جرعه جرعه تا غدیر

http://www.tvshia.com/sites/default/files/field/photo/tvshia.com-gadire-khom_1.jpg

پایگاه تحقیقاتی غدیر در نظر دارد به منظور آشنایی مخاطبان گرامی با واقعه ی غدیر، رویدادهای مربوط به آن ، و همچنین پاسخگوئی به سوالات و شبهات اعتقادی جامعه طرح کتابخوانی غدیر را با نام «جرعه جرعه تا غدیر» تقدیم مخاطبان نماید. 

لذا این سیر مطالعاتی در سه سطح مقدماتی، متوسطه و پیشرفته تنظیم شده است تا مخاطب در یک مسیر مشخص و گام به گام با معارف عمیق و ارزشمند غدیری آشنا گردد.

سیر کامل مطالعاتی غدیر

سطح مقدماتی

سطح متوسطه

سطح پیشرفته

طبیعی است که این سیرکتابخوانی با توجه به دسترسی به منابع و چاپ کتاب های جدید در رابطه با غدیر و مباحث مربوط به آن به روز رسانی خواهد شد. 

یا علی

مارقین – المارقین

(فرهنگ واژگان فارسی به فارسی)

 

مارقین

· خوارج بر امیرالمومنین علی علیه السلام 

حضرت علی علیه السلام در دوران حکومت پنج ساله ی خود با سه گروه سرکش روبه رو شد. خواسته ی آنها تکرار وضع زمان حکومت عثمان بود: بذل و بخشش های بی جهت، اسراف کاری، تثبیت حکومت افراد نالایقی چون معاویه و تحکیم فرمانروایی استانداران حکومت پیشین.

این سه گروه عبارت بودند از:

ناکثان یا گروه پیمان شکن:

سردمداران این گروه، خصوصاً طلحه و زبیر که در سایه احترام عایشه، همسر پیامبر صلی الله علیه و آله، و کمک های بی دریغ بنی امیه که در حکومت امام علی علیه السلام دستشان از همه جا کوتاه شده بود، سپاه بزرگی برای تصرف کوفه و بصره ترتیب دادند، خود را به بصره رساندند و آن را تصرف کردند.
در این نبرد که به جنگ جمل مشهور است، طلحه و زبیر کشته شدند و سپاهشان پراکنده شد و گروهی به اسارت در آمدند که بعداً مورد عفو امام علیه السلام قرار گرفتند.

 

مارقان یا گروه خارج از دین:

اینان همان گروه«خوارج»هستند که تا پایان نبرد صفین در رکاب علی علیه السلام بودند و به نفع آن حضرت شمشیر می زدند، ولی فریبکاری معاویه سبب شد بر امام خود شورش کنند و گروه سومی تشکیل دهند که هم بر ضد امام، و هم بر ضد معاویه باشند.
علی علیه السلام با این گروه در منطقه ای به نام نهروان رو به رو شد و جمع آنها را متفرق ساخت.
اما سرانجام یکی از همین خوارج، او را به شهادت رساند.

 

قاسطان یا گروه ستمگر:

رئیس این گروه معاویه بود که با فریب و نیرنگ، حدود دو سال و بلکه تا پایان عمر امام، فکر آن حضرت را به خود مشغول ساخت.
نبرد صفین در منطقه ای میان عراق و شام بین علی علیه السلام و همین گروه به سرکردگی معاویه رخ داد که در آن، خون بیش از صد هزار مسلمان ریخته شد. در این نبرد، امام علیه السلام به هدف نهایی خود نرسید؛ هر چند معاویه در منطقه شام منزوی شد.

 

مارقین (خوارج)

«مارق» از ریشه «مروق» است كه به معنی خروج و بیرون رفتن تیر از هدف آمده است. مروق از دین خروج از حدود مرزبندی شده دین است.

