جرعه جرعه تا غدیر

http://www.tvshia.com/sites/default/files/field/photo/tvshia.com-gadire-khom_1.jpg

پایگاه تحقیقاتی غدیر در نظر دارد به منظور آشنایی مخاطبان گرامی با واقعه ی غدیر، رویدادهای مربوط به آن ، و همچنین پاسخگوئی به سوالات و شبهات اعتقادی جامعه طرح کتابخوانی غدیر را با نام «جرعه جرعه تا غدیر» تقدیم مخاطبان نماید. 

لذا این سیر مطالعاتی در سه سطح مقدماتی، متوسطه و پیشرفته تنظیم شده است تا مخاطب در یک مسیر مشخص و گام به گام با معارف عمیق و ارزشمند غدیری آشنا گردد.

سیر کامل مطالعاتی غدیر

سطح مقدماتی

سطح متوسطه

سطح پیشرفته

طبیعی است که این سیرکتابخوانی با توجه به دسترسی به منابع و چاپ کتاب های جدید در رابطه با غدیر و مباحث مربوط به آن به روز رسانی خواهد شد. 

یا علی

درس اول عدل در خطابه غدیر

بسم الله الرحمن الرحيم

ابتدا موارد اشاره کننده به عدل در خطابه ذکر میشود و سپس، اين که چرا عدل جزو اصول اعتقادات شيعه شده است .

