جرعه جرعه تا غدیر

http://www.tvshia.com/sites/default/files/field/photo/tvshia.com-gadire-khom_1.jpg

پایگاه تحقیقاتی غدیر در نظر دارد به منظور آشنایی مخاطبان گرامی با واقعه ی غدیر، رویدادهای مربوط به آن ، و همچنین پاسخگوئی به سوالات و شبهات اعتقادی جامعه طرح کتابخوانی غدیر را با نام «جرعه جرعه تا غدیر» تقدیم مخاطبان نماید. 

لذا این سیر مطالعاتی در سه سطح مقدماتی، متوسطه و پیشرفته تنظیم شده است تا مخاطب در یک مسیر مشخص و گام به گام با معارف عمیق و ارزشمند غدیری آشنا گردد.

سیر کامل مطالعاتی غدیر

سطح مقدماتی

سطح متوسطه

سطح پیشرفته

طبیعی است که این سیرکتابخوانی با توجه به دسترسی به منابع و چاپ کتاب های جدید در رابطه با غدیر و مباحث مربوط به آن به روز رسانی خواهد شد. 

یا علی

اهمیت رعایت شأن خانه ی صدیقه ی طاهره سلام الله علیها

مقدمه

برخی از علمای بزرگوار تشیع، از جمله علامه مجلسی همواره در نوشته های خود سه نوع فعاليت علمى- تحقيقى را در باره حضرت فاطمه عليها السّلام ضرورى و مهمّ مى ‏دانند:
1- جمع ‏آورى كليه روايات، احاديث و نقليّات تاريخى مربوط به حضرت فاطمه عليها السّلام از تمام منابع شيعه و غير شيعه.
كتاب هاى اندكى وجود دارند كه با چنین انگیزه ای به نگارش درآمده اند، اين كتابها دو دسته‏ اند:
الف- كتابهايى كه بر اساس منابع و روايات شيعه نوشته شده‏ اند و مؤلف آنها توجّهى به مدارك غير شيعى ننموده است، مانند:
كتاب «مسند فاطمة الزهراء» تأليف شيخ عزيز اللَّه عطاردى،
كتاب «مسند فاطمة الزهراء» تأليف سيّد حسين شيخ الاسلامى تويسركانى.
ب- كتابهايى كه بر اساس منابع و روايات غير شيعه نوشته شده‏اند و مؤلف آنها توجهى به مدارك شيعى نداشته است، مانند:
كتاب «مسند فاطمة الزهراء» تأليف جلال الدين عبد الرحمن سيوطى (911 ه)،
كتاب «احقاق الحق و ازهاق الباطل- ج 10» تأليف قاضى نور اللَّه شوشترى (1019 ه)،
كتاب «حضرت فاطمه عليها السّلام در منابع اهل سنّت» تأليف رضيّه سادات سجّادى.
    هر دو دسته از كتاب هاى ذکر شده گرچه در نوع خود ارزشمند و مورد استفاده هستند ولى به دليل محدود كردن منابع و مداركشان به منابع شيعه يا اهل سنّت، خود را از معارف و روايات بسيارى محروم كرده ‏اند؛ لذا نتوانسته ‏اند به هدف خويش كه «جمع آورى كليه روايات، احاديث و نقليّات تاريخى» در باره حضرت فاطمه علیها السلام است، دست يابند.
   تنها كسانى كه توانسته ‏اند در اين جمع ‏آورى توفيقى نسبى داشته باشند علّامه محمّد باقر مجلسى (1110 ه) در كتاب بحار الانوار، و شاگرد او علّامه شيخ عبد اللَّه بحرانى اصفهانى (ق 12 ه) در كتاب «عوالم العلوم و المعارف» مى‏ باشند كه به جز اخذ احاديث و روايات از منابع شيعه، به طور مستقيم يا به واسطه منابعى چون «مناقب» ابن شهر آشوب يا «كشف الغمه»، روايات موجود در منابع اهل سنّت را نيز جمع ‏آورى كردند، گرچه در استفاده از منابع اهل سنّت نيز استقصاء تامّ به عمل نياورده، و تعداد كمى از احاديث كتابهاى اهل سنّت را مورد استفاده قرار داده ‏اند.
   محمد روحانى على آبادى كليه روايات مربوط به حضرت فاطمه عليها السّلام را از بحار الانوار استخراج كرده، مورد تحقيق قرار داده و به زبان فارسى ترجمه و در اختيار عموم قرار داده است. آنچه اكنون در مقابل شماست قسمتى از حاصل اين تصميم و تلاش مستمر است. البته ایشان در جمع ‏آورى احاديث مربوط به حضرت فاطمه عليها السّلام به همين مقدار اكتفا ننموده است؛ بلكه غير از اين تلاش تحقيقى، براى اينكه بتوانند باقى احاديث و روايات مربوط به حضرت فاطمه عليها السّلام را نيز به دست آورند، تلاش موازى ديگرى را سامان داده است كه هدف آن جمع آورى كليه احاديث و روايات مربوط به حضرت فاطمه عليها السّلام از تمامى منابع شيعه و غير شيعه بود. در اين زمينه خاص بيش از پانصد عنوان كتاب روايى، تاريخى، رجالى، و ... مورد مطالعه قرار داده اند؛ در مجموع از اين تلاش تحقيقى مجموعه ‏اى با نام «جامع احاديث فاطمة الزهرا عليها السّلام» به دست آمد. تمام احاديث و روايات آنها اعرابگذارى، ترجمه، مشترك سازى منابع و تدوين شده است و مجلّداتى از آن نيز فراهم آمده است.
با همه ی تلاش های صورت گرفته، هنوز کل معارف مربوط به حضرت فاطمه عليها السّلام جمع آوری نشده است.