این گروه را باید فرزند نبرد صفین دانست. اینان، پس از تحمیل حكمیت به حضرت علی (ع) و نیرنگ عمروعاص، انگشت ندامت به دندان گرفتند و ازامام خواستند، با نقض حكمیت، به نبرد روی آورد. امام خواست آن ها را نپذیرفت و بر حكمیت وفادار ماند. آنچه در خصوص خوارج گفتنی می نماید، ناخشنودی آن ها از سلطه شام بر عراق است؛ مخالفت با نتیجه حكمیت نیز در این امر ریشه دارد. آن ها سرانجام چنان اندیشیدند كه عمروعاص و علی و معاویه اساس همه مفاسد دین و جامعه اند. و باید به دلیل گناهانشان كشته شوند. عجیب است كه خوارج به اشتباه خود در حادثه حكمیت پی بردند؛ ولی از تحلیل عامل اصلی اشتباه ناتوان بودند. آنان نمی توانستند به اشتباه خود در پذیرش فریب معاویه و عمروعاص و تعیین داور اعتراف كنند. امام علی (ع) سیمای خوارج را چنین می نمایاند:
فان ابیتم ال ان تزعموا انّی اخطات و ضللت فلم تضلّلون عامه امه محمدبضلالی و تاخذونهم بخطئی... فانّها حكّم الحكمان لیحییان ما احیاالقرآن و یمتیاما امات القرآن؛ اگر می پندارید من خطا كردم و گمراه شدم، پس چرا همه امت محمد را به گمراهی من گمراه می دانید و خطای مرا به حساب آن ها می گذارید.... اگر به آن دو نفر (ابوموسی و عمروعاص) رای به داوری داده شد، تنها برای این بود كه آنچه قرآن زنده كرد زنده سازند و آنچه قرآن مرده خواهد، بمیرانند... من شرّی به راه نینداختم و شما را درباره سرنوشت تان نفریفتم و چیزی را بر شما مشتبه نساختم" 1 " .
به رغم بداهت مسأله، آن ها می كوشیدند امام را مقصر بدانند و به توبه وادارند. آن ها نخست، تحت عنوان «امر به معروف و نهی از منكر»، علی (ع) را به توبه فرا خواندند و سپس از لزوم قتل علی (ع) و عمروعاص و معاویه و اصحاب جمل و پذیرندگان حكمیت، به سبب كفر، سخن گفتند. در نگاه این گروه، تمام مردم روی زمین كافر بودند و باید نابود می شدند.
آن ها با این دیدگاه، در بازگشت از صفین در «حروراء»" 2 " اردو زدند. امام آن ها را اندرز و هشدار داد:
قد كنت نهیتكم عن هذه الحكومه فابیتم علی...؛ من شما را از این حكمیت نهی كردم، ولی با سرسختی مخالفت كردید تا به دلخواه شما كشانده شدم. شما ای بی خردان، ای ناكسان و بی پدران، من این فاجعه را به بار نیاوردم و هرگز زیان شما را نخواستم." 3 ".
خوارج، سرانجام با هشدارها و نصایح حضرت، به كوفه بازگشتند؛ ولی بر این اعتقاد بودند كه امام نباید مسأله حكمیت را پی گیرد. اصرار آن ها و انكارامام سبب شد از كوفه خارج شوند و همفكران شان را به نهروان فرا خوانند.
