جرعه جرعه تا غدیر

http://www.tvshia.com/sites/default/files/field/photo/tvshia.com-gadire-khom_1.jpg

پایگاه تحقیقاتی غدیر در نظر دارد به منظور آشنایی مخاطبان گرامی با واقعه ی غدیر، رویدادهای مربوط به آن ، و همچنین پاسخگوئی به سوالات و شبهات اعتقادی جامعه طرح کتابخوانی غدیر را با نام «جرعه جرعه تا غدیر» تقدیم مخاطبان نماید. 

لذا این سیر مطالعاتی در سه سطح مقدماتی، متوسطه و پیشرفته تنظیم شده است تا مخاطب در یک مسیر مشخص و گام به گام با معارف عمیق و ارزشمند غدیری آشنا گردد.

سیر کامل مطالعاتی غدیر

سطح مقدماتی

سطح متوسطه

سطح پیشرفته

طبیعی است که این سیرکتابخوانی با توجه به دسترسی به منابع و چاپ کتاب های جدید در رابطه با غدیر و مباحث مربوط به آن به روز رسانی خواهد شد. 

یا علی

مولی – مولاه - مولا

معنای لغوی مولی:

لفظ "مولا" به حسب لغت برشانزده معنا اطلاق مى شود:
1 - مالك 2 - ربّ 3 - معتق (آزاد كننده ) 4 - معتق (آزاد شده ) 5 - همسايه 6 خلف و قدام (يعنى پشت سر و پيش رو) 7 - تابع 8 - ضامن جريره (يعنى هم سوگند كه پيمان با او بسته باشند) 9 - داماد 10 - ابن عم 11 - منعم 12 - منعم عليه (انعام كرده شده بر او) 13 - محب و دوست 14 - ناصر و معين 15 - مطاع و سيد 16 - اولى به تصرف در امور.