2- بررسى فنى و علمى در باره احاديث و روايات جمع ‏آورى شده‏:
سخنان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و ائمه طاهرين عليهم السّلام در طول تاريخ، با مسائل و مشكلات زيادى روبرو بوده و همواره تحت تأثير سه آفت مهم قرار گرفته است:

آفت اوّل: تحريف اهل غلوّ
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در اين باره مى‏ فرمايد:
«از غلوّ در دين پرهيز كنيد زيرا امّت هاى پيشين به دليل غلوّ گمراه شدند».
و خداوند متعال در قرآن كريم مى‏ فرمايد:
«به جز حق نگوييد، و در امور دينى خود غلوّ نكنيد، و پيرو هوى و هوس قوم منحرفى كه خودشان گمراه شده ‏اند و مى ‏خواهند شما را نيز گمراه كنند نباشيد1

آفت دوم: سوء تأويل جاهلان‏
امام صادق عليه السّلام در اين باره مى ‏فرمايند:
«ما براى برخى از مردم سخنانى مى ‏گوييم، ولى آنها كلام را به گونه ‏اى ديگر تأويل كرده، و نتيجه‏ اى را كه خودشان دوست دارند مى ‏گيرند، و حديث‏ها را آن گونه كه سليقه آنها را تأمين كند روايت مى‏ كنند2».

آفت سوم: جعل جاعلان‏
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در اين باره مى‏ فرمايند:
«در حالى كه من هنوز زنده‏ ام احاديث دروغ به من مى ‏بندند، و البته بعد از مرگ من، بر تعداد آنها افزوده خواهد شد، بدانيد هر كس بر من دروغ بندد در آتش جهنم عذاب خواهد شد، بنابراين هر حديثى را كه از ما نقل مى ‏كنند، نپذيريد و آنها را به قرآن عرضه كنيد، اگر موافق با قرآن بودند، كلام ما هستند و اگر مخالف قرآن بودند، بدانيد كه آنها سخنان ما نيستند.3»
و امام صادق عليه السّلام فرموده‏ اند:
«همانا مردم حرص و ولع شديدى پيدا كرده‏ اند بر اينكه سخنان دروغ را از زبان ما روايت كنند4».
و نيز فرموده‏ اند:
«ما اهل بيتى هستيم كه جز سخن راست نمى‏ گوييم ولى در زمان هر كدام از ما كسانى وجود دارند كه سخنان دروغ را مى ‏سازند و آن را از زبان ما نقل‏ مى‏ كنند تا ما را در نزد مردم دروغگو و قصّه ‏باف معرفى كنند5».
و در جاى ديگر فرموده ‏اند:
«در زمان هر يك از ما- مقصود ائمه طاهرين هستند- كسانى وجود دارند كه سخنان دروغ را ساخته و آن را از زبان ما روايت مى ‏كنند6».
   بنابراين هيچ ترديدى درباره اينكه تعدادى احاديث غيرصحيح در ميان روايات و كتابهاى شيعه و غير شيعه وارد شده وجود دارد، نيست و اين امرى است كه همه محقّقين از علما بر آن اذعان دارند.
در رجال كشّى به نقل از «يونس بن عبد الرحمن» كه از اصحاب مورد وثوق و اعتماد امام كاظم و امام رضا عليهما السّلام بوده، آمده است كه گويد:
«به كوفه سفر كردم و در آن شهر تعداد زيادى از اصحاب و شاگردان امام باقر و امام صادق عليهما السّلام را ديدم كه از آن دو بزرگوار احاديث زيادى را نقل مى ‏كردند، پس هر چه از آنها شنيدم نوشتم تا اينكه روزى به حضور امام رضا عليه السّلام رسيدم و آن احاديث را به ايشان عرضه كردم. آن حضرت احاديث مذكور را مى‏ خواند و ناراحت مى ‏شد تا آنكه به من فرمود: اى يونس! بسيارى از اينها، احاديث و سخنان امام باقر و امام صادق عليهماالسّلام نيست و آنها را ساخته و به ايشان نسبت داده‏ اند، پس با توجه به اينكه در اثر دخالت مردمان جاهل و اشخاص منفعت طلب و متعصب، حق و باطل با هم در آميخته، احاديث ما را به قرآن و سنّت قطعى- متواتر- رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم عرضه كنيد و هر چه را كه با آنها موافق بود، برگيريد و آنچه مخالف بود، دور بريزيد».
بنابراین مشخص می شود كه چرا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم اين همه تأكيد داشته ‏اند كه هر سخنى را از زبان ايشان نقل نكنيم و مى ‏فرمودند:
لا تحدّث بكلّ ما سمعت7.
ترجمه: هر چيزى را كه مى ‏شنويد روايت نكنيد.
و يا مى ‏فرمودند:
كفى بالمرء كذبا أن يحدّث بكلّ ما سمع 8.
ترجمه: براى دروغگو بودن همين قدر كافى است كه انسان هر چه را مى ‏شنود، روايت كند.
با توجه به همين مقدّمات است كه حديث ‏شناسان متبحّر تصريح كرده‏ اند به اينكه نقل حديث جعلى و ضعيف جايز نيست مگر با تصريح بر جعلى يا ضعيف بودن آن.
   بنابراين براى كسى كه با حديث سر و كار دارد جايز نيست كه هر حديثى را بدون بررسى درباره صحّت يا عدم صحّت آن نقل نمايد بلكه ضرورى است تا با استفاده از فنون و علوم مختلف مربوط به حديث، به تحليل درباره هر حديث و روايت بپردازد و اگر پس از بررسى، حديث مورد نظر را صحيح و سالم تشخيص داد آن را روايت كند، چرا كه هدف اصلى در استفاده از حديث و سنّت، دراية الحديث است نه رواية الحديث.
ائمه طاهرين عليهم السّلام در اين مورد فرموده‏ اند:
عليكم بالدرايات لا بالروايات9. همّة السّفهاء الرواية و همّة العلماء الدّراية10. العلماء تحزنهم الدراية، و الجهّال تحزنهم الرّواية 11.  حديث تدريه خير من ألف ترويه12.
   وجود چنین مشکلاتی(عدم رعایت قواعد فقه الحدیث) باعث شده است شخصيت حقيقى حضرت فاطمه عليها السّلام در پشت پرده ‏هاى ابهام باقى بماند و در پناه توجه به احاديث غلوّ آميز، از نظر الگويى نيز غير قابل دسترس تلقى شود.
3- فعاليت ديگرى كه انجام آن در باره حضرت فاطمه عليها السّلام و نيز ساير ائمه و بزرگان دين، ضرورى و بسيار مهم مى ‏باشد، الگوسازى از زندگانى اين بزرگان براى استفاده امّت مسلمان- خصوصا جوانان و نوجوانان- است.
   باید توجه داشت اين اقدام بعد از انجام دو فعاليت علمى- تحقيقى قبل، كاملا ميسّر و مقدور خواهد بود، چرا كه اگر الگو پردازى بر اساس معارف صحيح نباشد و يا بر اساس باورهاى عاميانه صورت گيرد، در آن صورت اسلام معقول خرافى، و دين سهل دشوار و دست نايافتنى معرفى خواهد شد. پس بايد ابتدا يك فاطمه ‏شناسى درست و صحيح صورت گيرد و سپس الگوسازي ها بر اساس آنها انجام شود.