حضرت، در مقابل این حركت بردباری پیشه كرد و از آن ها خواست علیه معاویه بجنگند. آنان استنكاف ورزیدند و حركت امام را چنان تحلیل كردند كه به دلیل عدم تطابق رأی داوران با منافع خویش به ادامه جنگ می اندیشد." 4 ".
عبدالله بن عباس به نمایندگی از امام (ع) نزد آنان رفت و گفت وگو كرد؛ ولی هیچ انعطافی در آنان مشاهده نشد. این گروه كژاندیش به ترور و ایجاد ناامنی روی آوردند و هر كس از علی و عثمان ابراز تنفر نمی كرد را، به قتل رساندند" 5 " حضرت نزد آن ها شتافت و به عبدالله بن عباس فرمود:
به اینان بگو بر امیر المؤمنین چه ایرادی است؟ مگر نه این است كه میان شما به حق حكم می كند و عدالت را برقرار می دارد؟ آیا چیزی از حقوق شما كاسته است؟
گروهی به ابن عباس گفتند: به او پاسخ نمی دهیم. جمعی نیز جنگ را پاسخ امام شمردند. بعضی از آنان گفتند: چرا روزی كه با معاویه پیمان حكمیت بسته شد، علی اجازه داد عنوان امیرالمؤمنین از مقابل نامش حذف شود؟ چرا آن روز كه در صفین نیرنگ خوردیم و از وی روی گرداندیم، ما را با شمشیر نزد تا به خدا بازگردیم؟ او حكمیت را پذیرفت و گمان كرد وصی است؛ ولی وصیت را تباه ساخت. حضرت فرمود:
"آیا شما بدانچه در كتاب خدا و سنت است رضایت می دهید؟"
پس از آن كه پذیرفتند ادامه داد:
در صلح حدیبیه نیز رسول خدا ناگریز شد عنوان نبوت را از مقابل نام خویش بردارد. اما این كه شما را نزدم تا به راه راست باز گردید، بدان سبب بود كه خداوند فرموده است: "لا تلقوا بایدیكم الی التهلكه ". و شما گروهی بسیار بودید و من و اهل بیتم اندك . درباره انتخاب حكم، خداوند در قرآن حُكم دو مرد عادل را در مسائل قضایی حجت و قابل پیروی دانسته است. اگر آن دو حَكم به آنچه در كتاب خدا است حكم داده بودند، مرا روا نبود از حكم آنان خارج شوم. امّا درباره تباه كردن وصیت، آیا اگر كسی بر انجام دادن حج توانا است و انجام نمی دهد، كافر شده یا آن كه (به دلیل ناتوانی) حج انجام نداده است؟ پس شما با رها كردن من، (باتوجه به توانایی تان دریاری دادن من) كافر شدید نه آن كه من كافر شده باشم." 6 ".
و در كلام دیگر آینده شوم آنها را به آنها خبر داد و فرمود:
فانانذیر لكم ان تصبحوا صرعی باثناء هذا النّهر...؛ شما را از آن می ترسانم!مبادا صبح كنید در حالی كه جنازه های شما در اطراف رود نهروان و زمین های پست و بلند آن افتاده باشد، بدون آن كه برهان روشنی از پروردگار، و حجت و دلیل قاطعی داشته باشید. از خانه ها آواره گشته و بدام قضا گرفتار شده باشید... " 7 ".
از جمعیت هشت تا دوازده هزار نفری خوارج، تنها دو هزار تن تحت تاثیر سخنان امام (ع) از آنان كناره گرفتند" 8 " دیگران همچنان بر نادانی و تعصب خشك خویش پای فشردند و توبه حضرت را شرط بازگشت خویش خواندند.

