بايد، و از اين دو كدام شايد با دست تنها بستيزم يا صبر پيش گيرم و از ستيز بپرهيزم كه جهانى تيره است- و بلا بر همگان چيره- بلايى كه پيران در آن فرسوده شوند و خردسالان پير، و ديندار تا ديدار پروردگار در چنگال رنج اسير. چون نيك سنجيدم، شكيبايى را خردمندانه تر ديدم، و به صبر گراييدم در حالى كه خار در چشم، و استخوان در گلویم بود. ميراثم ربوده ی اين و آن، و من بدان نگران.

"أَقُلْ يَقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْكِ وَ إِنْ أَسْكُتْ يَقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَيْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّهِ 21" اگر سخن بگويم و حقم را مطالبه كنم، گويند خلافت را آزمندانه خواهان است و اگر دم فروبندم و ساكت نشينم، خواهند گفت: از مرگ ترسيد به خدا سوگند پسر ابو طالب به مرگ مانوس تر از طفل به سینه مادر است.

2-تکلیف الهی حضرت علیه السلام چنین بوده است. برای اثبات این مطلب می توان از برهان خلف استفاده کرد. اگر تکلیف الهی علی علیه السلام این نبوده است، پس تکلیف دیگری بوده است، پس قطعا باید واکنش دیگری از ایشان می دیدیم، اما می بینیم که علی علیه السلام اقدام دیگری نکردند.

اگر بگوییم تکلیف دیگری بر ایشان بوده و انجام نداده اند، یعنی تمرد و سرکشی کرده اند ریشه این تمرد چیست؟ ریشه هر سرکشی و تمردی از دو حالت خارج نیست: 1- جهل، 2-پیروی از هوای نفس مثلا تنبلی یا علاقه به گناه و ... . یا باید گفت علی علیه السلام تکلیفش را نمی دانسته و یا باید گفت تمرد و سرکشی کرده است!

به اعتراف خود اهل سنت حضرت علی علیه السلام مصداق هیچ کدام از موارد نیست. حتی با صرف نظر از روایات شیعی، منابع اهل تسنن خود به این مطلب اشاره کرده اند که علی علیه السلام داناترین فرد امت بوده است22. علی علیه السلام که داناترین فرد است به طور قطع آگاه ترین فرد نسبت به تکلیف خودش نیز هست.

   علی علیه السلام از اتهام تمرد و سرکشی نیز بری می شود؛ زیرا با توجه به روایات فریقین علی علیه السلام لحظه ای در اجرای اوامر خداوند و رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم کوتاهی و سستی نداشته است. بنابراین فرض تکلیف الهی بودن واکنش حضرت علیه السلام اثبات می شود.

   شاید برخی از روشنفکران بر این مطلب ایراد بگیرند که این چه تکلیفی است که خانه اش را به آتش کشیدند، همسر و فرزندش را به شهادت رساندند ولی نباید مقابله به مثل و قصاص کند!

    باید گفت تکالیف انبیا و اولیای الهی با سایر افراد متفاوت است ، برای مثال بررسی زندگانی حضرت ابراهیم  علیه السلام به خوبی این مساله را روشن می کند. از طرفی حکمت تکالیف الهی هرگز برای بشر مکشوف نبوده و نخواهد بود. این قانون و اصل کلی است. خدا حکیم است و کار بدون حکمت انجام نمی دهد. اگر بخواهیم فلسفه ی همه احکام و تکالیف الهی را بدانیم نیاز به دانشی در حد علم خداوند داریم. آیا ابراهیم علیه السلام حب به فرزندش اسماعیل نداشت؟ آیا علی علیه السلام حب به همسرش، دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نداشت؟ علی علیه السلام باید دفاع از همسرش را مقدم بر تکلیف الهی کند یا بالعکس؟

3-سنت امتحان الهی بر این مبنا قرار گرفته است. لحظه لحظه ی زندگی ما امتحان است. کیفیت پاسخ دادن به یک امتحان در زندگی ما نوع امتحان بعدی را تعیین می کند. امتحان باید حدوسط و منطقی باشد، هم دارای سوال سخت و هم سوال راحت باشد. از طرفی میزان علم و تواناییهای فردی که امتحان می شود نیز در چگونگی سوالات امتحان بسیار موثر است. امتحان باید با نوع افراد سنخیت داشته باشد. سخت ترین امتحان زندگی بشریت امتحان ولایت است. بررسی زوایای مختلف کودتای سقیفه و تعداد افرادی که از این امتحان سربلند بیرون آمدند بیانگر همین مطلب است.

4-دومین جوابی که امیرمومنان علیه السلام به این سوال می دهند این است که برای گرفتن حق خویش یاوری نداشتند.

"پس نظر كردم ناگاه براى من يارى دهنده ای، دفاع کننده ای، مددکاری نبود مگر اهل بيتم. پس بخل ورزيدم به آنها از مرگ و چشم بر خاشاك به هم نهادم و با گلوی گرفته آشاميدم و بر فرو خوردن خشم صبر كردم بر چیزی که تلخ‏تر از چشيدن علقم است23.

5-توجه داشتن به تفاوت میان پیامبر و امام (سفارشات پیامبر) پاسخگوی بسیاری از سوالات است. حتی دقت در خود الفاط هم می تواند راهگشا باشد. در خود الفاظ پیامبر و رسول نوعی حرکت نهفته است؛ حرکت از سوی خدا به سمت مردم. پیامبر تا وقتی به سوی مردم حرکت نکند پیامبر و رسول بودنش معنا پیدا نمی کند. بنابراین وظیفه ی پیامبر این است که به سوی مردم حرکت کند و پیام هدایت الهی را به گوش مردم برساند. اما امام چنین وظیفه ای ندارد. تا زمانی که مردم سراغ او نیایند وظیفه ای ندارد.