اهمیت رعایت شأن خانه ی صدیقه ی طاهره سلام الله علیها

الف- خانه ی فاطمه سلام الله علیها افضل از خانه های انبیا علیهم السلام

1- خانه انبياء احترام ويژه‏اى دارد كه كسى حق ورود بدون اجازه ندارد:
يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لاتَدْخُلُواْ بُيُوتَ النَّبِىِ‏ّ إِلا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ13.

 اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! در خانه‏ هاى پيامبر داخل نشويد مگر به شما داده شود.

2- شكى نيست كه خانه حضرت صديقه طاهره خانه پيغمبر محسوب می‏شود همانطورى كه در تفاسير متعدد اهل سنت ذيل آيه شريفه:
فِى بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ‏و يُسَبِّحُ لَهُ‏و فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْأَصَالِ14.
در خانه ‏هايى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت‏] آن‌ها رفعت يابد و نامش در آن‌ها ياد شود. در آن [خانه‏] ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش می ‏كنند.

سيوطى و ديگران از قول ابوبكر از نبى مكرم‏ صلى الله عليه وآله وسلم نقل كرده‏اند كه خانه علي و زهرا عليهما السلام از با فضيلت‏ترين خانه‌هاى انبياء محسوب می¬شود:

«وأخرج ابن مردويه عن أنس بن مالك و بريدة قال: قرأ رسول الله صلى الله عليه وسلم هذه الآية (في بيوت أذن الله أن ترفع) فقام اليه رجل فقال: أي بيوت هذه يا رسول الله قال: بيوت الأنبياء. فقام اليه أبوبكر فقال: يا رسول الله هذا البيت منها ـ البيت علي وفاطمة ـ قال: نعم من أفاضله 15

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اين آيه را تلاوت فرمود، شخصى پرسيد: اين كدام خانه ها است؟ فرمود: خانه هاى پيامبران. ابوبكر پرسيد: آيا خانه علي و فاطمه هم از همان خانه ها است؟ فرمود: بلي، از بر‌ترين آن است.  

                          

ب- پاره تن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم 
حدیث 3510 حدثنا أبو الْوَلِيدِ حدثنا بن عُيَيْنَةَ عن عَمْرِو بن دِينَارٍ عن بن أبي مُلَيْكَةَ عن الْمِسْوَرِ بن مَخْرَمَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قال فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي16.
... قطعا رسول الله فرمودند: فاطمه پاره ی تن من است، پس کسی که او را خشمگین کند، من را خشمگین نموده است(کسی که مورد غضب فاطمه علیها السلام واقع شود، مورد غضب من نیز واقع می شود)