 

رفتار امام با خوارج

حضرت در مقابل خوارج، از سخت گیری ها و كیفرهای رایج مخالفان خودداری كرد و با رعایت كامل حقوق انسانی شان، فرمود:
ان لكم عندنا ثلاثاً لانمنعكم صلوه فی هذاالمسجد و لا...؛ سه حق مسلم شما در نزد ما محفوظ است: ما هرگز شما را از گزاردن نماز در مسجدجامع شهر و شركت در اجتماعات خود منع نمی كنیم؛ حقوق شما را ازبیت المال تا هنگامی كه با ما هستید می پردازیم؛ تا شما بر ما شمشیر نكشید و جنگ نیاغازید، نبرد نمی كنیم " 9 ".
امام، با شناخت كامل خوارج و با دقت تمام، بهترین رفتار را برگزید تا بهانه ای به دست آنان ندهد. حضرت درباره ویژگی های این گروه، می فرماید:
جفاه طغام و عبید اقزام جمعوا من كل اوب و تلقطوا من كل شوب...؛مردمی خشن، فاقد اندیشه عالی و احساس لطیف انسانی، برده صفت، اوباشانی كه از هر گوشه ای جمع شده اند و از هر ناحیه ای فراهم آمده اند. این ها كسانی هستند كه باید اول تعلیم بینند، آداب اسلامی به آن ها آموزش داده شود و در فرهنگ اسلامی رشد یابند. باید بر این ها قیم گمارد تا دستشان گرفته شود نه این كه آزاد بگردند، شمشیرها در دست نگهدارند و درباره ماهیت اسلام اظهار نظر كنند. این ها نه از مهاجرانند كه از خانه هاشان به خاطر اسلام مهاجرت كردند و نه از انصار كه مهاجران را در جوار خود پذیرفتند.
آنچه در سیمای خوارج به خوبی قابل مشاهده است، نادانی آن ها است؛ نادانی ای كه در سایه آن فریب خوردند و با مشاهده نیزه های آراسته به قرآن در تردید فرو رفتند. امام به آن ها فرمود:
ثم انتم شرارالناس و من رمی به الشیطان مرامیه و ضرب به یتهه... انتم معاشر اخفّاءُ الهام. سفهاء الاحلام...؛ شما بدترین مردم هستید. شما نیروهایی در دست شیطانید كه از وجود پلید شما برای ضربه زدن نشانه خود استفاده می كند و به وسیله شما مردم را در حیرت و تردید و گمراهی می افكند.... شما گروهی سبك مغز و كم خرد و نادانید" 10 ".

 