"يَا عَلِيُّ إِنَّمَا أَنْتَ بِمَنْزِلَةِ الْكَعْبَةِ تُؤْتَى وَ لَا تَأْتِي فَإِنْ أَتَاكَ هَؤُلَاءِ الْقَوْمُ فَسَلَّمُوا لَكَ هَذَا الْأَمْرَ فَاقْبَلْهُ مِنْهُمْ وَ إِنْ لَمْ يَأْتُوكَ فَلَا تَأْتِهِمْ 24"

ای علی قطعا جایگاه تو به منزله ی کعبه است، (مردم) به سوی او می آیند، او به سوی مردم نمی رود.  پس اگر آنها به سمت تو آمدند این امر (خلافت) بر تو است پس به سمت آنها رو کن. اگر به سمتت نیامدند به آنها به سمتشان نرو تا اینکه بیایند.

   بنابراین می بینیم امام در بسیاری مواقع خودش را معرفی می کند مردم به سمت او نمی روند. اما بیست و پنج سال بعد مردم به سراغ امام می روند، او هم می پذیرد. مردم بعد از امیرمومنان علیه السلام سراغ امام حسن علیه السلام می روند، او می پذیرد، تنهایش می گذارند، امام صلح می کند، و این سیر در سایر ائمه علیهم السلام به همین شکل جریان دارد. وقتی مردم کنار کشیدند امام هم وظیفه ای ندارد.

این پنج نکته با هم در ارتباط هستند.

فاطمه ، حواء انسیه

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند:«فاطمه پاره وجود و نور دو چشم و میوه قلب من است, او روح و جان من است که در میان دو پهلویم قرار گرفته. او حوریه اى است در سیماى انسان 25»

و «ابونعیم از زکریا از فراس از عامر از مسروق از عایشه نقل کرده است که فاطمه آمد در حالی که قدم برمی داشت مثل پیامبر {صلی الله علیه و آله و سلم}، پیامبر فرمود مرحبا به دختر من، سپس نشاند او را سمت راست یا چپش، سپس سخنی را به صورت راز به او گفت{دیگرانی که در آن مجلس حضور داشتند متوجه سخن پیامبر نشوند، فاطمه گریه کرد، به او گفتم برای چه گریه می کنی؟

سپس پیامبر سخنی دیگر به او گفتپس او خندید. گفتم امروز چه می بینم شادی همزمان با غم، پس دوباره سوال کردم از او از آنچه که پیامبر به او گفته بود. (فاطمه) گفت: نمی گویم تا وقتی که پیامبر زنده است.

پس سوال کردم{با اصرار عایشه} او گفت: پیامبر فرمود: جبرئیل هر سال یک مرتبه من را با قرآن می سنجید؛ امسال دو مرتبه این کار را انجام داد. پس دانستم که اجل من نزدیک است. و تو اولین کسی هستی که از اهل بیتم به من ملحق می شود پس گریه کردم و گفت: آیا راضی نمی شوی که تو سیده بانوان اهل جنت و یا مومنین باشی؟ پس خندیدم26

و «خداوند غضب مى کند به غضب فاطمه و خشنود مى شود به خشنودى فاطمه 27
و «خداوند تمام وجود دخترم فاطمه را لبریز از ایمان و یقین نموده است28
«فاطمه پاره وجود من است, هر که او را خوشحال کند مرا خوشحال کرده و هر که او را بیازارد مرا آزار داده. فاطمه در نزد من عزیزترین مردم است29

و «وقتى دخترم فاطمه در محراب عبادت مى ایستاد همچون ستاره اى براى ملائکه آسمان مى درخشید، همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می درخشد. خدا به ملائکه مى گوید: اى ملائکه بنگرید به بهترین بنده من، فاطمه, او در مقابل من ایستاده و از خوف من تمامى وجودش مى لرزد و با تمامى حضور قلبش به عبادت من روى آورده است 30‏»

و «اى سلمان! کسى که دخترم فاطمه را دوست داشته باشد در بهشت با من است و کسى که بغض او را داشته باشد در آتش است. ای سلمان! محبت فاطمه در صد مورد نافع است{که آسان ترینش} مرگ، قبر{هنگام سنجش اعمال} و صراط است. پس کسی که دخترم از او راضی باشد، من هم از او راضی هستم و کسی که من از او راضی باشم خدا از او راضی است. کسی که مورد غضب فاطمه باشد مورد غضب من هم هست؛ کسی که مورد غضب من باشد مورد غضب خداست. ای سلمان وای بر کسی که بر او(فاطمه) و شوهرش، علی، ظلم کند و وای بر کسی که بر شیعه و ذریه او ظلم کند31»

امام عصر علیه السلام می فرمایند: «دختر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم براى من الگویى نیکوست32

فاطمه سلام الله علیها ظهور عبودیت محض

    پيامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم مي‌فرمايند: «اوّلين كسي كه وارد بهشت مي‌شود، دخترم فاطمه است33.» معنای سخن رسول خدا این است که مقام فاطمه‌زهرا در اين دنيا، مقام عين عبادت و بندگي خدا است. يعني اگر جهت روح شما به سوي فاطمه باشد، در واقع جهتِ شما به‌سوي بهشت است.