هرگاه لفظى مانند "مولا" كه معانى متعددى دارد در جمله اى استعمال شود براى معناى آن بايد رجوع به قراين لفظيه يا عقليه نمود و پس از دانستن اين مطلب گوييم : در حديث متواتره غدير خم كه رسول خدا(صلّى اللّه عليه و آله ) فرمود:"من كنت مولاه فهذا على مولاه" هيچ شكى نيست كه معناى مولا در اين حديث با دوازده معناى اوليه كه براى مولا ذكر گرديد غير مرتبط و هيچ مناسبت ندارد بلكه اكثر آن كذب و غير صحيح است چنانچه واضح است و معانى سيزدهم و چهاردهم كه دوست و ياور باشد اولا قرينه لفظيه يا عقليه موجود نيست كه اين معنا را تعيين كند و ثانيا اين دو معنا اختصاص به حضرت رسول (صلّى اللّه عليه و آله ) و حضرت امير ندارد و مشترك است بين جميع مؤ منين يعنى هر يك از مؤ منين دوست يكديگرند چنانچه در آيه شريفه مى فرمايد:
وَالْمُؤ مِنُونَ وَ الْمُؤ مِناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِياءُ بَعْضٍ....(توبه/71)
بلكه ملائكه هم دوست و ياور مؤ منين اند چنانچه مى فرمايد:
نَحْنُ اَوْلِيائُكُمْ فِى الْحَيوةِ الدُّنْيا وَ فِى الاْخِرَةِ....(فصلت/31)
و ثالثا: قراين قطعيه عقليه و لفظيه موجوداست بر عدم اراده اين دو معنا و اين كه مراد همان معناى شانزدهم است و معناى پانزدهم با شانزدهم متقارب المفاد مى باشد و از جمله قراين لفظيه كه شاهد است بر اينكه مراد به مولا، اولى به تصرف است اولا جمله اى است كه رسول خدا(صلّى اللّه عليه و آله)قبل از "من كنت مولاه" فرموده است :
"الست اولى بكم من انفسكم ؛ آيا نيستم اولى به تصرف به شما از جان شما"، بعد فرمود: "من كنت مولاه ...؛ هر كس من اولى به تصرف هستم نسبت به او، پس على است اولى به تصرف نسبت به او".
اين جمله قرينه لفظيه صريحه است بر اراده معناى شانزدهمى، به طورى كه اراده معانى ديگر به وزن اين جمله غير معقول است به حسب قواعد عربيه و استعمال اهل لسان .
قرينه ثانيه قول عمر است كه گفت : "بخ بخ لك يا على ! اصبحت مولاى و مولى كل مؤ من و مؤ منة".
و "ابن اثير" در كتاب "نهايه" گفته مولا در كلام عمر در اين مقام به معناى اولى به تصرف است .
قرينه ثالثه قصيده "حسان بن ثابت" در "غديرخم" است كه بين خاصه و عامه مشهور و محل شاهد اين بيت است :
فقال له قم يا على فاننى رضيتك من بعدى اماما و هاديا
پس معلوم مى شود كه بر حسان كه يكى از حاضرين مجلس غدير خم بود ظاهر بوده كه مولا به معناى اولى به تصرف كه همان معناى "امام" است بوده .
قرينه رابعه ، قول النبى (صلّى اللّه عليه و آله ) : "انت امام كل مؤ من و مؤ منة بعدى و ولى كل مؤ من و مؤ منة بعدى" اين جمله را صدرالا ئمه اخطب خوارزمى از زيدبن ارقم و عبدالرحمان بن ابى ليلى و ابن عباس در اخبار حديث غدير خم نقل نموده و نيز احمدبن حنبل و ابن مغازلى شافعى و ابن مردويه به چندين روايت از بريده نقل نموده اند كه گفت از سفر يمن برگشتم و به خدمت رسول خدا(صلّى اللّه عليه و آله ) رفتم و خواستم شكايت از على بن ابى طالب نمايم ، رسول خدا(صلّى اللّه عليه و آله ) متغير شد و فرمود:
"يا بريد! الست اولى بالمؤ منين من انفسهم ؟".
عرض كردم بلى يا رسول اللّه ! پس فرمود:
"من كنت مولاه فعلى مولاه ان عليا اولى الناس بكم بعدى".
و از جمله قراين ، آيه مباركه : (يا اَيُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رِبِّكَ...).(مائده/67)و آيه شريفه : (... اَلْيَوْمَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ...).(مائده/3)و آيه شريفه : (سَئَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ)(معارج/1)
كه از معانى اين آيات شريفه و شاءن نزول آنها قطع حاصل مى شود كه مراد به مولا، اولى به تصرف است كه "مقام امامت و خلافت" مى باشد.
و از جمله قراين ، احمدبن حنبل و ديگران روايت نموده كه حضرت اميرالمؤ منين(عليه السّلام ) در منبر مسجد كوفه قسم داد مسلمانان را كه هر كس فرموده هاى رسول خدا را در روز غدير خم شنيده بر خيزد و شهادت دهد، پس سى نفر برخاستند و شهادت دادند كه در آن روز رسول خدا(صلّى اللّه عليه و آله ) دست على بن ابى طالب (عليه السّلام ) را گرفت و به مردمان فرمود:
"اتعلمون انى اولى بالمؤ منين من انفسهم قالوابلى يارسول اللّه (صلّى اللّه عليه و آله".)
آنگاه حضرت رسول (صلّى اللّه عليه و آله ) فرمود: "من كنت مولاه فعلى مولاه".
و از واضحات است كه اگر مولا به معناى اولى به تصرف نباشد و به معناى دوست يا ياور باشد معقول نخواهد بود استشهاد نمودن حضرت امير(عليه السّلام ) به اين كلام و قسم دادن اصحاب رسول خدا(صلّى اللّه عليه و آله ) را به اين كه هر چه شنيديد بگوييد؛ زيرا اگر مولا به معناى دوست و ياور باشد منقبت و فضيلتى براى آن حضرت نخواهد بود چون جميع مؤ منين شريكند در اين دو معنا چنانچه قبلا ذكر شد.
و از جمله قراين عقليه اين است كه بر هيچ عاقلى مخفى نيست كه با خصوصيات واقعه غدير خم كه زياده از هفتاد هزار عدد مسلمين بود و متفرق بودند واقلا اول و آخر آنها زياده از چهار فرسخ بوده امر رسول خدا(صلّى اللّه عليه و آله ) كه همه را جمع نمايند خصوص در وقت ظهر و در عين شدت گرما كه مردم عباهاى خود را به پاهاى خود پيچيدند و ردا را بر سر خود افكندند تا بتوانند شدت گرما را تحمل و توقف نمايند پس منبرى از سنگ و جهاز شتر ترتيب دهند و نيز نزول قافله در مكانى كه هيچ وقت معهود نبوده و بردن رسول خدا(صلّى اللّه عليه و آله ) حضرت امير(عليه السّلام ) را همراه خود بالاى منبر و بلند نمودن او را به طورى كه همه جمعيت او را ببينند و فرمودن اينكه : "الست اولى بكم من انفسكم" و پس از جواب بلى ، فرمودند: "فليبلغ الشاهد الغائب به ان من كنت مولاه فعلى مولاه" يعنى حاضرين به غايبين برسانند كه هر كه من مولاى اويم پس على مولاى اوست و بعد از آن دعا فرمودند: "اللهم وال من والاه و عاد من عاداه ...".
اين همه قراين عقليه دليل واضحند كه مقصود رسول خدا(صلّى اللّه عليه و آله ) جز نصب نمودن على بن ابيطالب (عليه السّلام ) به امامت و خلافت نبوده و از شخص عاقل اين همه تكلفات صادر نمى شود در بيان امرى كه واضح است و معقول نيست كه اين عده را جمع فرمايد كه فقط به مردم بگويد هر كه من دوست او هستم فلانى هم دوست اوست.