شروع نبرد نهروان

در این نبرد، امام از بسیج عمومی چشم پوشید. آن حضرت پیش از درگیری با خوارج حدود 65 هزار نیرو برای جنگ با سپاه شام آماده كرده بود. قیام خوارج و قتل عام مردم توسط آنان، سبب شد امام به طور موقت از نبرد چشم بپوشید و به نابودی این فتنه داخلی بیندیشد. سپاه حدود هفت هزار نفری امام به سوی نهروان عزیمت كرد. در مقابل آنان، سپاه دوازده هزارنفری خوارج مشاهده می شد. عبدالله بن كوا و عبدالله بن وهب راسبی فرماندهان سپاه خوارج بودند" 11 ".
حضرت، به روش معمول خویش، نخست به اندرز وارشاد و اتمام حجت روی آورد؛ ولی آنان با هلهله و رجزخوانی پاسخ دادند. امام حرث بن مره عبدی را جهت مذاكره نزد آنان فرستاد. خوارج نماینده حضرت را از پای درآوردند" 12 " یاران از امام خواستند اجازه تیراندازی دهد. حضرت فرمود: دست نگهدارید. خوارج فریاد می زدند: "پیش به سوی بهشت ". وقتی حضرت چنین دید، جنگ را آغاز كرد" 13 " آن بزرگوار پرچمی به ابوایوب انصاری داد و فریاد برآورد، هر كه زیر این پرچم پناه آورد در امان است، اگر كسی را نكشته و به هیچ یك از مسلمانان تعرض نكرده باشد؛ و نیز هر كس به كوفه یا مدائن روی آورد، درامان است و جانش محفوظ خواهد ماند.
با این اقدام حضرت، حدود 800 نفر از خوارج جدا شدند و به كوفه و مدائن باز گشتند. چهره برجسته این گروه "عروه بن نوفل اشجعی " بود كه با500 سوار به كوفه باز گشت. برخی از نویسندگان سپاه نهروانیان را 4000 تن نگاشته اند كه با این اقدام امام تنها 1400 تن از آنان باقی ماندند" 14 ".
با شروع جنگ، صدای شیهه اسبان، چكاچك شمشیرها و فریاد جانخراش مجروحان سرزمین نهروان را به لرزه درآورد. امام دستور داد، خوارج را در محاصره قرار دهند و از راست و چپ بر آنان حمله كنند. به زودی نیروهای حضرت چون كمربندی خوارج را احاطه كردند" 15 ".
امام ـ برای این كه حتی یك نفر از آن ها جان سالم به در نبرد ـ اسودبن قیس مرادی را ماموریت داد از باز شدن كمربند محاصره جلوگیری كند.
با تدبیر نظامی امام، پس از دو ساعت، جنگ پایان یافت. و در این نبرد تنها شماری بسیار اندك از خوارج گریختند.
نتیجه همان شد كه امام پیش از شروع جنگ، پیش بینی فرموده بود: «به خداسوگند، ده كس از آنان از مرگ نرهد و از شما ده تن بیش تر كشته نشود" 16 ".
حضرت پس از پیروزی بر خوارج، لشكرش را فرمان داد به كوفه بازگردد. آنگاه با سربازان همراهش كنار اجساد خوارج آمد و با تأثر فرمود:
بؤساًلكم لقد ضرّكم من غرّكم فقیل له: من غرّهم...؛ رنج و سختی بر شما باد. راستی آن كه شما را فریفت، زیانی مهم و جبران ناپذیر بر شما وارد ساخت. پرسیدند: چه كسی آن ها را فریب داد؟
حضرت فرمود: شیطان گمراه كننده و نفس هایی كه انسان ها را به بدی وا می دارد. نفس اماره به وسیله آرزوهای نادرست و حساب شده آن هارا فریفت و دام های عصیان را به روی آن ها گشود و به آنان وعده پیروزی داد و سرانجام به آتش سوزان دوزخشان درافكند" 17 ".
سرانجام شعله های فتنه مقدسان نادان با تدبیر حضرت فرو نشست. آنچه در این حادثه مهم و قابل توجه می نماید، آن است كه امام عبادت، زهد، قیافه های حق به جانب و جامعه های ژنده خوارج را نادیده گرفت؛ همه را از دم تیغ گذراند وفرمود:
فانا فقأت عین الفتنه و لم یكن لیجترء علیها احد غیری بعد ان ماج غیهبها و اشتد كلبها؛ من چشم این فتنه را در آوردم. جز من هیچ كس جرأت چنین كاری نداشت. پس از آن كه موج تاریكی و شبهه ناكی اش بالاگرفته بود و "هاری "اش فزونی یافته بود" 18 ".
آری كسی جز حضرت علی (ع) و بصیرت و ایمان نافذش نمی توانست برروی نادانان مقدس شمشیر بكشد و خطرشان برطرف سازد.

پی نوشت:

1- نهج البلاغه، خطبه 127
2- حروراء، نام قریه ای در نیم فرسخی کوفه است(یاقوت حموی: معجم البلدان، ج 3، ص 256)
3- نهج البلاغه، خطبه 36
4- مسعودی: مروج الذهب، ج 2، ص 399
5- همان ص 93 و 94
6- ر، ک: شیخ مفید:الارشاد، ج 1، ص 267
7- نهج البلاغه، خطبه 36
8- یعقوبی: تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 97
9- محدث نوری: مستدرک الوسائل، ج 11، ص 65
10- نهج البلاغه، خطبه 36 و 127
11- نویری: نهایه الارب، فی فنون الادب، ج 5، ص 221
12- مسعودی: مروج الذهب، ج 2، ص 400؛ ابوالعباس مبرد: الکامل فی اللغه و الادب، ج 2، ص 134
13- نویری: نهایه الارب، فی فنون الادب، ص 220. سربازان امام گفتند: یا امیرالمومنین، ما را تیرباران کردند، فرمان حمله دهید. حضرت در بار سوم که دشمن تیرباران را ادامه داد فرمود: الان طاب احملو علیهم؛ اینک پکار بر آنان رواست،حمله کنید
14- ر،ک: بلعمی: تاریخ نامه طبری، ج 2، ص 659
15- طبری: تاریخ طبری، ج 5، ص 86
16- نهج البلاغه، خطبه 59
17- نهج البلاغه، کلمات قصار 323
18- همان، خطبه 93