1. در صفحه ی 58 سطردوم « المُتْقِنُ الصَّنْعَةَ،  اَلْحَسَنُ الصَّنيعَةِ،  الْعَدْلُ الَّذي لايَجُوُر »؛ خداوند آن عدلی است که جور نمی کند ، ستم نمی کند . چرا خدا عدل است ؟ بايد بگویيم خدا ؟ عادل است. خدا عادل است يا عدل است ؟ خدا علم است يا عالم است ؟  عالم ، عادل است. عرب ،  کسی که صفتی را به شدت داشته باشد و فراوان، از باب مبالغه مصدرش را به کار می برد . لذا در مورد خدا « الْعَدْلُ الَّذي لايَجُوُر» نه العادل . عدل است خدا . يعنی تجسم عدل است . زيدٌ عدل ٌ شده در مبالغه ضرب المثل ، در ادبيات عرب . وقتی می خواهند بگويند يکی صفتی را بسیار دارد ، ميگویند از باب زيدٌ عدل ٌ است . «الله عدلٌ» و« الْعَدْلُ الَّذي لايَجُوُر»خدا عدلی است که جور و ظلم نمی کند . جزو صفات خداست .
2.  در صفحه ی 65 که آخر بخش اول است ، پيغمبر صلی الله عليه و آله وسلم می فرمايد : من مبادرت می کنم ، امر خدا را می شنوم ، اطاعت می کنم ، مبادرت می کنم به رضايت خدا . تسليم قضای خدا می شوم « رَغْبَةً في طاعَتِهِ  وَ خَوْفاً مِنْ عُقُوبَتِه.ِ»  به خاطر ميلی که به اطاعت خدا دارم و ترسی که از عقوبت خدا دارم . بعد می فرمايد : « لاَِنَّهُ اللَّهُ الَّذي لايُؤْمَنُ مَكْرُهُ  وَلايُخافُ جَورُهُ.»  چون خدايی است که از مکر و حيله ی خدا کسی در امان نيست و از جورش ترسيده نمی شود . چون جور ندارد. اين « لايُؤْمَنُ مَكْرُهُ» مقدمه است برای « وَلايُخافُ جَورُهُ» يعنی خداوند متعال اگر مکر دارد ، مکرش بی عدالتی خدا نيست . مکرش در واقع درباره ی اين است که ما وقتی مکر می کنيم خدا « وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرينَ  » خدا بهترين ماکرين است . به اين معنا که به ما پاداش ميدهد و پاداش او لايُخافُ جَورُهُ است . از جورش ترسيده نمی شود . چرا ؟ برای اين که اصلا جور ندارد . خدا ظلم ندارد . خدا عدل مطلق است . نه اين که خدا فقط عادل است بلکه عدل است . در قرآن کريم بسيار داريم که خدا عادل است . « ان الله يامر بالعدل و احسان » وقتی کسی امر به عدل و احسان می کند ، خودش هم بايد عادل باشد . و يک آيه ای داريم در قرآن که «أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيد » خدا ظلم نمی کند برای بندگانش . ظلام صيغه ی مبالغه است مثل عدل . ميگویند چرا اين گونه گفته؟ مثل اين که بگویند خدا خيلی ظلم نمی کند به بندگان . هيچ ظلم نمی کند . در تعبير ديگرش می گويند خدا چون عادل مطلق است اگر کوچکترين ظلم هم بکند می شود ظلم زياد . اگر خدا کوچکترين ظلمی را به کسی انجام بدهد می شود ظلام ، نمی شود ظالم . وقتی که اين را در تاييد اين که خدا عدل مطلق است و« الْعَدْلُ الَّذي لايَجُوُر  » است . «   لَيْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيد »خدا بسيار ظلم کننده يعنی ظلم کننده به بندگانش نيست . بلکه به بندگانش عدل می کند . 
3. در آخر قسمت دهم صفحه ی 114 می فر مايد: از آن جاهايی است که تذکر اخلاقی مستقيم می دهد . « مَعاشِرَالنّاسِ، التَّقْوي، التَّقْوي،  وَاحْذَرُوا السّاعَةَ » بترسيد از ساعت قيامت « كَما قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ:  (إِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَي‏ءٌ عَظيمٌ) . » بعد می فرمايد« اُذْكُرُوا الْمَماتَ وَالْمَعادَ وَالْحِسابَ وَالْمَوازينَ وَالُْمحاسَبَةَ بَيْنَ يَدَي رَبِّ الْعالَمينَ وَالثَّوابَ وَالْعِقابَ » اين ها را ياد بياوريد . « فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ أُثيبَ عَلَيْها » کسی که حسنه بياورد ، کار خوب بکند ، ثواب می برد . « وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَيْسَ لَهُ فِي الجِنانِ نَصيبٌ »  کسی که کار بد بکند ، در بهشت نصيبی ندارد . اين ها همه دامنه های عدل خداوند است . آن چه که بيشتر عدل خدا را نشان می دهد ، چند واژه است . ممات را و معاد را ياد بياوريد .اَلْحِسابَ . حساب روی چه است ؟ روی عدالت است . وَالْمَوازينَ را ياد بياوريد . ميزان ها را ، ترازوها زا . ترازوها چه کسانی هستند ؟ انسان های کامل هستند که ائمه ی طاهرين سلام الله عليهم اجمعين باشند . «نَضَعُ الْمَوازينَ الْقِسْط » يعنی خداوند متعال می سنجد شما و اعمالتان را با چی ؟ با ميزان های قسط ، با ترازوهايی که عدل هستند . ترازوی عدل و اندازه هستند . َالُْمحاسَبَةَ . محاسبه هم يعنی خدا کارهای شما را حساب می کند . يک بار حساب گفته است و يک بار محاسبه، که تاکيد هم ديگر هستند . « وَالُْمحاسَبَةَ بَيْنَ يَدَي رَبِّ الْعالَمينَ وَالثَّوابَ وَالْعِقابَ » ثواب و عقاب هم نتيجه ی عدل هست . 
آن چه مستقيما راجع به عدل صحبت شده همين سه مورد است . بحث است که چرا در مذهب شيعه عدل جزو اصول اعتقادات آمده است؟ در حالتی که عدل هم يکی از ضفات خداست . خدا صفات فراگيرتر دارد مثل ربوبيت ، مثل رحمانيت ، مثل حيات ، مثل علم . ربوبيت خدا همه ی جهان را اداره می کند اما آیا عدل خدا در مورد گناهکاران هست فقط ؟  بنابراين خدا با صفت عادل بودنش ، عدل خودش يک عده را اداره می کند و گناهکاران را می برد جهنم و عذاب می دهد . بقيه اش با صفت ذو الفضل العظيم بودن خدا ، ذو الفضل العظيم بودنش هست . با صفت ربوبيتش هست . با صفت رحمانيتش هست . چرا شيعه عدل را جزو اصول اعتقادات قرار داد ؟ شما می دانيد . عدل دنباله ی توحيد و خداشناسی و اثبات کننده ی معاد است . برای اين که ما خدايی را که اثبات می کنيم خدای حکيم علی الاطلاق است . خدای حکيم علی الاطلاق ،  ما خَلَقْتَ هذا باطِلا . حکيم علی الاطلاق کار بيهوده و عبث نمی کند . کار هدف دار می کند . چون کار هدف دار می کند ، معاد جزو اعتقادات هر بشری ، هر مسلمانی و هرکسی که صاحب فطرت است می شود . در نتیجه خداوند متعال که جهان را آفريده است . آن حکمتش اقتضا می کند معاد باشد . از توحيد منتقل می شويم به معاد . البته از نبوت هم منتقل می شويم به معاد .