منبع: 82پرسش، آيه الله دستغيب، ص70- 74

 

مغالطه در معنای مولی در خطبه غدیر:

بعضی از بیخبران یا مغرضان اشکال نموده اند که مولی به معنی دوست می باشد، و مقصود پیامبرصلی الله علیه وآله تفهیم این امر بوده است، و ارتباطی به مساله امامت ندارد. همانطور که اشاره شد یکی از معانی مولی همان دوست است، ولی قرائن حالیه و مقالیه و ... کاملا دلالت دارد که در این جا مقصود از مولی امامت و پیشوایی بوده است...».

قضیه از این قرار است که این مغالطه کنندگان گفته اند جریان غدیر، با آن خصوصیات و متوقف کردن آن جمعیت حدود یک صد هزار نفری در آن آفتاب سوزان با برگرداندن آنان که جلو افتاده بودند و انتظار رسیدن آنان که عقب مانده بودند، و ایراد آن خطبه با ویژگیهای مطرح شده در آن و اعتراف گرفتن پیامبرصلی الله علیه وآله از جمعیت به این که بر آنها ولایت مطلق دارد و حق تصرفش در اموال و نفوس آنان از خودشان هم سزاوارتر و اولی است و گرفتن شهادت آنها بر وحدانیت خدا و رسالت آن حضرت، و حقانیت بهشت و جهنم و حشر و نشر، و اخبار به اینکه مرگش نزدیک است، و ...، (1) همه و همه برای این بوده که به مردم بگوید علی را دوست بدارید! و گاهی هم دروغی را که جعل کرده اند (2) قرینه ای برای ادعای خود حساب می کنند; می گویند یک نفر یا چند نفر از علی علیه السلام کدورتی داشتند، و پیامبرصلی الله علیه وآله برای برطرف کردن کدورت آنها که می توانست به همان چند نفر بگوید حق اعتراض به علی علیه السلام را ندارید، و گفته اند همین کار را هم کرد، ولی مع ذلک می گویند آن جریانات شگفت آور را به راه انداخت، و با آن جمعیت بیش از یک صد هزار نفر مطرح کرد! و لذا مولی در این خطبه به معنی دوست است، نه مثلا به معنی سرور و صاحب اختیار، به معنای حقیقی کلمه (مانند پیامبرصلی الله علیه وآله) تا لازمه اش معنای امامت و پیشوایی امت بشود.

این است که عده ای از متکلمان و محققان، درصدد اثبات این مطلب برآمده اند که مولی در عبارت «من کنت مولاه فهذا علی مولاه » نمی تواند به معنی دوست باشد، همان طور که بسیاری از دیگر معانی آن در این جمله مناسبت ندارد و نمی توان گفت پیامبرصلی الله علیه وآله آنها را اراده کرده اند، و دلایل متعددی هم ارائه نموده اند، اما خاطر نشان نکرده اند که چه مفهومی را مد نظر دارید، و اصلا مولا به آن معنی آمده است یا نه.

و تذکر من(نویسنده مقاله، دکتر محمدرضا مشائی) این است که مولی به مفهومی که آنان مورد نظرشان است، یعنی دوست به معنی محبوب، در لغت نیامده تا نیازی به آن جوابها و دلایل باشد، گرچه آن جوابها ذاتا و به سهم خود صحیح اند و راهی برای انکارشان نیست.

و اینک توضیح بیشتر: دوست در فارسی به دو معنی می آید: یکی دوست دارنده، و دیگری دوست داشته شده (محب و محبوب)، و بیشتر به معنی اولی است. مخصوصا در ترکیبات، مانند خدا دوست. در عربی برای هر یک لفظ و صورتی جداگانه است: بترتیب، محب و محبوب، لفظ حبیب در عربی مانند دوست در فارسی است که هم به معنی محب است و هم به معنی محبوب.

از طرفی عبارت «من کنت مولاه فهذا علی مولاه » اعم از این که برای اعلام امامت علی علیه السلام باشد یا به قول مخالفان برای اعلام وجوب محبت به آن حضرت یا برای آشتی دادن و رفع کدورت یک یا چند نفر!، آنچه مسلم است شامل مدح و اعلام علو مقام علی علیه السلام هم هست، و این در صورتی درست می شود که مولی به معنی محبوب باشد، نه محب; و الا وقتی پیامبرصلی الله علیه وآله بگویند، علی شما را دوست می دارد، نه مدحی است و نه علو مقامی دارد، و نه رفع کدورت می شود. اما اگر بگویند هر کس مرا دوست می دارد باید علی را هم دوست بدارد، آن وقت آن معانی درست می شود; به عربی مثلا بگویند «من کنت محبوبه فعلی محبوبه » یا بگویند «من کان مولای فهو مولی علی » (3) ، این است که در تهذیب اللغة نقل می کند که درباره «من کنت مولاه فعلی مولاه » گفته اند: ای من احبنی و تولانی فلیتوله (4) (هرکس مرا دوست می دارد و به من دوستی می ورزد علی را دوست بدارد) و باز فردی به نام کابلی می گوید مولی به معنی حبیب و صدیق آمده است; (5) منظورم این است که توجه داشته اند که اگر مولی به معنی محبوب نباشد ادعای آنها را ثابت نمی کند. منتهی معلوم نیست از کجا این طور معنی کرده اند. لابد فکر کرداند دلبخواهی است که هر لغت و عبارتی را هر طور میلمان بود معنی کنیم!