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم  «...وَ أَمَّا ابْنَتِي فَاطِمَةُ فَإِنَّهَا سَيِّدَةُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ وَ هِيَ بَضْعَةٌ مِنِّي‏ وَ هِيَ نُورُ عَيْنِي وَ هِيَ ثَمَرَةُ فُؤَادِي وَ هِيَ رُوحِيَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيَّ وَ هِيَ الْحَوْرَاءُ الْإِنْسِيَّةُ مَتَى قَامَتْ فِي مِحْرَابِهَا بَيْنَ يَدَيْ رَبِّهَا جَلَّ جَلَالُهُ ظَهَرَ نُورُهَا لِمَلَائِكَةِ السَّمَاءِ كَمَا يَظْهَرُ نُورُ الْكَوَاكِبِ لِأَهْلِ الْأَرْضِ وَ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِمَلَائِكَتِهِ يَا مَلَائِكَتِي انْظُرُوا إِلَى أَمَتِي فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ إِمَائِي قَائِمَةً بَيْنَ يَدَيَّ تَرْتَعِدُ فَرَائِصُهَا مِنْ خِيفَتِي وَ قَدْ أَقْبَلَتْ بِقَلْبِهَا عَلَى عِبَادَتِي أُشْهِدُكُمْ أَنِّي قَدْ آمَنْتُ شِيعَتَهَا مِنَ النَّار17...»
... و اما فاطمه، دخترم، پس او قطعا سیده نساء العالمین است، تمام زنان از اول خلقت تا پایان آن؛  او تکه ای از وجود من و نور چشم من است. او میوه ی دل من است. او  روح من است که در میان دو پهلوی من جای دارد. او حوریّه‌ای در قالب بشر است. هر وقت در محراب عبادتش در مقابل پروردگارش می‌ایستد؛ نورش برای فرشتگانِ آسمان درخشش دارد، همانند نور ستارگانِ آسمان که برای مردم زمین می‌درخشد.
در این هنگام، خدای عزّوجلّ به فرشتگانش می‌فرماید:
ای فرشتگان من! نگاه کنید به بنده من فاطمه که سرور همه بندگانِ من از جنس زنان می‌باشد.
به او نگاه کنید که چگونه مابین پهلو و شانه‌هایش از خوفِ عظمت من می‌لرزد و با قلبش به عبادتِ من روی آورده است.
شما ملائکه را شاهد می‌گیرم که شیعیان او را از آتش دوزخ در امان داشتم.

ت- اذیت شدن فاطمه علیها السلام مساوی با اذیت شدن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم 

حدیث  8370 : أخبرنا قتيبة بن سعيد قال أنا الليث عن بن أبي مليكة عن المسور بن مخرمة قال سمعت رسول الله يقول أما فاطمة بضعة مني يريبني ما أرابها ويؤذيني ما آذاها18.
... شنیدم که رسول خدا می گفت: و اما فاطمه پاره ای از وجود من است، تردید کرده است درباره من هرکس که درباره ی او تردید کند، و اذیت کرده است من را، هر کس که او را اذیت کند.

ث- نتیجه ی اذیت شدن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم 
قرآن کریم در برخی از آیات خود نتیجه ی اذیت نمودن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  بیان فرموده است؛ از جمله:
1- "وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ‏19 "
و كسانى كه پيامبر خدا را آزار مى‏رسانند، برایشان عذاب پر دردی است.
2- "إِنَّ الَّذينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهينا20 "
یقینا، كسانى كه خدا و پيامبر او را اذیت می کنند، خدا آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفّت‏آور آماده ساخته است.

غضب فاطمه زهرا علیها السلام بر ابوبکر و عمر در صحیح بخاری
صحيح بخاري معتبرترين کتاب روايي اهل سنت است. اين کتاب را بعد از کتاب خدا «أصح الکتب» مي دانند.
صحیح بخاری به عنوان يکي از منابع اصلي اهل سنت به حساب مي آيد.
این کتاب از جنبه هاي مختلفي توسط علماء اهل سنت مورد توجه قرار گرفته است .
به گفته علماء اهل سنت تمامي مضامين روايات مطرح شده در صحيح بخاري صحيح و قابل اعتماد هستند به حدی که گفته اند اگر بخاري از کسي روايات نقل کرد حتي اگر هزاران تضعيف داشته باشد ولي چون بخاري از او روايت نقل کرده است « کُلُّ مَن رَوَي عَنهُ البُخَارِي جَازَ القِنطَرَۀ » از پل گذشته است و مشکلي در نقل روايت از او نيست .
در صحیح ترین و مورد اعتمادترین کتاب اهل تسنن، 5 روایت درباره نارضایتی سیده النساء عالمین از خلیفه اول وجود دارد، برای نمونه:

( الجامع الصحيح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، دار النشر: دار ابن كثير, اليمامة -بيروت- 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا.)