    نتیجه ی بررسی روایات ائمه علیهم السلام این است که در نگاه به حضرت، باید از نگاه شناسنامه‌اي بالاتر رفت، او را صرفاً يك شخص ندانست و حتّي عظمت او را در حدّ دختر رسول‌خدا يا همسر علي و يا مادر يازده امام بودن خلاصه نکرد- هر چند اين نسبت‌‌هايي كه بين رسول‌خدا و علي و ائمه با فاطمه‌زهراهست ساده و اتفاقي نيست- بلكه باید توجّه داشت حضرت فاطمه يك مقامي است در عالم وجود و بايد تلاش كرد آن مقام والا را درك كرد، به همان سنخ كه بايد تلاش كرد شب قدر را درك كرد، بايد روح ما سوي آن حضرت جهت بگیرد. اين كار مقدمه مي‌خواهد و آن مقدمه، شناخت مقام حضرت‌ است، مقامي كه معني زميني‌اش به فعليت درآمدن عبوديت و بندگي خدا است. اين فاطمة زميني، آينه‌اي است تا ما با آن ذات مقدّس آسماني ارتباط پيدا كنيم، كار عاقلانه آن است كه به آن مقام معرفت پيدا كنيم و از مظهر آن مقام، قلب را متوجّه آن حقيقت بنماييم، گفت:

صورتش ديدي، زمعني غافلي

از صدف دُرّ را گزين گر عاقلي

 

 

وقتي پيامبر خدا مي‌فرمايند: «فاطِمَةُ بِضْعَةٌ مِنّي»؛ فاطمه پاره‌اي از من است، خبر از حقيقتي بزرگ مي‌دهد، چراكه حضرت صرفاً بر اساس عاطفه پدري، چنين سخني را نمی گويد؛ خداوند در مورد پيامبر اكرم مي‌فرمايد: «ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوي»؛ يعني او از سر ميل خود سخن نمي‌گويد. پس بايد دقّت كرد ايشان با گفتن: «فاطِمَةُ بِضْعَةٌ مِنّي»؛ چه پيامي را به بشريت داده‌ و چه رازي را براي انسان‌ها گشوده‌اند. منظور این است که خود فاطمه‌زهرا ذاتي است قدسي كه اولياء‌الله در كنار توجّه به ساير ذوات قدسي، از ذات مقدس اين بانوي بزرگ غافل نبوده‌اند.

شرط تشيع

   روحِ رازبيني، شرطِ تشيّع است. در عبارت پایانی زیارت روز سه‌شنبه به حضرات عرضه می کنیم: «خدايا! من با تمام وجود تمام اين خانواده را دوست ‌دارم - از اوّل تا آخر- و از هر دلبر و محبوبي غير از اين خانواده، دل كنده‌ام. از هر «وَليجَة» و از هر محبوبي دل‌كنده‌ام.» راه ارتباط با فاطمه‌زهرا و معصومين علیهم السلام همین است. تنظیم جهت دل با آنهاست. در اين حالت ابعاد رازگونه آن‌ها براي ما ظاهر مي‌شود.

مردم؛ بعد از پيامبر فاطمه‌زهرا سلام الله علیها را نديدند

     با همه ی سفارشات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چرا مردم فاطمه سلام الله علیها رها کردند؟ ديدن افراد‌ سخت نيست، همچنان‌كه ديدن ديگر مظاهر دنيايي سخت نيست. ولي ديدن اميرالمؤمنين‌علي علیه السلام سخت است، اگر مي‌شد با همين عقل و شعور عادي علي علیه السلام را ديد، در صدر اسلام خيلي‌ها ایشان را مي‌ديدند و برخی اتفاقات نمی افتاد.

    در صدر اسلام چه فکري بر ذهن مردم حاكم بود كه نتوانستند(با آن همه سفارش پيامبرخدا صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به فاطمه‌زهرا سلام الله علیها) او را ببينند؟ چه بينشي بود که در آن بينش نور فاطمه برايشان ناپيدا بود؟ چه نگرشی بود که از نور فاطمه‌اي که مي‌توانستند وليّ‌‌الله زمان خود، يعني اميرالمؤمنين‌علي را ببينند، محروم شدند؟ نه علي را ديدند، نه فاطمه را.

بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

    صدیقه طاهره سلام الله علیها در خطبه ی فدکیه مي‌فرمايند: « خدا ما خاندان را در ميان شما به خلافت گماشت و تبيين کتاب‌ خدا را به عهدة ما قرار داد. حجّت‌هاي آن کتاب آشکار است و آنچه دربارة ماست پيداست.» شاخص بودن آن حضرت در بين مسلمانان پنهان نبود. تاريخ مي‌گويد بارها پيامبر خدا از درِ خانة فاطمه‌زهرا رد مي‌شدند و مي‌گفتند که «اي فاطمه! غضب تو غضب خداست و رضايت تو رضايت خداست»، اين را هم يک بار نگفتند که فقط يک عدّه بشنوند، پس اين ادّعا كه حضرت مي‌فرمايند: تبيين كتاب خدا به عهده ما گذاشته شده، بي‌دليل نيست و كسي هم منكر آن نشد. آن‌گاه در بارة قرآن ادامه مي‌دهند: « و برهان آن روشن و از تاريکي و گمان بر کنار است» يعني اين‌طور نيست که اگر کسي اهل فهم قرآن باشد، در ابهام و گمان گرفتار شود؛ پس اگر از ما اهل‌البيت فاصله بگيريد، ديگر قرآن با شما حرف نمي‌زند و عملاً بهرة لازم را كه بايد از اسلام ببريد، نخواهيد برد، چرا كه «وَ نَحْنُ بَقِيَّةٌ اسْتَخْلِفنا عَلَيْكُمْ وَ مَعَنا كِتابَ‌الله» يعني؛ ماييم كه براي هدايت شما بعد از پيامبر خدا جايگزين شده‌ايم و كتاب خدا با ما است. آن وقت آيا مي‌دانيد كه در حال جدا شدن از اين مسير هستيد؟

    حضرت فاطمه‌زهرا فرهنگ حفظ اسلام را به ما آموزش می دهند، قصّة فاطمه‌زهرا سلام الله علیها قصة هر روز ماست؛ هر روز بايد مواظب بود كه اسلام و انقلاب از دست نرود. این امر تنها با داشتن روح فاطمي میسر است.