 

معانی مولی در لغت ازبرخی کتب مشهور لغت:

ببینیم آیا مولی در لغت به معنی محبوب آمده است یا نه؟

1- صحاح اللغه جوهری (در ماده ولی، آخر کتاب): المولی: العبد، والمعتق والمعتق، وابن العم، و الناصر، و الجار، و الولی، و الصهر(داماد)، و الحلیف (هم سوگند و همپیمان).

2- قاموس اللغه فیروز آبادی (ماده ولی، آخر کتاب): المولی: المالک، و العبد، و المعتق، و المعتق، و الصاحب (همدم و یار) و القریب کابن العم و نحوه، و الجار، و الحلیف، و الابن، و العم، والنزیل (مهمان)، و الشریک، و ابن الاخت، و الولی، و الرب، و الناصر، و المنعم، و المنعم علیه، و المحب، و التابع، و الصهر.

3- النهایة فی غریب الحدیث و الاثر ابن اثیر: قد تکرر ذکر المولی فی الحدیث، و هو اسم یقع علی جماعة کثیرة (یعنی بر معانی بسیار اطلاق می شود)، فهو: الرب، والمالک، و السید، و المنعم، و المعتق، و الناصر، والمحب، و التابع، و الجار، و ابن العم، و الحلیف، و العقید (همپیمان)، والصهر، و العبد، و المعتق، و المنعم علیه.

که در لسان العرب عینا نقل شده است.و ظاهرا جلال الدین سیوطی که معانی مولی را در کتاب خود به نام در نثیر ذکر کرده، (6) باز عینا گفته ابن اثیر است; بدون آن که حتی ترتیب ذکر معانی را عوض کند.

4- اقرب الموارد: المولی: المالک، و العبد، و المعتق، و المعتق، و الصاحب، والقریب، وابن العم و نحوه، و الجار، و الحلیف، و الابن، و العم، و النزیل، و الشریک، و ابن الاخت، و الولی، و الرب، و المنعم، و المنعم علیه، و المحب، و التابع، و الصهر.

5- و در الغدیر، که معانی مولی بیشتر استقصا شده،27 معنی برای آن ذکر شده است، بدین صورت:

1- الرب، 2- العم،3- ابن العم، 4- الابن، 5- ابن الاخت،6- المعتق،7- المعتق، 8- العبد،9- المالک (والملیک)، 10- التابع، 11- المنعم علیه، 12- الشریک،13- الحلیف، 14- الصاحب، 15- الجار،16- النزیل،17- الصهر، 18- القریب،19- المنعم، 20- العقید، (7) 21-الولی، 22- الاولی بالشی ء،23- السید غیر المالک و المعتق، 24- المحب، 25-الناصر،26- المتصرف فی الامر،27- المتولی فی الامر - (والورثة والعصبة). و بعدا درباره تک تک آنها بحث کرده و نشان داده که با در نظر گرفتن خصوصیات مربوط به حدیث و جریان غدیر کدام معانی می تواند مورد نظر پیامبرصلی الله علیه وآله باشد. (8) (ورثه و عصبه هم روشن است که تناسب با حدیث ندارد).

به هر حال در هیچ یک از منابع مذکور نگفته اند که مولی به معنی محبوب یا حبیب می آید، و اگر به معنی محبوب (در مقابل محب) آمده بود آن را ذکر می کردند، چنان که بقیه معانی متقابل (مثل معتق و معتق، منعم و منعم علیه، و مالک یا سید و عبد) را ذکر کرده اند. منظور از ولی هم که در این منابع آمده، معنای متبادر از آن می باشد، یعنی صاحب اختیار و کسی که سرپرستی و ولایت نسبت به کسی یا چیزی داشته باشد; لذا ابن اثیر (و به تبع او، لسان العرب)، دنباله همان معانی یاد شده می گوید: و کل من ولی امرا اوقام به فهو ولیه (هر کس سرپرستی امری را به عهده داشته باشد، یا به آن بپردازد ولی آن است).

اکنون می خواهیم مولی در قرآن و کاربرد و معانی اش را بررسی کنیم.