حدیث 2926 : حدثنا عبد الْعَزِيزِ بن عبد اللَّهِ حدثنا إِبْرَاهِيمُ بن سَعْدٍ عن صَالِحٍ عن بن شِهَابٍ قال أخبرني عُرْوَةُ بن الزُّبَيْرِ أَنَّ عَائِشَةَ أُمَّ الْمُؤْمِنِينَ رضي الله عنها أَخْبَرَتْهُ أَنَّ فَاطِمَةَ عليها السَّلَام ابْنَةَ رسول اللَّهِ سَأَلَتْ أَبَا بَكْرٍ الصِّدِّيقَ بَعْدَ وَفَاةِ رسول اللَّهِ أَنْ يَقْسِمَ لها مِيرَاثَهَا ما تَرَكَ رسول اللَّهِ مِمَّا أَفَاءَ الله عليه فقال أبو بَكْرٍ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قال لَا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ  فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّيَتْ وَعَاشَتْ بَعْدَ رسول اللَّهِ سِتَّةَ أَشْهُرٍ قالت وَكَانَتْ فَاطِمَةُ تَسْأَلُ أَبَا بَكْرٍ نَصِيبَهَا مِمَّا تَرَكَ رسول اللَّهِ من خَيْبَرَ وَفَدَكٍ وَصَدَقَتَهُ بِالْمَدِينَةِ فَأَبَى أبو بَكْرٍ عليها ذلك وقال لَسْتُ تَارِكًا شيئا كان رسول اللَّهِ يَعْمَلُ بِهِ إلا عَمِلْتُ بِهِ فَإِنِّي أَخْشَى إن تَرَكْتُ شيئا من أَمْرِهِ أَنْ أَزِيغَ فَأَمَّا صَدَقَتُهُ بِالْمَدِينَةِ فَدَفَعَهَا عُمَرُ إلى عَلِيٍّ وَعَبَّاسٍ وَأَمَّا خَيْبَرُ وَفَدَكٌ فَأَمْسَكَهَا عُمَرُ و قال هُمَا صَدَقَةُ رسول اللَّهِ كَانَتَا لِحُقُوقِهِ التي تَعْرُوهُ وَ نَوَائِبِهِ وَ أَمْرُهُمَا إلى من وَلِيَ الْأَمْرَ قال فَهُمَا على ذلك إلى الْيَوْمِ21.

حدیث گفت برای ما عبدالعزیز بن عبدالله از ابراهیم بن سعد از صالح از ابن شهاب که گفت : خبر داد برای ما عروه بن زبیر که عائشه ام المومنین او را باخبر کرد از اینکه فاطمه علیها سلام دختر رسول الله بعد از وفات رسول خدا از ابوبکر درخواست کرد میراثش را تقسیم کند از آنچه که از رسول خدا باقی مانده است از آنچه که خدا فیء قرار داده برای او. پس ابوبکر گفت همانا رسول خدا گفت: ما ارث به جا نمی گذاریم، آنچه که از ما باقی می ماند صدقه است. پس فاطمه دختر رسول خدا غضبناک شد و ترک کرد او را (با او قهر کرد)، و قهر او از بین نرفت تا از دنیا رفت و (فاطمه) بعد از رسول خدا شش ماه زندگی کرد. و فاطمه از ابوبکر سهمش را از ارث رسول الله، از خیبر و فدک و صدقه ی مدینه خواست، ابوبکر از پرداخت آن ابا کرد. و گفت چیزی به تو نمی دهم؛ رسول الله به چیزی عمل نکرد مگر اینکه من به آن عمل کردم؛ پس من می ترسم از اینکه چیزی را به تو بدهم (که رسول خدا به تو نداده است!) پس هرچه از رسول خدا مانده صدقه برای مدینه محسوب می شود پس عمر او (فاطمه) را به نزدعباس و علی فرستاد؛ و اما درباره خیبر و فدک؛ و فدک را عمر ثبت و ضبط کرد و در دست گرفت و گفت این دو صدقه ای از جانب رسول خدا است که این دو برای حقوق و وظایفی که (تعروه) شامل ایشان می شد و( نوائبه)نابسامانی ها و مصیبتهایی که پیش می آمد بودند و به کسی که این وظیفه را بر عهده داشت به این دو امر فرمان داد و گفت از آن روز تا کنون اینگونه هستند.

حدیث 3508 : حدثنا أبو الْيَمَانِ أخبرنا شُعَيْبٌ عن الزُّهْرِيِّ قال حدثني عُرْوَةُ بن الزُّبَيْرِ عن عَائِشَةَ أَنَّ فَاطِمَةَ عليها السَّلَام أَرْسَلَتْ إلى أبي بَكْرٍ تَسْأَلُهُ مِيرَاثَهَا من النبي مما أَفَاءَ الله على رَسُولِهِ تَطْلُبُ صَدَقَةَ النبي التي بِالْمَدِينَةِ وَفَدَكٍ وما بَقِيَ من خُمُسِ خَيْبَرَ فقال أبو بَكْرٍ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قال لَا نُورَثُ ما تَرَكْنَا فَهُوَ صَدَقَةٌ إنما يَأْكُلُ آلُ مُحَمَّدٍ من هذا الْمَالِ يَعْنِي مَالَ اللَّهِ ليس لهم أَنْ يَزِيدُوا على الْمَأْكَلِ وَإِنِّي والله لَا أُغَيِّرُ شيئا من صَدَقَاتِ النبي التي كانت عليها في عَهْدِ النبي وَلَأَعْمَلَنَّ فيها بِمَا عَمِلَ فيها رسول اللَّهِ فَتَشَهَّدَ عَلِيٌّ ثُمَّ قال إِنَّا قد عَرَفْنَا يا أَبَا بَكْرٍ فَضِيلَتَكَ وَذَكَرَ قَرَابَتَهُمْ من رسول اللَّهِ وَحَقَّهُمْ فَتَكَلَّمَ أبو بَكْرٍ فقال وَالَّذِي نَفْسِي بيده لَقَرَابَةُ رسول اللَّهِ أَحَبُّ إلي أَنْ أَصِلَ من قَرَابَتِي22.