     توجّه به صدیقه ی طاهره يك ملّت را در طول تاريخ زنده نگه مي‌دارد. اين جمله در خطبة حضرت است كه مي‌فرمايد: «چون پيامبر رحلت‌ کرد، دورويي و نفاق آشکار شد: «ظَهَرَتْ فيكُمْ حَسْكَةُ النِّفاقِ» و کالاي دينْ بي‌خريدار گشت، و هر انسان گمراهي دعويِ دينداري ساز کرد». تنها در صورت هم مسیر شدن با نگاه حضرت است که می توان تحلیلی درست از وقایع صدر اسلام داشت.

 

فرق غدير با سقيفه

حضرت سلام الله علیها در خطبه فدکیه چنین ادامه می دهند:

«اي مردم! بدانيد؛ عدّه‌اي که تا ديروز زير ساية رفاه مي‌نشستند و علي مي‌رفت سرِ اژدهاي فتنه را مي‌ترکاند، امروز ميدان‌دار جامعه شده‌اند!»

يعني خطر در همین جاست كه چنين افرادي حاكميت جامعه را به عهده بگيرند. مقام معظم رهبري حفظه‌الله‌تعالي در سالگرد غدير فرمودند:«غدير، يعني حاکميت نيروهاي ارزشي».

    فرق غدير با سقيفه اين است كه يك جريان به حاكميت نيروهاي ارزشي حسّاس است؛ لذا بر فرهنگ غدير تأكيد دارد. «غدير» يعني حاكميت كسي که فدايي اسلام است و «سقيفه» يعني حاكميت سياسيون اقتصادمحور، آن‌هم نه اقتصادي كه به نفع مردم باشد، بلكه رفاه و اقتصادي كه به نفع طبقة خاص تمام شود. سقيفه يعني حاكميت ويژه‌خواران اقتصادي و قدرت‌طلبان سياسي، البته با حفظ شخصيت ديني و نه حفظ ارزش‌هاي ديني، سقيفه يعني حاكميتي که مي‌تواند بيشتر فتح‌کند و بيشتر پول درآورد. آن‌ها درست فهميده بودند كه اگر اميرالمؤمنين‌علي سرِ کار مي‌آمد، ويژه‌خواران اين‌چنين ثروتمند نمي‌شدند. چون حضرت مي‌خواست مو را از ماست بکشد.

    حركات فاطمه پر است از رمز و راز؛ راز و رمزي كه فقط انسان‌هاي دقيق و راز بين را دعوت به فهم آن مي‌كند. حضرت زهرا سلام الله علیها مي‌فرمايند: شما كه مي‌گوييد براي دفع فتنه، علي ‌را حذف كرديد «اَلا؛ فِي‌الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرين»؛ بدانيد كه خودتان با اين كارتان در فتنه سقوط كرديد، و جهنّم بر كافران محيط است.» حضرت با جملات خویش راه را براي بشريت تا ابد روشن نمودند.

حضرت در همين خطبه مي‌فرمايند: «اين فدک مال خودتان، من فدک مي‌خواهم چه کار؟!».( ولي غصب فدک شعار خوبي است؛) که اي مردم! بدانيد حاکميت، حاکميتي است که حلال و حرام را نمي‌فهمد و نسبت به اجراي احكام خدا حسّاس نيست، آيا مي‌توانم به چنين حاكميتي اطمينان كنيم كه اسلام را در جامعه نوپاي ما حاكم كند؟ ظرافت موضع‌گيري حضرت در نتيجه‌اي است كه با طرح غصب فدك پيش مي‌آورند

    بايد دانست در پشت پرده‌آتش‌زدن خانه، آتش زدن يک فکر بود، نه يك شخص. در مسیر شناخت فاطمه نمی توان او را شناخت مگر اینکه ابتدا دشمن‌هايش شناخته شوند. باید توجه داشت حضرت فاطمه‌ يك طرز فكر و يك شخصيت بود، نه يك شخص. و همین طور است دشمنان وی.

«تُعرَفُ الأشياءُ بِأضدادِها». چيزها را به كمك ضدّ آن‌ها مي‌توان شناخت، اين قاعده در شناخت نسبيِ موضوعات، است. چون با شناخت ضد یک شیء می توان دانست که آن ویژگی ها در آن شیء نیست. با شناخت مخالفان فاطمه و ویژگی های آنها می توان دریافت فاطمه سلام الله علیها آنگونه نبوده است. فاطمه‌زهرا سلام الله علیها و همه اهل‌البيت مثل نوراند و به‌همين‌جهت شناخت آن‌ها مشكل است؛ اگر از اول روزگار تا آخر روزگار خورشيد مي‌درخشيد، نمي‌فهميديد که «نور يعني چه؟»؛ ولي چون خورشيد غروب‌مي‌کند و دوباره روشن‌مي‌شود، از «تاريکي» بين اين دو روشنايي مي‌فهميد که «نور» چيست. اين معني «تُعْرَفُ الاَشْياءُ بِاَضْدادِها» است.