در المراجعات، سؤال کننده به طرفداری اهل تسنن می گوید: اهل سنت گفته اند لفظ مولی در معانی متعددی به کار می رود که در قرآن عظیم هم آمده است; گاهی به معنی اولی است، چنان که به کفار می گوید «ماواکم النار هی مولاکم »، یعنی اولی بکم (9) (جایگاه شما آتش است، و آن اولی به شما است) و گاهی به معنی ناصر است، مانند آیه «ذلک بان الله مولی الذین آمنوا و ان الکافرین لامولی لهم » (این، بدان جهت است که خدا یاور مؤمنان است، و این که کافران یاوری برایشان نیست); و به معنی وارث، مانند گفتار خدای سبحان «ولکل جعلنا موالی مما ترک الوالدان والاقربون » (و برای هر کس ارث برندگانی از آنچه پدر و مادر و نزدیکان واگذارده اند قرار دادیم)، که موالی به معنی وارثان است; و به معنی عصبه (خویشان و وارثان دور، از طرف پدر)، مانند گفتار خدای عزوجل «و انی خفت الموالی من ورائی » (و همانا من از خویشان دور پدری پس از خود، می ترسم); و به معنی صدیق (دوست خالص، مانند) «لایغنی مولی عن مولی شیئا» (روزی که هیچ مولائی موجب بی نیازی مولائی نمی شود اصلا)...، و شاید معنی حدیث این باشد که هر کس من یاور او یا صدیق او یا دوست او هستم علی هم همین طور. (10)

و سید شرف الدین در جواب، راجع به معانی مولا بحث نمی کند، فقط بحث می کند که جز معنایی که به عنوان تعیین علی علیه السلام برای امامت و ولایت باشد نمی تواند منظور باشد، و لکن ما درباره آنها بحث خواهیم کرد.

و حبیش تفلیسی در وجوه قرآن می گوید:«بدان که مولی در قرآن بر شش وجه باشد:

وجه نخستین مولی به معنی خویشاوند بود، چنان که خدای در سورة الدخان (آیه 41) گفت:

«یوم لایغنی مولی عن مولی شیئا»، یعنی لاینتفع قریب عن قرابته من الکفار بشی ء من المنفعة [خویشاوند کفار از خویشاوندی اش بهره مند نمی شود].

و وجه دوم مولی به معنی پروردگار بود، چنان که در سورة الانعام (آیه 62) گفت: «ثم ردوا الی الله مولاهم الحق الاله الحکم و هو اسرع الحاسبین »، [مولاهم الحق]، یعنی ربهم الحق.

و وجه سیم مولی به معنی دوست بود، چنان که در سورة محمدصلی الله علیه وآله (آیه 11) گفت: «و ان الکافرین لامولی لهم ». و در سورة تحریم (آیه 4) گفت: «و ان تظاهرا علیه فان الله هو مولیه »، یعنی ولیه بالنصرة [یعنی دوستدار اوست، به این که یاریش می کند].

و وجه چهارم مولی به معنی هم عهد (؟) بود، چنان که در سورة النساء (آیه 33) گفت: «ولکل جعلنا موالی »، یعنی العصبة [خویشان دور پدری].

و وجه پنجم مولی به معنی میراث خوار بود، و جمعش موالی باشد، چنان که در سورة مریم (آیه 5) گفت: «و انی خفت الموالی من ورائی »، یعنی الورثة من ورائی [یعنی وارثان پس از من].

و وجه ششم مولی به معنی آزاد شده بود، چنان که در سورة الاحزاب (آیه 5) گفت: فان لم تعلموا آباءهم فاخوانکم فی الدین و موالیکم »، یعنی عتقاءکم [یعنی آزاد شده های شما]». (11)

 

چند تذکر:

1- این که سؤال کننده در المراجعات به آیه «یوم لایغنی مولی عن مولی » استدلال کرده که مولی به معنی صدیق می آید، صحیح و قطعی نیست، زیرا دیدیم که تفلیسی مولی را در این آیه به معنی خویشاوند دانسته است. و در تفسیر ابن عباس هم ذیل آیه چنین می گوید: «یعنی قرابة عن قرابة شیئا و کافر عن کافر و قریب عن قریب شیئا من الشفاعة و لامن عذاب الله ». (12) ظاهرا منظورش این است که مولی در این آیه به معنی کسی است که عهده دار امر کسی دیگر است و می خواهد به او کمک کند، از قبیل خویشان، و دوستان; و لذا در تفسیر المیزان مثلا (نظیر آنچه در مجمع البیان آمده) ذیل آیه، می گوید: «والمولی هوالصاحب الذی له ان یتصرف فی امور صاحبه و یطلق علی من یتولی الامر و علی من یتولی امره; و المولی الاول فی الآیة هوالاول والثانی هوالثانی » (13) (و کلمه مولی به معنای کسی است که حق دارد در امور [شخص] دیگری تصرف کند، و هم به آن کسی که وی نسبت به او ولایت دارد اطلاق می شود; و کلمه مولای اولی در آیه شریفه به معنای اولی و دومی به معنای دوم است) (14)

2- این که تفلسیی در وجه سوم می گوید مولی به معنی دوست آمده، اولا مولی را در این آیه ها به معنی ولی و ناصر گرفته اند، چنان که ابن عباس معادل آن را ناصر آورده، (15) و در تفسیر کشاف می گوید: «مولی الذین آمنوا: ولیهم و ناصرهم ». و ثانیا اگر هم به معنی دوست باشد، منظور دوست دارنده است، نه محبوب، چنان که از سیاق آیه معلوم است.