ابوالیمان حدیث گفت برای ما از شعیب از زهری که گفت عروه بن زبیر نقل کرد برای ما از عایشه که گفت همان فاطمه علیها سلام از ابوبکر میراثش از پیامبر ، از آنچه که خداوند فی کرده بود برای رسولش را طلب کرد و صدقه ی پیامبر برای در مدینه را طلب کرد؛ و آنچه که از خمس خیبر باقی مانده بود. پس ابوبکر گفت همانا رسول خدا گفت ما ارث به جا نمی گذاریم، پس آن صدقه ای است که آل محمد از آن می خورد. یعنی مال خدا برای آنها نیست که از دارایی آنها حساب شود؛ به خدا قسم من تغییر نمی دهم چیزی از صدقاتی که از زمان پیامبر باقی مانده و انجام می دهم در آنها، هرآنچه را رسول خدا انجام داده؛
(فاطمه سلام الله علیها) علی را به عنوان گواه و شاهد آورد ؛ سپس (علی)گفت ای ابوبکر قطعا ما فضیلت تو را شناختیم؛ سپس خویشاوندیشان با رسول خدا و حقشان را یادآوری کرد. ابوبکر گفت: قسم به کسی که جانم در دست اوست خویشاوندی رسول خدا را بیشتر دوست دارم تا خویشاوندی با خودم ر
ا.

3810 حدثنا إِبْرَاهِيمُ بن مُوسَى أخبرنا هِشَامٌ أخبرنا مَعْمَرٌ عن الزُّهْرِيِّ عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَ أَنَّ فَاطِمَةَ عليها السَّلَام وَالْعَبَّاسَ أَتَيَا أَبَا بَكْرٍ يَلْتَمِسَانِ مِيرَاثَهُمَا أَرْضَهُ من فَدَكٍ وَسَهْمَهُ من خَيْبَرَ فقال أبو بَكْرٍ سمعت النبي يقول لَا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ إنما يَأْكُلُ آلُ مُحَمَّدٍ في هذا الْمَالِ والله لَقَرَابَةُ رسول اللَّهِ أَحَبُّ إلي أَنْ أَصِلَ من قَرَابَتِي23.

ابراهیم بن موسی حدیث گفت برای ما از هشام از معمر از زهری از عروه از عایشه که همانا فاطمه علیها سلام و عباس نزد ابوبکر آمدند و میراثشان از فدم و سهمشان از خیبر را خواستند. پس ابوبکر گفت: شنیدم از رسول خدا که می گفت ما ارث به جا نمی گذاریم، هر آنچه که از ما باقی بماند صدقه است؛ همانا آل محمد از این مال می خورد؛ به خدا قسم خویشاوندی رسول خدا را بیشتر دوست دارم تا خویشاوندی با خودم را.