    دشمنان فاطمه‌زهرا ريسمان به گردن برادر رسول خدا يعني علي انداختند، درِ خانة فاطمه‌زهرا را آتش زدند. فدك را غصب كردند، توهين صريح به فاطمه‌اي كردند كه رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «آزار او، آزار من است و آزار من، آزار خدا است». کسانی كه با این فاطمه سلام الله علیها چنين برخوردي كردند بايد ارزيابي شوند تا تحلیل درستی از دشمني آن‌هاصورت گیرد، تنها در این صورت مقام فاطمه‌ سلام الله علیها از اين زاويه روشن می شود.

   تمام مردم مدينه مي‌دانستند که پيامبر فرموده‌است: «فاطمه پاره‌اي از جان من است، هر کس او را رعايت كند، مرا رعايت كرده و هر كس او را آزار دهد، مرا آزار داده است»34. خبر به مردم رسيد که فاطمه سلام الله علیها فرمودند: «من از اين دو (خليفة اول و دوم) پيش خدا شکايت ‌مي‌کنم و نسبت به آن‌ها غضب دارم»، در نتيجه با آن سخناني كه پيامبر خدا در مورد فاطمه‌زهرا سلام الله علیها گفته بودند، شخصيت آن دو در بين مردم مدينه زير سوال رفت، لذا آنان ديدند طبق سخنان پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم در اذهان عمومي مورد غضب خدايند، لذا ديگر نمي‌توانند به عنوان صحابة رسول خدا از قداستي كه سخت به آن نياز داشتند، برخوردار باشند.

    ابن‌قتيبه متوفي سال 270 هجري به عنوان يك مورخ اهل سنّت در كتاب الامامة والسياسة آورده: عمر به ابابكر گفت: با من بيا تا برويم به سوي فاطمه كه او را ناراحت و غضبناك كرده‌ايم. هر دو آمدند و از فاطمه{سلام الله علیها} اجازه ورود خواستند، حضرت اجازه ندادند، آمدند خدمت علي علیه السلام و با او صحبت كردند؛ حضرت را واسطه كردند، بالاخره چون داخل شدند، نزديك فاطمه سلام الله علیها نشستند، فاطمه‌زهرا سلام الله علیها صورت خود را از آن‌ها برگرداند و روي به سوي ديوار كرد.

   ابن‌قتيبه در ادامه مي‌گويد: ابابكر شروع به سخن كرد تا علّت برنگرداندن فدك را به فاطمه{سلام الله علیها} توجيه كند، فاطمه {سلام الله علیها} فرمود:«آيا بخوانم براي شما سخني از رسول خدا كه بدانيد و به آن عمل كنيد؟ هر دوي آن‌ها گفتند: آري. فاطمه فرمود: شما را به خدا قسم مي‌دهم آيا از رسول‌خدا نشنيديد كه مي‌گفت: رضايت فاطمه، رضايت من است و خشم فاطمه، خشم من است، و هركس فاطمه دختر مرا دوست دارد، مرا دوست داشته و هركس فاطمه را راضي كند، مرا راضي كرده و هركس به خشم آورد فاطمه را، مرا به خشم آورد. آيا اين سخن رسول خدارا نشنيديد؟ گفتند: آري، اين را از رسول خدا شنيديم، فاطمه فرمود: خدا و ملائكه را شاهد مي‌گيرم كه شما به جاي اين‌كه در رضايت من كوشا باشيد مرا به خشم آورديد و چون پيامبر را ملاقات كنم، شكايت شما را به سوي او خواهم برد.» بدين طريق حضرت فاطمه‌زهرا سلام الله علیها نقشة آن‌ها را خنثي كرد.

    همة مردم مدينه مي‌دانستند فاطمه آن‌قدر مقدس است که به هر کسی غضب‌کند، او روي بهشت را نخواهد ديد. فاطمه توانست پيامي را در متن تاريخ پايه‌گذاري كند تا از اين طريق صداي اعتراضشان در سراسر تاريخ بپيچد و قبر پنهان او اعلاميه‌اي باشد براي بشریت كه در آن مرز بين ايمان و نفاق تا قيامت در آن ترسيم شده باشد.

    در اعتراض فاطمه‌زهرا سلام الله علیها به حذف علي، جبهه ای گشوده شد که تا ابد بسته نخواهد شد. فاطمه‌زهرا سلام الله علیها حجّت بالغه‌اي بود كه حق را از باطل روشن نمود. گويا فاطمه‌زهرا زنده ماند تا اين پيام را به مردم برساند و حجّت را براي همگان تمام كند و وقتي جدايي خط حق از باطل را نشان داد ديگر طاقت ماندن در اين دنيا را نداشت، چون وظيفة خود را به پايان رسانده بود.

    زندگي فاطمه سلام الله علیها با قبرش كه رازي است پيدا و ناپيدا معناي خاصي به خود گرفت، آیا از قبر ناپيداي فاطمه‌ سلام الله علیها پيام فاطمه سلام الله علیها پيدا نيست؟! آيا او با قبر پنهان خود، خود را معني نكرد و خود را به ما گوشزد ننمود كه چگونه فاطمه‌زهرارا ببينيد و از او پيام بگيريد؟! شاید به همین خاطر است که امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ عَرَفَ فاطِمَةَ حَقَّ مَعرِفَتِها، فَقَدأدْرَکَ ليلة القَدر35ِ».

 

غضب فاطمه سلام الله علیها بر شیخین

    صحيح بخاري معتبرترين کتاب روايي اهل سنت. اين کتاب را بعد از کتاب خدا «أصح الکتب» مي دانند. این کتاب از جنبه هاي مختلفي توسط علماء اهل سنت مورد توجه قرار گرفته است. به گفته علماء اهل سنت تمامي مضامين روايات مطرح شده در صحيح بخاري صحيح و قابل اعتماد هستند به حدی که گفته اند اگر بخاري از کسي روايات نقل کرد حتي اگر هزاران تضعيف داشته باشد ولي چون بخاري از او روايت نقل کرده است « کُلُّ مَن رَوَي عَنهُ البُخَارِي جَازَ القِنطَرَۀ » از پل گذشته است و مشکلي در نقل روايت از او نيست. در صحیح ترین و مورد اعتمادترین کتاب اهل تسنن، 5 روایت درباره نارضایتی سیده النساء عالمین از خلیفه اول وجود دارد، برای نمونه:

حدیث 2926 : حدثنا عبد الْعَزِيزِ بن عبد اللَّهِ حدثنا إِبْرَاهِيمُ بن سَعْدٍ عن صَالِحٍ عن بن شِهَابٍ قال أخبرني عُرْوَةُ بن الزُّبَيْرِ أَنَّ عَائِشَةَ أُمَّ الْمُؤْمِنِينَ رضي الله عنها أَخْبَرَتْهُ أَنَّ فَاطِمَةَ عليها السَّلَام ابْنَةَ رسول اللَّهِ سَأَلَتْ أَبَا بَكْرٍ الصِّدِّيقَ بَعْدَ وَفَاةِ رسول اللَّهِ أَنْ يَقْسِمَ لها مِيرَاثَهَا ما تَرَكَ رسول اللَّهِ مِمَّا أَفَاءَ الله عليه فقال أبو بَكْرٍ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قال لَا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ  فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّيَتْ وَعَاشَتْ بَعْدَ رسول اللَّهِ سِتَّةَ أَشْهُرٍ قالت وَكَانَتْ فَاطِمَةُ تَسْأَلُ أَبَا بَكْرٍ نَصِيبَهَا مِمَّا تَرَكَ رسول اللَّهِ من خَيْبَرَ وَفَدَكٍ وَصَدَقَتَهُ بِالْمَدِينَةِ فَأَبَى أبو بَكْرٍ عليها ذلك وقال لَسْتُ تَارِكًا شيئا كان رسول اللَّهِ يَعْمَلُ بِهِ إلا عَمِلْتُ بِهِ فَإِنِّي أَخْشَى إن تَرَكْتُ شيئا من أَمْرِهِ أَنْ أَزِيغَ فَأَمَّا صَدَقَتُهُ بِالْمَدِينَةِ فَدَفَعَهَا عُمَرُ إلى عَلِيٍّ وَعَبَّاسٍ وَأَمَّا خَيْبَرُ وَفَدَكٌ فَأَمْسَكَهَا عُمَرُ وقال هُمَا صَدَقَةُ رسول اللَّهِ كَانَتَا لِحُقُوقِهِ التي تَعْرُوهُ وَنَوَائِبِهِ وَأَمْرُهُمَا إلى من وَلِيَ الْأَمْرَ قال فَهُمَا على ذلك إلى الْيَوْمِ36.

   حدیث گفت برای ما عبدالعزیز بن عبدالله از ابراهیم بن سعد از صالح از ابن شهاب که گفت : خبر داد برای ما عروه بن زبیر که عائشه ام المومنین او را باخبر کرد از اینکه فاطمه علیها سلام دختر رسول الله بعد از وفات رسول خدا از ابوبکر درخواست کرد میراثش را تقسیم کند از آنچه که از رسول خدا باقی مانده است از آنچه که خدا فیء قرار داده برای او. پس ابوبکر گفت همانا رسول خدا گفت: ما ارث به جا نمی گذاریم، آنچه که از ما باقی می ماند صدقه است. پس فاطمه دختر رسول خدا غضبناک شد و ترک کرد او را (با او قهر کرد)، و قهر او از بین نرفت تا از دنیا رفت و (فاطمه) بعد از رسول خدا شش ماه زندگی کرد. و فاطمه از ابوبکر سهمش را از ارث رسول الله، از خیبر و فدک و صدقه ی مدینه خواست، ابوبکر از پرداخت آن ابا کرد. و گفت چیزی به تو نمی دهم؛ رسول الله به چیزی عمل نکرد مگر اینکه من به آن عمل کردم؛ پس من می ترسم از اینکه چیزی را به تو بدهم (که رسول خدا به تو نداده است!) پس هرچه از رسول خدا مانده صدقه برای مدینه محسوب می شود پس عمر او (فاطمه) را به نزدعباس و علی فرستاد؛ و اما درباره خیبر و فدک؛ و فدک را عمر ثبت و ضبط کرد و در دست گرفت و گفت این دو صدقه ای از جانب رسول خدا است که این دو برای حقوق و وظایفی که (تعروه) شامل ایشان می شد و( نوائبه)نابسامانی ها و مصیبتهایی که پیش می آمد بودند و به کسی که این وظیفه را بر عهده داشت به این دو امر فرمان داد و گفت از آن روز تا کنون اینگونه هستند.

