جرعه جرعه تا غدیر

http://www.tvshia.com/sites/default/files/field/photo/tvshia.com-gadire-khom_1.jpg

پایگاه تحقیقاتی غدیر در نظر دارد به منظور آشنایی مخاطبان گرامی با واقعه ی غدیر، رویدادهای مربوط به آن ، و همچنین پاسخگوئی به سوالات و شبهات اعتقادی جامعه طرح کتابخوانی غدیر را با نام «جرعه جرعه تا غدیر» تقدیم مخاطبان نماید. 

لذا این سیر مطالعاتی در سه سطح مقدماتی، متوسطه و پیشرفته تنظیم شده است تا مخاطب در یک مسیر مشخص و گام به گام با معارف عمیق و ارزشمند غدیری آشنا گردد.

سیر کامل مطالعاتی غدیر

سطح مقدماتی

سطح متوسطه

سطح پیشرفته

طبیعی است که این سیرکتابخوانی با توجه به دسترسی به منابع و چاپ کتاب های جدید در رابطه با غدیر و مباحث مربوط به آن به روز رسانی خواهد شد. 

یا علی

اولوالامر

فرهنگ واژگان فارسی به فارسی

 

اولوالامر

· صاحبان امر, فرمانروایان, پیشوایان

در آیات 59 و 83 سوره نساء سخن از اولی الامر آمده است و خداوند متعال در آیه (اطیعواللَّه و اطیعوا الرسول واولی الامر منکم) صریحاً اطاعت از اولی الامر را در ردیف اطاعت خداوند و رسول گرامی قرار داده است.

يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منکم».(59/نساء)
 

اولوالامر كيانند؟

جابر انصارى از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله راجع به آیه59 سوره نساء  پرسید:

خدا و رسول در آيه معلوم است، اما اولى الامر كيانند؟

حضرت فرمودند:« آنها جانشينان منند جابر و پيشوايان بعد از منند،اول آنها علي بن ابى طالب، بعد حسن سپس حسين، بعد علي بن الحسين سپس محمّد بن علي كه در تورات معروف به باقر است و تو او را خواهى ديد، وقتى او را ملاقات كردى سلام مرا به او برسان.

سپس صادق جعفر بن محمّد، بعد موسى بن جعفر سپس على بن موسى، بعد محمّد بن علي سپس علي بن محمّد، آنگاه حسن بن علي سپس هم نام و هم كنيه من حجة اللَّه در زمين و بقية اللَّه در بين مردم پس از حسن بن علي،آن كسى كه خداوند به دست او فتح مي كند شرق و غرب را، او از شيعيان خود پنهان است به طورى كه معتقد به امامت او باقى نمى‏ ماند مگر كسى كه قلبش را خداوند به ايمان آزمايش نموده‏.»(1) 

امام باقر عليه السلام نیز فرمودند:

«قَالَ هِيَ فِي عَلِيٍّ وَ فِي الْأَئِمَّة»(2)

«اين (آيه) در مورد علی علیه السّلام و ائمه عليهم السّلام است كه خداوند آنها را جايگزين انبياء قرار داده جز اينكه چيزى را از پيش خود حلال يا حرام نمي كنند (آنچه پيامبر اكرم فرموده همان را مى‏ گويند).»