3- این که در وجه چهارم مولی به معنی «هم عهد» ضبط و به آیه «ولکل جعلنا موالی » استشهاد شده ظاهرا اشتباهی در این جا رخ داده است، زیرا موالی در آیه مزبور به معنی وارثان است، که دنباله آیه هم در همان عبارت تفلیسی آمده: «یعنی العصبه »; امکان دارد مصحح اشتباه کرده باشد.

و اما بررسی معانی مولی در قرآن; کلمه مولی و جمع آن (موالی) 21 مرتبه در17 آیه آمده است، که در ذیل آنها را به ترتیب سوره ها آورده، ضمنا بعد از کلمه مولی یا موالی تفسیری که در تنویر المقباس از ابن عباس (با علامت س) و در کشاف از زمخشری (باعلامت ز) آمده با تعیین صفحه و از کشاف به اضافه تعیین جلد ذکر می کنیم، بدین قرار:

1- در سوره بقره(2)، آیه آخر: واعف عنا واغفرلنا وارحمنا انت مولانا: اولی بنا (س ص 42). سیدنا و نحن عبیدک، اوناصرنا، او متولی امورنا (ز -ج 1، ص 333).

2- در سوره آل عمران (3)، آیه 150: بل الله مولاکم: حافظکم ولاکم علی ذلک و ینصرکم علیهم (س - ص 58). ای ناصرکم (ز - ج 1، ص 425).

3- در سوره نساء (4)، آیه 33: ولکل جعلنا موالی: یعنی الورثة لکی یرث (س - ص 69). الوراث (ز - ج 1، ص 504).

4- در سوره انعام(6)،آیه 62: مولاهم الحق: ولیهم بالثواب و العقاب بالحق و العدل. ویقال مولاهم الحق: معبودهم بالحق (س ص 111). مالکهم الذی یلی علیهم امورهم (زج 2،ص 32).

5و6- در سوره انفال (8)، آیه 40: فاعلموا ان الله مولیکم نعم المولی و نعم النصیر: مولاکم: حافظکم و ناصرکم علیهم، نعم المولی: الولی بالحفظ و النصرة (س - ص 148). ای ناصرکم و معینکم، فثقوا بولایته و نصرته (ز - ج 2، ص 220).

7- در سوره توبه (9)، آیه 51: «هو مولینا» اولی بنا (س - ص 159). ای الذی یتولانا و نتولاه، ذلک بان الله مولی الذین آمنوا و ان الکافرین لامولی لهم (ز ج 2، ص 278).

8- در سوره یونس(10)، آیه 30: وردوا الی الله مولیهم الحق: الیهم الحق (س ص 173).

ربهم الصادق ربوبیته، اوالذی یتولی حسابهم و ثوابهم (ز ج 2، ص 344).

9- در سوره نحل (16)، آیه 76: و هوکل علی مولاه: ثقل علی ولیه و قرابته عیال علی عائله (س - ص 227). ای ثقل علی من یلی امره و یعوله (ز ج 2، ص 623).

10- در سوره مریم (19)، آیه 5: وانی خفت الموالی: یعنی الورثة، من ورائی: من بعدی (س - ص 254). کان موالیه - و هم عصبته (اخوته و بنو عمه) - شرار بنی اسرائیل فخافهم علی الدین (ز - ج 3، ص 4).

11- در سوره حج (22)،آیه 13: لبئس المولی: الرب، ولبئس العشیر: الخلیل و الصاحب (س - ص 278). الناصر (ز - ج 3، ص 147).

12 و13 - باز در سوره حج آیه آخر: واعتصموا بالله هو مولیکم: حافظکم، فنعم المولی: الحافظ (س - ص 284); ... فاعبدوه وثقوا به ولاتطلبوا النصرة الامنه، فهو خیر مولی و ناصر (ز ج 3 - ص 173).

14- در سوره احزاب (33)، آیه 5: فاخوانکم فی الدین: فادعو هم باسم اخوانکم عبدالله و عبدالرحمن و عبدالرحیم و عبدالرزاق، و موالیکم: و باسم موالیکم (س - ص 350). اخوانکم فی الدین والولایة فیه...، یرید الاخوة فی الدین و الولایة فیه (ز ج 3، ص 522).

15 و16- در سوره دخان (44)، آیه 41: یوم لایغنی مولی عن مولی شیئا: ولی حمیم یعنی قرابة عن قرابة شیئا و کافر عن کافر و قریب عن قریب شیئا من الشفاعة و لامن عذاب الله (س ص 418). ای مولی کان من قرابة او غیرها، عن ای مولی کان (ز ج 4، ص 280).

17و18 - در سوره محمد (47)، آیه 11: ذلک بان الله مولی: ناصر الذین آمنوا و ان الکافرین لامولی: ناصر لهم (س - ص 428) ولیهم و ناصرهم (ز ج 4، ص 319).