عده ای در اسلام پيدا شدند که قائل به جبر ند . اشعری ها معتقدند به جبر . که ائمه علیهم السلام جبر و تفويض را نفی کرده اند. هر دو را نفی کرده اند . هم جبر را ، هم تفويض را . معتقد به جبرند يعنی ما هر کاری می کنيم در واقع خدا اين کار را می کند . سر تاسر قرآن کريم پر است از تذکر به ثواب و عقاب ، و امر و نهی . سر تاسر قرآن و تمام اديان . می گویند اين کار را کنيد به بهشت می رويد . اين کار را بکنيد به جهنم می رويد .  اگر قرار باشد که ما جهنم برويم و مجبور باشيم . پس خدا نعوذ بالله ظالم است و عادل نيست . مثلا شما الان میوه ای  را می خورید، این شما نیستید که می خورید خدا مجبورتان کرده است؛ شما نمی خوريد ، نخوردنتون کار شما نيست کار خداست . آن که نماز می خواند ،خدا مجبورش ميکند . آن که کار بد می کند ، خدا مجبورش ميکند . پس برای چه خدا می برد جهنم ؟ ثواب و عقاب ، بهشت و جهنم اگر انسان جبری باشد ، لازمه اش عدم عدالت خداست . شيعه چون مي گوید  لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ بَلْ أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْن  پس عدالت خدا را اثبات می کند .
 عدالت از صفات خداست . اين صفت نشان دهنده ی آزادی و اختيار انسان است لذا جزو اصول اعتقادات شيعه شده است. پس عدل جزو اصول اعتقادات شيعه است به خاطر اين که شيعه معتقد به اختيار است . نه جبر و نه تفويض . 
معنای عدل چيست ؟ 
1) معنای عدل اين است : «  أَعْطَاء كُلَّ ذِي حَقٍّ حَقَّه‏ »  به هر صاحب حقی حقش را بدهيم ، اين عدل است . بنابراين الان اگر بخواهيم يک مصداق برايش در جامعه معرفی کنيم . ميگویيم کارگری که کارگری میکند ، مستحق است که روزی 20 تومان بگيرد . آقای مهندس که مهندسی ميکند روزی بايد 200 تومان بگيرد . پس اگر به ايشان 20 تومان بدهند ، به کارگر 200 تومان بدهند . اين خلاف عدل است ، هر کسی که صاحب حقی است ، به او حقش را بدهند ، درست ؟! خداوند متعال که عادل است يعنی که انسان را آزاد آفريده , «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا » لذا انشاالله در آينده اگر بحث ادامه پيدا کرد شما در بحث ها ، عدل در توحيد و ... می خوانيد . برای چه عدل را می خوانيم ؟ آنقدر پافشاری می کنيم ؟ بگویيم که خداوند متعال عادل است پس انسان را بايد آزاد آفريده باشد تا بهشت و جهنم داشته باشد . بنابراين عدل که جزو اصول اعتقادات شيعه است و اصول مذهب است ، به خاطر اين است که عدل نشانه ی اين است که استحقاق ثواب و عقاب ، امر و نهيی که خدا کرده و معاد و بهشت و جهنم ، درست است . اين يک بحث .
2)  يک بحث ديگری داريم که عدل يک معنای ديگری دارد که البته اينجا اين بحث مطرح نشده مگر خيلی به اصطلاح ملايم . يک معنای ديگر اين است که « وضع کل شی فی موضعه » . هر چيزی را در جای خودش قرار دادن . اين هم منافاتی با آن ندارد . اين اعم است ، فراگيرتر است . عدل يعنی آن که هرچيزی در جای خودش باشد . به دو کفه ی ترازو: عدلين گویند. از همين لغت است . چون هر کدام درجای خودشان هستند و با هم موازنه دارند . هر چيزی که balance  باشند عدل است . پيغمبر اکرم  صلی الله عليه و آله وسلم در خطابه ی غدير  راجع به ائمه عليهم السلام می فرمايند : « مَعاشِرَالنّاسِ، أَنَا صِراطُ اللَّهِ الْمُسْتَقيمُ الَّذي أَمَرَكُمْ بِاتِّباعِهِ،  ثُمَّ عَلِي مِنْ بَعْدي. ثُمَّ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةُ الْهُدي،  يَهْدونَ إِلَي الْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلونَ» .  به حق هدايت می کنند و با حق عدالت می ورزند .. با حق عدالت می ورزند يعنی به وسيله ی ملاک حق ، هر چيزی را سر جای خودش قرار می دهند . مثلا در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشريف همين جا دارد که أَلا إِنَّهُ يَسِمُ « كُلَّ ذي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ».  به هر صاحب فضلی به اندازه ی فضلش می دهد و به هر صاحب جهلی به اندازه ی جهلش می دهد . عدالت دارد يعنی چي ؟ يعنی هر چيزی را سر جاي خودش می گذرد . يکی از بزرگترين آثار مديريت بين المللی که در کتاب های مديريت حتما بحث شده ، اين است که يک مدير موفق کسی است که استعداد ها را شناسايی کند ، از هر استعدادی به اندازه ی توانش استفاده کند ،  اين عدل است . « وضع کل شی فی موضعه ». خدا به اين معنا هم عادل است يعنی چی ؟ «  بالعدل قامت السماوات و الأرض  ». در عالم تکوين هر چيزی در جای خودش است .  بينی اين جاست ، گوش اين جاست . اين عدل است . سر در قسمت بالاست ، پا در قسمت پايين است .اين عدل است . جالب است.  اين عدل در ذره ذره ی اشيا ادامه دارد . در واقع يکی از زير شاخه های ربوبيت و رحمانيت خداست . «بالعدل قامت السماوات و الأرض » . به اين معنا هم خداوند عادل است .