در این آیه اولى الامر کيانند که اطاعت آنان در رديف اطاعت از خدا و رسول قرار گرفته است، هر چند عطف اولى الامر به رسول در قوه تکرار اطيعوا است، ليکن اکتفا کردن به يک اطيعوا در هر دو مورد نشان مى ‏دهد که وجوب اطاعت اولى الامر با وجوب اطاعت رسول اکرم (ص) از يک سنخ مى‏ باشد و يک حقيقت را مى‏رساند. همان‏ گونه که اطاعت رسول بدون قيد و شرط واجب است اطاعت اولى الامر نيز بدون چون و چرا واجب مى‏ باشد و محدود به حدى و مشروط به قيدى نيست و چنين وجوب اطاعتى از ولى امر بدون عصمت امکان ندارد. مفسّران درباره اولى الامر به اختلاف سخن گفته‏ اند:
1 - جمعى از مفسّران اهل سنّت معقتدند که مراد از آن، مطلق زمام‏داران و حاکمان و کليه کسانى ‏اند که در مسند امر و نهى نشسته ‏اند. به مقتضاى اين آيه بر مسلمانان واجب است که در هر کجا باشند بايد از حاکمان آن کشور پيروى نمايند.
2 - برخى از مفسّران چون سيد قطب و صاحب تفسير المنار گفته ‏اند که مقصود از اولى الامر نمايندگان عموم طبقات و حاکمان و صاحب منصبان امت در تمام شئون زندگى مردم مى‏ باشند، ليکن اطاعت آن‏ها مشروط به اين است که بر خلاف مقرّرات و احکام اسلامى امريه‏ اى صادر نکنند.
3 - بعضى گفته‏ اند: مقصود رهبران معنوى و زمام‏داران علمى و فکرى هستند؛ آنان که از عدالت بهره‏مند و از محتواى کتاب و سنّت به طور کامل با خبر مى‏ باشند.
4 - گروهى گفته‏ اند: منظور از اولى الامر تنها خلفاى چهار گانه هستند و غير آن‏ها را شامل نمى ‏شود.
5 - بعضى اولى الامر را در صحابه و ياران پيغمبر منحصر ساخته‏ اند.
6 - جمعى گفته‏ اند: اطاعت از فرماندهان لشکر واجب است و آنان اولى الامر مى‏ باشند.
7 - مفسّران شيعه به اتفاق آرا معتقدند که منظور از اولى الامر ائمه معصومين (عليهم السلام) مى‏ باشند و کسانى که از جانب آن‏ها مأمور تشکيل حکومت مى‏ باشند.
بدون ترديد صاحبان امر و فرمانى که در اين آيه اطاعت آنان هم سنگ با اطاعت خدا و رسول قرار داده شده است نمى ‏تواند شامل زمام‏داران خودسر و فاسد باشد. بلکه بايد با آن‏ها جنگيد و از حاکميت انداخت. نظريه دوم نيز با اطلاق آيه نمى‏ سازد، چرا که آيه اطاعت بى‏قيد و شرط را از خدا و رسول و اولى الامر مى طلبد؛ چنان‏که مقصود اطاعت از علما و دانشمندان و نظاميان نيز نمى‏ باشد. به علت اين‏که بدون قيد و شرط نمى‏ شود از هيچ عالم و فرماندهى اطاعت کرد و اگر مضمون آيه را در اطاعت خلفاى چهارگانه هم منحصر کنيم آيه در زمان ما مصداقى نخواهد داشت و عملاً بايد تعطيل شود. از اين‏رو بعضى از عالمان اهل سنّت به خصوص فخر رازى در آغاز سخن در ذيل آيه به يک حقيقت اشاره مى‏کند و مى‏نويسد: کسى که خدا اطاعت او را بدون چون و چرا لازم بشمرد قطعاً بايد معصوم باشد، زيرا اگر معصوم از خطا نباشد لازم مى ‏آيد در اشتباهات هم اطاعت او عين اطاعت از خدا و رسول باشد و اين باعث تضاد در احکام الهى مى‏شود، زيرا از يک طرف پيروى از اولى الامر بدون قيد و شرط واجب است و از جانب ديگر در احکام غير الهى اطاعت حرام مى‏ باشد. پس نتيجه مى‏ گيريم اولى الامرى که در آيه اطاعت آن‏ها واجب شمرده شده بايد معصوم باشد.(3)
سپس فخر رازى در مصداق اين معصوم مطاع مى‏گويد: يا مجموع امت مى‏ باشند که در اين صورت اجماع و اتفاق امت حجيّت شرعى و قابل قبول است در صورتى که چنين اتفاقى امکان ندارد و اطاعت از امت اطاعت از اولى الامر محسوب نمى ‏شود، زيرا اولى الامر در هر زمانى يک نفر بيشتر نمى‏ تواند باشد.
مى ‏گويند: اگر مقصود از اولى الامر امام معصوم باشد با واژه «اولى الامر» که به معناى جمع است نمى‏سازد، چرا که در هر زمان امام معصوم يک نفر بيش نيست. پاسخ روشن است. آيه نمى‏خواهد وظيفه امت را در يک نسل و عصر خاصى تعيين کند بلکه اين آيه تکليف تمام عصرها و نسل‏ها را مشخص مى‏کند. بنابراين مجموعه ائمه معصومين که دوازده نفرند امت اسلامى بايد در طول تاريخ از آنان اطاعت نمايند.
اولى الامرِ در زمان پيامبر (ص) امام على (ع) بوده، منتهاى مراتب چون حضرت رسول هر دو منصب رسالت و امامت را داشت از اين‏رو اطاعت از پيامبر مادامى که زنده است مقدّم بر اولى الامر بعد از خودش مى ‏باشد.
مى‏ گويند: اگر منظور آيه رهبران معصوم باشند پس چرا بلافاصله در مسئله تنازع و اختلاف، مردم را به خدا و رسول ارجاع مى ‏دهد: «فأن تنازعتم فى شى‏ء فردوه الى الله و الى الرسول»؟(4) بايد گفت: اولاً: اين اشکال تنها به مفسّران شيعه دوازده امامى وارد نيست بلکه متوجه ساير تفاسير نيز هست و در ثانى: مقصود از ارجاع در تنازع و اختلاف، در احکام است نه در مسائل حکومتى که پيروى از اولى الامر را مى‏ طلبد. در احکام شرعى و قوانين اسلامى همگى بايد به کتاب خدا و رسول مراجعه نمايند چون آنان تشريع کرده ‏اند و امام مجرى احکام و حدود مى‏باشد. طبيعتاً بايد از کتاب و سنّت استخراج کرده و به اجرا بگذارد. به همين دليل فرموده ‏اند: اگر از ما سخنى بر خلاف کتاب خدا و سنّت رسول الله نقل کردند هرگز نپذيريد، چرا که غير ممکن است ما چيزى بر خلاف کتاب خدا و سنّت پيامبر اظهار کنيم. حتى فرمودند هر چيزى که ما گفتيم دليل آن را از قرآن و سنّت از ما مطالبه کنيد. در منابع اهل سنّت نيز احاديثى وارد شده که اولى الامر به امامان معصوم از اهل بيت تفسير شده است؛ از جمله:
يکم - ابو حيان اندلسى مغربى در تفسير بحر المحيط مى‏نويسد: «اين آيه در حق على (کرم الله) وجه و ائمه اهل بيت نازل گرديده است.»(5)
دوم - ابو بکر بن مؤمن الشيرازى در رساله اعتقاد از ابن عباس نقل مى‏کند که آيه فوق درباره على (ع) نازل شده است. هنگامى که رسول اعظم او را در غزوه تبوک در مدينه به جاى خود گماشت، حضرت على (ع) عرض کرد: يا رسول الله! آيا مرا همانند زنان و کودکان در شهر قرار مى ‏دهى؟ پيامبر فرمود: «اما ترضى ان تکون منّى بمنزلة هارون من موسى حين قال اخلفنى فى قومى و اصلح فقال عز وجل: و اولى الامر منکم؛ آيا دوست ندارى نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى باشى، آن هنگام که موسى به او گفت: در ميان بنى اسرائيل جانشين من باش و اصلاح کن. سپس خداوند عز وجل فرمود: ''و اولى الامر منکم‏``سوم - شيخ سليمان حنفى قندوزى از دانشمندان اهل سنّت نيز در کتاب ينابيع المودّه از کتاب مناقب «سليم بن قيس هلالى» نقل مى‏ کند: روزى مردى به خدمت على (ع) آمد و پرسيد: کمترين چيزى که انسان در پرتو آن جزء مؤمنان خواهد شد چه چيز است؟ امام فرمود: اما کمترين چيزى که انسان به سبب آن در زمره گمراهان در مى ‏آيد اين است که حجّت و نماينده خدا و شاهد و گواه او را که اطاعت و ولايت او لازم است نشناسد. آن مرد گفت: يا اميرالمؤمنين آن‏ها را به من معرفى کن. على (ع) فرمود: همان‏ها که خداوند اطاعت آنان را در رديف پيروى خود و پيامبر قرار داده و فرموده: «يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منکم».(6) آن مرد گفت: فدايت شوم روشن‏تر بيان فرماييد. حضرت فرمود: آنان که رسول خدا در موارد مختلف و در خطبه روز آخر عمرش از آن‏ها ياد کرد و فرمود: انى ترکت فيکم امرين لن تضلّوا بعدى ان تمسکتم بهما کتاب الله و عترتى و اهل بيتى؛ من در ميان شما دو چيز به يادگار گذاشتم که اگر دست به دامن آن‏ها بزنيد هرگز بعد از من گمراه نخواهيد شد: کتاب خدا و خاندانم.»( 7)