19- در سوره حدید (57)، آیه 15: ماواکم النار هی مولاکم:  اولی  بکم النار (س ص 457/458). قیل هی  اولی  بکم ... و حقیقة مولاکم: محراکم و مقمنکم (جای شایسته و سزاوار شما)، ای مکانکم الذی یقال فیه هو اولی بکم...، و یجوز ان یراد هی ناصرکم، ای لاناصرلکم غیرها...، و قیل تتولاکم کما تولیتم فی الدنیا اعمال اهل النار (زج 4، ص 476).

20- در سوره تحریم (66)، آیه 3: والله مولیکم: حافظکم و ناصرکم (س ص 477). سیدکم و متولی امورکم (ز ج 4، ص 565) .

21- باز در سوره تحریم، آیه 5: و ان تظاهرا علیه فان الله هو مولاه: حافظه و ناصره و معینه علیکما (س ص 477). ای ولیه و ناصره (ز ج 4، ص 566).

بنابراین، معانی ای که ابن عباس در تفسیر مولی و موالی آورده عبارتند از:

1- اولی ، ذیل آیات: 1-7 و19.

2- حافظ، ولی، ناصر، و معین، ذیل آیات: 2- 5-12-13-17-18-20- و 21.

3- ورثه و عصبه، ذیل آیات:3 - و 10.

4- ولی و متولی (سرپرست)، ذیل آیات: 4-6- و9.

5- معبود و اله و رب، ذیل آیات: 4- 8 - و 11 (در آیه 4، دو احتمال داده است).

6- خویشاوند، ذیل آیات: 15 - و16.

7- ظاهرا، دوست: ذیل آیه 14.

و معانی ای که زمخشری آورده عبارتند از:

1- اولی ، ذیل آیه 19.

2- ولی، ناصر و معین، ذیل آیات: 1، 2، 5،6، 11، 12،13،17، 18،19 و 21.

3- ورثه یا وراث و عصبه، ذیل آیات:3 و 10.

4- ولی و متولی (سرپرست)، ذیل آیات: 1، 8،9 و 20.

5- رب، ذیل آیه 8 (در آیه 8، دو احتمال داده است).

6- خویشاوند: ذیل آیات 15 و16.

7- ظاهرا، دوست: ذیل آیات:7، 14 و19 (در آیه 19،3 احتمال داده است).

8 - سید، ذیل آیات: 1 و 20 (در آیه 1،3 احتمال و در آیه 20، دو معنی ذکر کرده است).

9- مالک، ذیل آیه 4.

پس ابن عباس و زمخشری هر دو، هفتمین معنا را دوست تلقی کرده، و نیز هر دو، آیه شماره 4 (فاخوانکم فی الدین و موالیکم) را به این معنی تفسیر کرده اند. علاوه بر این که می توان گفت زمخشری آیه های شماره 7 (هو مولینا) و شماره 19 (ماواکم النار هی مولاکم) را هم به این معنی دانسته است. تفلیسی هم در وجه سوم گفت مولی به معنی دوست می آید، و آیه های سوره محمدصلی الله علیه وآله و سوره تحریم را در ذیل آن ذکر کرد.حال ببینیم حق مطلب چیست؟

قبلا توجه داشته باشیم که بحث به این صورت است: که ثابت شود که مثلا در فلان آیه و عبارت راهی ندارد جز این که لغت موردنظر به فلان معنا باشد; البته اگر این طور ثابت شد، حتی اگر اهل لغت هم آن معنا را برای آن لغت ذکر نکرده باشند می گوییم توجه نداشته اند و کارشان نقص دارد.

نه به این صورت که بگوییم فلان لغت در فلان عبارت معنایش چنین است، و دلیلمان این باشد که وقتی لغت را به این معنی بگیریم عبارت مزبور غلط نمی شود; گرچه اگر به آن معناهایی هم که در کتب لغت ذکر شده معنی کنیم باز صحیح است ; مثلا در آیه «یوم لایغنی مولی عن مولی شیئا» می بینیم اگر مولای دوم را به معنای محبوب بگیریم، عبارت غلط نمی شود، اما اگر به معنای خویشاوند هم بگیریم - چنان که تفلیسی گفت (در وجه نخستین)، و هم چنین ابن عباس و زمخشری (ص 16، شماره 15و16)، باز صحیح خواهد بود; و یا ممکن است در آیه یا عبارتی، ببینیم معنای محبوب موجب غلط شدن آن نمی شود، و اگر معنای دیگری هم که در کتب لغت آمده، مثل تابع، مطیع و جز آنها را اراده کنیم - باز صحیح است; در این صورت دلیل نمی شود که برخلاف قاعده و اصل، از معنای متبادر یا حقیقی آن و معانی ای که لغویان ذکر کرده اند عدول نموده، معنای دیگری برای لغت مورد بحث اثبات کنیم.

با این مقدمه می گوییم: کلا آیاتی که به نظر ابن عباس و زمخشری و تفلیسی و امثال آنان، در آنها مولی به معنی دوست (محبوب؟) آمده، پنج آیه است، که در ذیل هر یک را مطرح نموده مورد بررسی قرار می دهیم:

1- آیه 5 سوره احزاب: «فاخوانکم فی الدین وموالیکم »، که در تفسیر ابن عباس و زمخشری آمده بود.

لکن دیدیم که تفلیسی، در وجه ششم موالی را در این آیه به معنی آزاد کردگان دانسته است، و طبرسی در مجمع البیان (ذیل آیه) می گوید: و موالیکم: ای بنوا اعمامکم (موالی شما: یعنی پسرعموهایتان)، و بعد دو نظریه دیگر (آزاد شده ها، و دوستان) را هم نقل کرده است. و معنای محبوب ظاهرا معنایی تحمیل گونه است.

2- آیه 51 سوره توبه: «هو مولینا»، که زمخشری تفسیر کرد به الذی یتولانا و نتولاه.

می گوییم: این که می گوید الذی یتولانا و نتولاه (آن که ما را دوست دارد و آن که ما او را دوست داریم محب ما و محبوب ما)، اولا نمی شود هر دو معنی مراد باشد، زیرا لازمه اش استعمال لفظ در بیش از یک معنا است که مورد اشکال است. (17) و ثانیا اصلا منظور این نیست که در دو معنی به کار رفته، بلکه منظور این است که چون او یاور و سرور یا دوستدار ما است، ما هم او را دوست می داریم (و به او اطمینان داریم، و بر او توکل می کنیم ... الی غیر ذلک)، پس مولی در همان معنی یاور، سرور، یا دوستدار استعمال شده است. و ثالثا ابن عباس و دیگران مولی را در این آیه به معنی اولی دانسته اند.

3- آیه 11 سوره محمد صلی الله علیه وآله: «ذلک بان الله مولی الذین آمنوا و ان الکافرین لامولی لهم »، که تفلیسی در وجه سوم عنوان کرده بود.

اما در ص 15، تذکر 2، بحث شد که مولی را به معنی ناصر گرفته اند. و اگر هم در معنی دوستی باشد، منظور محب است نه محبوب.

4- آیه 15 سوره حدید: «ماواکم النار هی مولاکم ».

که غالبا آن را به معنی اولی تفسیر کرده اند، یا به معنی ناصر. و اگر هم در معنی دوستی باشد، ظاهرا منظور محب است.

5- آیه 5 سوره تحریم: «و ان تظاهرا علیه فان الله هو مولاه »، در وجه سوم از وجوهی که تفلیسی عنوان نموده است.

و دیدیم که به حافظ و ناصر و معین تفسیر شده است.

 

نتیجه بحث

خلاصه بحث آن که - علاوه بر این که متبادر از مولی در عبارت «من کنت مولاه فهذا علی مولاه »، سرور و صاحب اختیار است (به معنای حقیقی کلمه، که مفادش همان اولی در تصرفات است، و با امامت یکی می شود)، و معنای حقیقی آن همین معنا است، و به علاوه، چنان که بحث کرده اند، دلایل قطعی در بین هست که در این عبارت معنی دوستی مورد نظر نبوده است - ، اساسا دلیلی برای این مطلب که مولی به معنای محبوب آمده باشد، در دست نیست، و اگر در روز واپسین و یوم الندامه حسابرسی کنند (که خواهند کرد)، و به آنان که تعصب بیجا به خرج داده و خواسته خدا و رسول صلی الله علیه وآله را زیر پا گذاشته اند بگویند چرا چنین کردید پاسخی نخواهند داشت. ان الله لطیف خبیر.

 

پی نوشت:

1- المراجعات، مراجعه 58، شماره 1; الصواعق المحرقه، ص 41.

2- المراجعات، مراجعه 58، شماره 2; الغدیر، ج 1، ص 384.

3- الغدیر، ج 1، ص 366.

5- تهذیب اللغه، ذیل ماده ولی (ج 15، ص 448).

6- کابلی در صواقع، ص 383; به نقل عبقات الانوار، ج 1، ص 18.

7- عبقات الانوار، ج 8، ص 292.

8- ظاهرا حلیف و عقید به یک معنی هم به کار می روند، و همان مولی الموالاة (تفسیر کشاف، ج 1، ص 504/505) است.

9- الغدیر، ج 1، ص 362 به بعد.

10- مولاکم را در این آیه غالبا، حتی ابن عباس، چنان که نقل کردیم، به معنی اولی بکم دانسته اند، و زمخشری در ذیل آیه (ج 4، ص 476) یک وجه لغوی برای آن ذکر کرده است.

11- المراجعات، مراجعه 57.

12- وجوه قرآن، ذیل لغت مولی (ص 278).

13- تنویر المقباس من تفسیر ابن عباس، ذیل آیه (ص 418).

14- تفسیر المیزان، ذیل آیه (ج 18، ص 157).

15- ترجمه تفسیر المیزان، ج 18، ص 236.

16- تنویر المقباس من تفسیر ابن عباس، ذیل دو آیه (ص 428، و ص 477).

17- اصول الفقه، مبحث «استعمال اللفظ فی اکثر من معنی » (استعمال لفظ در بیش از یک معنا)، (ج 1، ص 32).