اسناد شهادت صدیقه ی طاهره سلام الله علیها از منابع اهل سنت

یكى از دلایل اثبات مصيبت‌هاى وارده بر حضرت زهرا سلام الله عليها و شهادت ایشان روايتى است از صدر الدين ابوالمجامع جوينى در كتاب معتبر فرائد السمطين. وى مى‌نويسد:

روزى پيامبر صلى الله عليه وآله نشسته بود، حسن بن علي عليهما السلام وارد شد، ديدگان پيامبر كه بر حسن افتاد، اشك آلود شد، سپس حسين بن علي بر آن حضرت وارد شد، مجدداً پيامبر گريست. در پى آن دو، فاطمه و علي عليهما السلام بر پيامبر وارد شدند، اشك پيامبر با ديدن آن دو نيز جارى شد، از پيامبر علت گريه بر فاطمه را پرسيدند، فرمود:

«وَأِنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَقَدْ دَخَلَ الذُّلُّ في بَيْتِهَا وَانْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَغُصِبَتْ حَقُّهَا وَمُنِعَتْ‏ إِرْثُهَا وَكُسِرَ جَنْبُهَا [وَكُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَأُسْقِطَتْ جَنِينُهَا وَهِيَ تُنَادِي يَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابْ وَتَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثْ... فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُني مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقَدَّمَ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة.فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَعَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَخَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين37.

زمانى كه فاطمه را ديدم، به ياد صحنه‌اى افتادم كه پس از من براى او رخ خواهد داد، گويا مى‌بينم ذلت وارد خانه او شده،‌ حرمتش پايمال گشته، حقش غصب شده، از ارث خود ممنوع گشته، پهلوى او شكسته شده و فرزندى را كه در رحم دارد سقط شده؛ در حالى كه پيوسته فرياد مى‌زند: وا محمداه!؛ ولى كسى به او پاسخ نمى‌دهد،‌ کمک مى‌خواهد؛ اما كسى به فريادش نمى‌رسد. او اول كسى است از خاندانم كه به من ملحق مى‌شود؛ و در حالى بر من وارد مى‌شود كه محزون، نالان، غمگين، حقش غصب و شهيد شده است.

در آن حال عرض مى‌كنم: خدايا لعنت كن هر كه به او ستم كرده، كيفر ده هر كه حقش را غصب كرده، خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ مخلد كن هر كه به پهلويش زده تا اين كه فرزندش را سقط كرد، و ملائكه آمين می گويند.»

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به فرموده ی قرآن کریم « وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوی 38» است، بدون تردید از چنین پیامبری کلامی به جز راستی و حقیقت صادر نمی شود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دارای علم الهی هستند و مشرف بر اتفاقاتی که به وقوع خواهد پیوست.

منابعی که تهدید آتش زدن خانه ی وحی را روایت کرده اند:

  1. کتاب المصنف ابن ابی شیبه ج 7 ص 432 حدیث 37045.
  1. سیوطی مسند فاطمه ص 36.
  1. ابن عبدالبر در کتاب الاستیعاب ج3، ص 975
  1. تاريخ طبري ج 1 ص 1118.
  1. الامامه و السيامه، ابن قتيبه، ج 1 ص 20-19
  1. ازالة الخلفا، دهلوي هندي، ج2، ص 362
  1. عقدالفريد، ابن عبدربة المالك، ج 2
  1. فصل سقيفه/تاريخ ابن اثير، ج 2 ص 335.
  1. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 56 چاپ بیروت از قول جوهری
 

برخی از منابعی که هجوم به خانه ی وحی را روایت نموده اند:

  1. اثبات الوصيه مسعودي ص 123 و ص 142

2-اعلام النساء، ج 3 ص 1207- ج 4 ص 115- ج 1 ص 167 و 341.

  1. انساب الاشراف ج 1 ص 586حدیث 1184 و ص 587.
  1. الامه و الخلافه مقاتل ابن عطيه ص 160
  1. السیره النبویه ابن کثیر ج 4 ص 495
  1. السقیفه و الخلافه عبدالفتاح عبدالمقصود ص 15.
  1. الفرق بین الفرق ،الاسفرائینی التمیمی ص 107.
  1. المختصر فی اخبار البشر ، اسماعیل عماد الدین، ج 1، ص 156 چاپ مصر
  1. الملل و النحل ج 1 ص 57 چاپ بیروت

 

  1. الامامه و السياسة، ج 1 ص 13- ج 1 ص 12 - ج1 ص13
  1. المناقب ج 3 ص 132 به نقل از کتاب (( المعارف )) ابن قتیبه دینوری
  1. الوافی بالوفیات، صفدی ج 6 ص 17.
  1. الملل و النحل شهرستانی ج 1 ص 57 چاپ بیروت.
  1. المیزان الاعتدال ،ذهبی، ج 1 ص 139 رقم 552.
  1. تاريخ ابن شحنه، ج7 ص 164.
  1. تاریخ ابی الفداء ج 1 ص 156.
  1. شرح نهج‌البلاغه ابن ابي الحديد، ج 1 ص 134 و ج 2 ص 19- ج 6 ،ص 48- ج 14 ص 192 (چاپ بیروت)
  1. عقدالفريد، ابن عبدربه ج 3 ص 64 چاپ مصر.- ج 28 ص 322 و ج 3 ص163
  1. تاريخ الخميس ديار بكري ج 1 ص 178
  1. فرائد السمطین، لحمویی الجوینی الشافعی، ج 2 ، ص 35.
  1. کنز العمال ج 13 ص 140
 