حدثنا يحيى بن بُكَيْرٍ حدثنا اللَّيْثُ عن عُقَيْلٍ عن بن شِهَابٍ عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَ أَنَّ فَاطِمَةَ عليها السَّلَام بِنْتَ النبي أَرْسَلَتْ إلى أبي بَكْرٍ تَسْأَلُهُ مِيرَاثَهَا من رسول اللَّهِ مِمَّا أَفَاءَ الله عليه بِالْمَدِينَةِ وَفَدَكٍ وما بَقِيَ من خُمُسِ خَيْبَرَ فقال أبو بَكْرٍ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قال لَا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ إنما يَأْكُلُ آلُ مُحَمَّدٍ في هذا الْمَالِ وَإِنِّي والله لَا أُغَيِّرُ شيئا من صَدَقَةِ رسول اللَّهِ عن حَالِهَا التي كانت عليها في عَهْدِ رسول اللَّهِ وَلَأَعْمَلَنَّ فيها بِمَا عَمِلَ بِهِ رسول اللَّهِ فَأَبَى أبو بَكْرٍ أَنْ يَدْفَعَ إلى فَاطِمَةَ منها شيئا فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ على أبي بَكْرٍ في ذلك فَهَجَرَتْهُ فلم تُكَلِّمْهُ حتى تُوُفِّيَتْ وَعَاشَتْ بَعْدَ النبي سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا ولم يُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عليها وكان لِعَلِيٍّ من الناس وَجْهٌ حَيَاةَ فَاطِمَةَ فلما تُوُفِّيَتْ اسْتَنْكَرَ عَلِيٌّ وُجُوهَ الناس فَالْتَمَسَ مُصَالَحَةَ أبي بَكْرٍ وَمُبَايَعَتَهُ ولم يَكُنْ يُبَايِعُ تِلْكَ الْأَشْهُرَ فَأَرْسَلَ إلى أبي بَكْرٍ أَنْ ائْتِنَا ولا يَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ فقال عُمَرُ لَا والله لَا تَدْخُلُ عليهم وَحْدَكَ فقال أبو بَكْرٍ و ما عَسَيْتَهُمْ أَنْ يَفْعَلُوا بِي والله لآتِيَنَّهُمْ فَدَخَلَ عليهم أبو بَكْرٍ فَتَشَهَّدَ عَلِيٌّ فقال إِنَّا قد عَرَفْنَا فَضْلَكَ وما أَعْطَاكَ الله ولم نَنْفَسْ عَلَيْكَ خَيْرًا سَاقَهُ الله إِلَيْكَ وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَيْنَا بِالْأَمْرِ وَكُنَّا نَرَى لِقَرَابَتِنَا من رسول اللَّهِ نَصِيبًا حتى فَاضَتْ عَيْنَا أبي بَكْرٍ فلما تَكَلَّمَ أبو بَكْرٍ قال وَالَّذِي نَفْسِي بيده لَقَرَابَةُ رسول اللَّهِ أَحَبُّ إلي أَنْ أَصِلَ من قَرَابَتِي وَأَمَّا الذي شَجَرَ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ من هذه الْأَمْوَالِ فلم آلُ فيها عن الْخَيْرِ ولم أَتْرُكْ أَمْرًا رأيت رَسُولَ اللَّهِ يَصْنَعُهُ فيها إلا صَنَعْتُهُ فقال عَلِيٌّ لِأَبِي بَكْرٍ مَوْعِدُكَ الْعَشِيَّةَ لِلْبَيْعَةِ فلما صلى أبو بَكْرٍ الظُّهْرَ رَقِيَ على الْمِنْبَرِ فَتَشَهَّدَ وَذَكَرَ شَأْنَ عَلِيٍّ وَتَخَلُّفَهُ عن الْبَيْعَةِ وَعُذْرَهُ بِالَّذِي اعْتَذَرَ إليه ثُمَّ اسْتَغْفَرَ وَتَشَهَّدَ عَلِيٌّ فَعَظَّمَ حَقَّ أبي بَكْرٍ وَ حَدَّثَ أَنَّهُ لم يَحْمِلْهُ على الذي صَنَعَ نَفَاسَةً على أبي بَكْرٍ ولا إِنْكَارًا لِلَّذِي فَضَّلَهُ الله بِهِ وَلَكِنَّا نَرَى لنا في هذا الْأَمْرِ نَصِيبًا فَاسْتَبَدَّ عَلَيْنَا فَوَجَدْنَا في أَنْفُسِنَا فَسُرَّ بِذَلِكَ الْمُسْلِمُونَ وَقَالُوا أَصَبْتَ وكان الْمُسْلِمُونَ إلى عَلِيٍّ قَرِيبًا حين رَاجَعَ الْأَمْرَ الْمَعْرُوفَ24
يحيى بن بكير از ليث از عقيل از بن شهاب از عروة از عائشة برای ما نقل کرد که همان فاطمه علیها سلام از ابوبکر میراثش از پیامبر ، از آنچه که خداوند فی کرده بود برای رسولش را طلب کرد و صدقه ی پیامبر برای در مدینه را طلب کرد؛ و آنچه که از خمس خیبر باقی مانده بود. پس ابوبکر گفت همانا رسول خدا گفت ما ارث به جا نمی گذاریم، پس آن صدقه ای است که آل محمد از آن می خورد. یعنی مال خدا برای آنها نیست که از دارایی آنها حساب شود؛ به خدا قسم من تغییر نمی دهم چیزی از صدقاتی که از زمان پیامبر باقی مانده و انجام می دهم در آنها، هرآنچه را رسول خدا انجام داده؛ سپس ابوبکر از اینکه چیزی از آن را به فاطمه برگرداند ابا کرد؛ وقتی فاطمه سلام الله علیها متوجه این امر شد با ابوبکر قهر کرد و سخنی با او نگفت تا از دنیا رفت. فاطمه سلام الله علیها بعد از نبی{صلی الله علیه و آله و سلم}  شش ماه زندگی کرد.
هنگامی که فاطمه سلام الله علیها وفات کرد، همسرش علی او را در شب دفن کرد و ابوبکر را خبر نکرد و نماز خواند بر او { دو حالت می توان ترجمه کرد: 1- اگر مرجع هو مستتر در «صلّی»، علی علیه السلام باشد ترجمه می شود: علی بر او نماز خواند. 2- اگر فعل «صلّی» را به «لم یوذن» معطوف بگیریم و ترجمه می شود: ابوبکر بر او(فاطمه) نماز نخواند}تا زمانی که فاطمه علیها سلام زنده بود، علی دارای وجهه و آبرویی در نزد مردم بود. هنگامی که فاطمه سلام الله علیها  وفات کرد مردم از او برمی گرداندند.
پس طلب بیعت و مصالحه با او(علی) کرد و علی در آن مدت بیعت نکرده بود. پس علی کسی را به نزد ابوبکر فرستاد و گفت بیا نزد ما و کسی را که از دیدن او کراهت دارم همراه خود نیاور و منظورش عمر بود. عمر گفت به خدا قسم به تنهایی نزد آنها داخل نمی شوی. ابوبکر گفت: احتمال این نیست که کاری با من داشته باشند{متعرض من شوند} به خدا قسم نزد آنها می روم؛ پس ابوبکر بر آنها داخل شد؛ علی بر آنها شاهد و گواه گرفت و گفت: ما شناختیم فضل تو را و آنچه را که خداوند به تو داده است؛ و آرزو نکرده ایم خیری را برای تو مگر اینکه خدا ان را به تو داده است؛ و اما تو در امر خلافت با ما استبداد کردی؛ و ما از قرابت و خویشاوندی رسول خدا نصیب و بهره ای داشتیم تا اینکه چشم ما به ابوبکر روشن شد. در این هنگام ابوبکر شروع کرد به صحبت و گفت: قسم به کسی که جانم در دست اوست، خویشاوندی و قرابت رسول الله را از خویشاوندی و قرابت خودم بیشتر دوست دارم؛ و اما کسی بین من و بین شما از این اموال مرا بازداشت؛ و من در این امر چیزی را نخواستم مگر اینکه خیر بود و ترک نکردم امری را که دیدم رسول خدا آن را انجام داده بود، مگراینکه آن را انجام دادم.
پس علی به ابوبکر گفت: زمان وعده برای بیعت با تو در شب باشد! پس هنگامی که ابوبکر نماز ظهر را خواند بر بالای منبر رفت و درباره شأن و منزلت علی و تخلف او از بیعت و درباره ی عذر او از بیعت صحبت کرد. سپس استغفار کرد و علی بر آن گواهی داد و حق ابوبکر را تعظیم کرد و بزرگ داشت. و گفت ما بر چیزی که بر دیگری ساخته شده است چشم نداریم و انکار نمی کنیم کسی را که خداوند او را برتری داده است و اما ما برای خودمان در این امر نصیب و بهره می بینیم و بر ما استبداد کرد؛ پس ما خودمان را صاحب حق یافتیم و مسلمانان به آن شاد شدند و گفتند مصیبت رساندی؛ و مسلمانان به علی نزدیک تر بودند(به علی راغب بودند) در هنگامی که او آنها را به امر معروف و پسندیده بازمی گرداند.