وَ إِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِوَ لَوْ رَدُّوهُ إِلى الرَّسولِ وَ إِلى أُولى الأَمْرِ مِنهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَستَنبِطونَهُ مِنهُمْوَ لَوْ لا فَضلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاتَّبَعْتُمُ الشيْطنَ إِلا قَلِيلاً(83/نساء)

منظور از اولى الامر ( صاحبان فرمان ) در اينجا كسانى هستند كه قدرت تشخيص و احاطه كافى به مسائل مختلف دارند ، و مى‏توانند حقايق را از شايعات بى اساس و مطالب راستين را از نادرست براى مردم روشن سازند ، كه در درجه اول پيغمبر (صلى‏ الله ‏عليه‏ و آله‏ و سلّم‏) و ائمه اهلبيت (عليهم‏السلام‏) جانشينان او و در درجه بعد دانشمندانى هستند كه در اين گونه مسائل صاحب نظرند . چنانكه در تفسير نور الثقلين از امام باقر (عليه‏السلام‏) در ذيل اين آيه نقل شده كه فرمود : هم الائمه يعنى منظور از اين آيه ائمه اهلبيتند . (8)

مرحوم كليني در كافي به سند خود از عبد الحميد بن ابي الديلم از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده كه فرمود : خداي عز و جل فرمود : اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم و نيز فرمود : و لو ردوه الي الرسول و الي اولي الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم و با اين دو فرمان امرمردم را به اولي الامر آنان محول كرد ، همان اولي الامري كه اطاعت كردن از آنان را بر مردم واجب كرد .

علامه طباطبائی می فرماید اين روايت مؤيد این گفتار است كه: مراد از اولي الامر در آيه 83 نساء همان اولي الامر در آيه 59نساء است . و در تفسير عياشي از عبد الله بن عجلان از امام ابي جعفر (عليه ‏السلام‏) روايت كرده كه در ذيل جمله : و لو ردوه الي الرسول و الي اولي الامر منهم فرمود : منظور امامان هستند . اين معنا از عبد الله بن جندب از حضرت رضا (عليه‏السلام‏) نيز روايت شده ، به اين صورت كه آن جناب در باره واقفي مذهبان نامه‏اي به عبد الله نوشت و در آن اين معنا را تذكر داد ، شيخ مفيد نيز در كتاب اختصاص آن را در ضمن حديثي طولاني از اسحاق بن عمار از امام صادق (عليه‏السلام‏) روايت كرده است . (9)

 

پی نوشت:

(1).بحارالانوارج23/289ح16

(2)بحار الأنوارج23/293ح28- تفسير عياشي ج1/252

(3)فخر رازى، تفسير کبير، ج 10، ص 144.
(4)نساء (4) آيه 59.
(5)بحر المحيط، ج 3، ص 278.
(6)مائده (5) آيه 55.
(7)ينابيع الموده، ص 116 و صحيح بخارى‏باب غزوه تبوک.

(8) تفسير نمونه ج : 4ص :31

(9)ترجمة الميزان ج : 5ص :38