برای اطلاعات بیشتر و دیدن اسکن منابع به پایگاه تحقیقاتی الغدیر مراجعه فرمایید.

http://www.alghadir.info

ارسال نظرات، پیشنهادات و انتقادات به آدرس: ghadir@ahlolbait.com

  • 1. عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سيدة النساء إلى الإمام الجواد، ج‏11-قسم-1-فاطمة سلام الله علیها، ص 93
  • 2. شجاعی، مهدی، کشتی پهلو گرفته، ص119
  • 3. سوره نحل، آیه 125
  • 4. الغدیر و وحدت اسلامی(شش مقاله)( مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى ، ج‏25 )، ص 29 -35
  • 5. الغدیر و وحدت اسلامی(شش مقاله)( مجموعه‏ آثاراستادشهيدمطهرى ج‏25 )، ص 29 -35
  • 6. سوره آل عمران ،آیه 103
  • 7. ابن بابويه، محمد بن على‏،الأمالي( للصدوق)(متوفی381 ق)‏، كتابچى‏، تهران، 1376 ش، چاپ ششم‏، ص: 197
  • 8. شريف الرضى، محمد بن حسين‏،خصائص الأئمة عليهم السلام( خصائص أمير المؤمنين عليه السلام)،(متوفی 406 ق‏)، محقق / مصحح: امينى، محمد هادى‏، آستان قدس رضوى، مشهد، 1406 ق‏، چاپ اول‏، ص74
  • 9. كافي، ج1، ص198 تا200، ح1
  • 10. سورة احزاب، آية33- كافي، ج1، ص198 تا200 -تهذيب الاحكام، ج6، ص27 - كافي، ج1، ص389، - كافي، ج1، ص203 - بصائر الدّرجات، جزء1، باب22، ص70.
  • 11. كافي، ج1، ص272
  • 12. كافي، ج8، ص26 - بصائر الدّرجات، جزء1، باب22، ص70، ح8
  • 13. سورة‌نساء، آيه91، اكمال الدّين و تمام النعمة، ص258، كافي، ج1، ص270، بحارالأنوار، ج26، ص256، كافي، ج1، ص177، اختصاص شيخ مفيد، ص269
  • 14. كافي، ج1، ص372 و ص 376 - اختصاص شيخ مفيد، ص269
  • 15. محاسن برقي، ص286- كافي، ج1، ص294
  • 16. محاسن، ج1، ص90 -كفاية الأثر، ص85
  • 17. سوره مائده، آیه3
  • 18. مراة العقول فی شرح اخبار آل الرسول، ج7، ص110.
  • 19. ابن بابويه، محمد بن على‏، عيون أخبار الرضا عليه السلام‏،(متوفی 381 ق‏)، محقق / مصحح: لاجوردى، مهدى‏، نشر جهان‏، تهران‏، 1378 ق‏، چاپ اول‏، ص 135
  • 20. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏1، ص 151
  • 21. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏1، ص 213
  • 22. طبری، احمد بن عبدالله، ذخائرالعقبی، ص87 – محمد ابن ابی بکر الانصاری التلمسانی معروف به البری، الجوهره فی نسب النبی و اصحاب العشره، ج1، ص295
  • 23. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏6، ص 96
  • 24. احتجاج طبرسی، ج1، ص189- بشارة المصطفی، ص277
  • 25. ابن بابويه، محمد بن على‏، الأمالي( للصدوق)، (متوفی381 ق‏)، كتابچى‏، تهران‏، 1376 ش‏، چاپ ششم‏، ص487
  • 26. الجامع الصحيح المختصر، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، دار النشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ص1326
  • 27. همان، ص384
  • 28. بحرانى اصفهانى، عبد الله بن نور الله‏، عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال( مستدرك سيدة النساء إلى الإمام الجواد، ( متوفیقرن 12)، محقق / مصحح: موحد ابطحى اصفهانى، محمد باقر، مؤسسة الإمام المهدى عجّل الله تعالى فرجه الشريف‏، قم، 1413 ق‏
  • 29. طوسى، محمد بن الحسن، الأمالي( للطوسي)،(متوفی 460 ق‏)، دار الثقافة، قم، 1414 ق، چاپ اول‏،ص24
  • 30. الأمالي( للصدوق)، ص 113
  • 31. ابن شاذان، محمد بن احمد، مائة منقبة من مناقب أمير المؤمنين و الأئمة، (460 ق‏)، مدرسه امام مهدى عليه السلام‏، ‏مدرسة الإمام المهدى عجّل اللة تعالى فرجة الشريف‏، قم‏، 1407 ق‏، چاپ اول‏، ص127
  • 32. الغيبة (للطوسي)/ كتاب الغيبة للحجة، النص، ص 286
  • 33. کنزالعمال، ج12، ص51 – میزان الاعتدال، ج4، 351
  • 34. صحيح بخاري، ج7، ص37، باب ذَبِّ الرجل عن ابنته في‌الغيرة و الانصاف.
  • 35. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏بحار الأنوار( ط- بيروت)، (متوفی 1110 ق‏)، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، دار إحياء التراث العربي‏، بيروت‏، 1403 ق‏، چاپ دوم‏
  • 36. الجامع الصحيح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، دار النشر: دار ابن كثير, اليمامة -بيروت- 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا. ج3، ص1126
  • 37. الجويني، ابراهيم بن محمد بن مؤيد (متوفاي 722هـ)، فرائد السمطين، ناشر: مؤسسة المحمودي ـ بيروت، 1400هـ، ج2، ص 34 و 35
  • 38. سوره نجم، آیه 3