حدیث  6346 حدثنا عبد اللَّهِ بن مُحَمَّدٍ حدثنا هِشَامٌ أخبرنا مَعْمَرٌ عن الزُّهْرِيِّ عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَ أَنَّ فَاطِمَةَ وَالْعَبَّاسَ عَلَيْهِمَا السَّلَام أَتَيَا أَبَا بَكْرٍ يَلْتَمِسَانِ مِيرَاثَهُمَا من رسول اللَّهِ وَهُمَا حِينَئِذٍ يَطْلُبَانِ أَرْضَيْهِمَا من فَدَكَ وَسَهْمَهُمَا من خَيْبَرَ فقال لَهُمَا أبو بَكْرٍ سمعت رَسُولَ اللَّهِ يقول لَا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ إنما يَأْكُلُ آلُ مُحَمَّدٍ من هذا الْمَالِ قال أبو بَكْرٍ والله لَا أَدَعُ أَمْرًا رأيت رَسُولَ اللَّهِ يَصْنَعُهُ فيه إلا صَنَعْتُهُ قال فَهَجَرَتْهُ فَاطِمَةُ فلم تُكَلِّمْهُ حتى مَاتَتْ حدثنا إِسْمَاعِيلُ بن أَبَانَ أخبرنا بن الْمُبَارَكِ عن يُونُسَ عن الزُّهْرِيِّ عن عُرْوَةَ عن عَائِشَةَ أَنَّ النبي قال لَا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ25.

عبدالله بن محمد از هشام از معمر از زهری از عروه از عایشه برای ما حدیث گفت که همانا فاطمه و عباس علیهما سلام آمدند نزد ابوبکر در حالی که خواهان میراث رسول الله بودند و در این وقت آن دو خواهان فدک و سهمشان از خیبر بودند. چس ابوبکر به آن دو گفت شنیدم از رسول خدا که می گفت ما ارث به جا نمی گذاریم، هرآنچه که باقی بماند از ما صدقه است، قطعا آل محمد از این مال می خورد(استفاده می کند)؛ ابوبکر گفت به خدا قسم رها نمی کنم امری را که دیدم رسول خدا انجام می داده است مگر اینکه آن را انجام بدهم. پس فاطمه قهر کرد از او و سخنی نگفت با او تا زمانی رحلت کرد.
اسماعیل بن ابان برای ما روایت کرد از ابن مبارک از یونس از زهری از عروه از عایشه که همانا پیامبر فرمود: ما انبیا ارث مالی از خود به جا نمی گذاریم.

ادامه دارد...
 

  • 1. سوره مائده، آیه 77
  • 2. رجال کشی، ص136
  • 3. بحار الانوار، ج 2 ص 225 و 227، به نقل از قرب الاسناد و الاحتجاج.
  • 4. رجال كشّى، ص 136
  • 5. بحار الانوار، ج 2 ص 217
  • 6. بحار الانوار، ج 2 ص 218
  • 7. نهج البلاغه، نامه 69. - - بحار الانوار، ج 2 ص 160.
  • 8. معانى الاخبار، ج 1 ص 159.- بحار الانوار، ج 2 ص 159
  • 9. بحار الانوار، ج 2 ص 206
  • 10. بحار الانوار، ج 2 ص 160.
  • 11. بحار الانوار، ج 2، ص 161.
  • 12. معانى الاخبار، ج 1، ص 2. - بحار الانوار، ج 2 ص 184 و 206.
  • 13. سوره احزاب، آیه 53
  • 14. سوره نور، آیه 36
  • 15. السيوطي، عبدالرحمن بن الكمال جلال الدين (متوفاي911هـ)، الدر المنثور، ج 6، ص 203، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993 م- الثعلبي النيسابوري أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم (متوفاي427هـ) الكشف والبيان، (متوفاي 427 هـ - 1035م)، ج 7، ص 107، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م- الثعالبي، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفاي875هـ)، الجواهر الحسان في تفسير القرآن، ج 7، ص 107، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات – بيروت- الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ )، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 18، ص 174، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
  • 16. صحیح بخاری، ج3، ص1361
  • 17. الأمالي( للصدوق)، ص 113
  • 18. سنن النسائی الکبری، ج5، ص97
  • 19. سوره توبه، آیه61.
  • 20. سوره أحزاب ، آیه 57.
  • 21. صحیح بخاری، ج3، ص1126
  • 22. صحیح بخاری، ج3، ص1360
  • 23. صحیح بخاری، ج4، صفحة رقم 1481
  • 24. صحیح بخاری، ج4، صفحة رقم 1549
  • 25. صحیح بخاری ج6، ص2474
منابع: 

تهیه و تنظیم: پایگاه تحقیقاتی الغدیر

تصویر: